مخاطب اصلي مقالات ايام، و پاسخ به چند ايراد

 

مخاطب مقالات ايام 29 (كه به تبيين دقيق و علمي تاريخ بهائيت و عملكرد سران آن در 160 سال اخير اختصاص دارد) در درجه نخست، ملت شريف و هوشمند ايران است كه اكثريت قاطع آن مسلمان (و پيرو آيين تشيع)اند و از جان و دل، به حضرت حجت ابن الحسن العسكري «عجل الله تعالي فرجه الشريف» عشق مي‌ورزند و نياز دارند با ماهيت و مواضع سياسي و فكريِ فرقه‌اي كه شخصيت و موجوديت آن حضرت را انكار كرده و موضوع انتظار و فرج ايشان را منتفي مي‌شمارد، دقيقاً آشنا شوند و راه را از چاه بشناسند.

علاوه بر اين، «ايام» به سنت معمول خويش، در انتخاب و طرح موضوعات ويژه خود، مناسبتهاي تاريخي روز و ماه را در نظر مي‌گيرد و چون انتشار ايام 29 با شب ولادت فرخنده حضرت امام مهدي «عج» مقارن بود، طبعاً مناسبتي بهتر از موضوعات مربوط به آن حضرت وجود نداشت. از اين رو، صفحات دوم و سوم «ايام» نيز، به بحث تاريخي درباره جشنهاي نيمه شعبان در پايتخت ايران اسلامي، و نيز بيان وامداري انقلاب اسلامي ملت ايران به آخرين پيشواي معصوم شيعه (عج) از زبان رهبر فقيد انقلاب، اختصاص داده شد.

بنابر آنچه گفته شد، مخاطب «ايام»، بيش و پيش از هركس، ملت مسلمان و شيعه ايران بوده و هست. در عين حال، از آنجا كه موضوع ايام 29 به تبيين كارنامه «بهائيت» اختصاص دارد، افراد بهائي نيز (بويژه جوانان حق پژوهي كه خود را در چارچوب القائات و تبليغات تشكيلات فرقه محصور نكرده و خواهان توسعه و تعميق آگاهيهاي خويش درباره اين آيين‌اند) مي‌توانند مخاطب اين ويژه‌نامه باشند و براي آشنايي با ديدگاه منتقدان بهائيت، و رسيدن به شناختي «واقعي و غيركليشه‌اي» از پيشينه و عملكرد رهبران فرقه (كه از بررسي عميق و گسترده مدارك و اسناد معتبر موجود: اعم از منابع بهائي و غير بهائي، ريشه مي‌گيرد)، به مطالعه دقيق اين ويژه‌نامه بپردازند. اينان، حتي مي‌توانند از صفحات آغازين ايام (ص 2 و 3) هم، دست كم براي اطلاع بيشتر از باورها و سنّتهاي هموطنان پرشمار مسلمان خويش، بهره گيرند و به اين معنا، مخاطب آن صفحات نيز باشند.

با توجه به آنچه گفتيم، مي‌توان درباره ايراد برخي از منتقدان «بهائي» ايام، كه در مقالات خويش (متأسفانه با لحني موهن و زننده) به درج مطالب مربوط به حضرت ولي عصر (عج) در صفحات آغازين ايام اعتراض كرده‌اند داوري كرد و صحت و سقم آن را معلوم ساخت.

 

سخن از حضرت ولي عصر (عج) در آغاز ويژه‌نامه چرا؟

يكي از منتقدان بهائي، در اعتراض به مطالب دو صفحات نخست ايام 29 مي‌نويسد: «در صفحات 2 و 3 اين ويژه‌نامه به مطالب جالبي برخوردم. اگر واقعاً هدف شما عزيزان آشنايي افراد با خصوصيات ديانت بهائي مي‌باشد، پس اين مقدمه طويل و فريب دهنده از بهر چه؟! شما با سوء استفاده از شرايط زماني و فكري برخي از مردم ] بخوانيد: اكثريت قاطع ملت ايران[ كه خود را مهيّاي مراسم روز 7 شهريور ] يعني همان نيمه شعبان معروف![ مي‌نمودند، قصد در پذيرش سريع و بي چون و چراي مطالب خويش از سوي آنان داشتيد».

به راستي، آيا ملت مسلمان ايران اين قدر آسان و سريع «فريب» مي‌خورد و آيا اين ملت بزرگ نيز (كه مخاطب «اصلي» ويژه‌نامه است) همچون جناب منتقد، مطالب اين دو صفحه را «مقدمه طويل ] ؟[ و فريب دهنده» تلقي مي‌كند؟!

بقيه مقاله فوق نيز جالب بوده و نقل و نقد آن موجب تفريح خاطر و تمدّد اعصاب نيز هست!

جناب منتقد مي‌نويسد: در صفحات 2 و 3 ايام 29، «از اتحاد و همبستگي مسلمانان شيعه ايران در قرون معاصر سخن رانده‌ايد و رمز آن را در 2 مورد، من جمله  "انتظار ظهور موعود" دانسته‌ايد. با اين تفاسير ] كذا. ظاهراً مقصود، «تفاصيل» است[، براي آنكه اين جامعه هميشه همبستگي خويش را تثبيت نمايد، امام زمان هيچ گاه نبايد ظهور نمايد، چرا كه به جهت حفظ اين اتحاد موجود، مطمئناً در صورت ظاهر شدن وي، ايشان را نابود خواهيد كرد (همان كاري كه كرديد تا به اين همبستگي ظاهري برسيد). در اين مورد نيز قضاوت با منصفين!»!

اين جناب التفات نفرموده است كه اگر امام زمان موعود شيعيان (يعني همان شخصيتي كه قرار است، بنا به وعده همه اديان ابراهيمي، طومار حاكميت طاغيان و ظالمان روزگار را براي هميشه برچيند و جهان را يكسره به زير پرچم عدل و توحيد ببرد) بيايد، لاجرم به اعتقاد شيعيان، نه تنها «همبستگي اجتماعي» گروه حق از بين نخواهد رفت، بلكه به بركت وجود آن حضرت (عج) و نابودي ظالمان و طاغيان، بيشتر هم خواهد شد، و ديگر نيازي نيست كه براي حفظ همبستگي، او را نابود سازند! (در دعاي معروف ندبه از آن حضرت با تعبير «جامع الكلمه علي التقوي» يعني گردآورنده جماعات بشري بر پايه تقوي ياد شده است و خطاب به ايشان عرضه مي‌شود كه: «متي تَرانا و نَريûك و قد نشرت لواء النصر تُريû اترانا نحفّ بك و انت تأمّ الملاî و قد ملاîت الارض عدلاً و اذقت اعدائك هواناً و عقاباً و ابرت العُداه و جحده الحق». يعني كي باشد كه تو ما را و ما تو را ببينيم و تو درفش پيروزي را برافراشته باشي و ما به گرد تو حلقه زده باشيم، در حاليكه تو پيشاروي همگان ايستاده و جهان را از وجود طاغيان و منكران حق زدوده‌اي. اين سلام مشهور نيز دقيقاً همين معاني را افاده مي‌كند: «السلام علي المهدي الذي وعد الله به الامم ان يجمع به الكلم و يلمّ به الشعث و يملاî به الارض عدلا و قسطاً»)

اگر هم شيعيان ايران، به ميرزا علي محمد باب (مهديِ موردِ ادعايِ بابيان و بهائيان) «نه» گفتند، به اين علت بود كه اساساً مشخصات روحي و رفتاري (و حتي شناسنامه‌اي)اش به «قائمِ پيروز و منصور» نمي‌خورد، بلكه عنصري منفعل و آسيب‌پذير مي‌نمود كه دوران رسالت! خويش را غالباً در زندان به سر برد، چند بار ادعا عوض كرد و توبه‌نامه نوشت، و سرانجام نيز به جوخه اعدام سپرده شد و آسمان هم به زمين نيامد. اينك نيز، پس از گذشت حدوداً يك قرن و نيم از قتل وي، هنوز طاغيان و ظالمان (در قالب سران كاخ سفيد و اسرائيل) بر جهان سيطره دارند و حتي از زمان آن «مهديِ مغلوب و مقتول»، قويتر و هارتر هم شده‌اند! و پيروانش هم با آن ظالمان روابط گرم و صميمانه دارند و لقب «سر» و نشان «نايت هود» مي‌گيرند!

با توجه به آنچه فوقاً در باره «مخاطب‌شناسي» ايام گذشت، مي‌توان به بي‌بنياديِ اشكال بهائيان به ذكر اسناد دال بر خصومت بهائيان با نيمه شعبان (مندرج در ايام 29، ص 53 ، سندهاي 4 و 5 ) پي برد.

 

انگيزه درج اسناد خصومت بهائيان با نيمه شعبان در ايام چيست؟

يكي از منتقدان بهائي ضمن يادداشت مورخ 20/6 /1386، با اعتراض شديد به اقدام يكي از سايتها مبني بر درج اسناد فوق مي‌نويسد: «اسناد شماره 4 و 5... ظاهراً در تبيين دايره انتظارات ايشان از جامعه بهائي در اجراي رسوم اسلامي است. مثلاً چرا بهائيها 15 شعبان را به هم يا به مسلمانان تبريك نمي‌گويند».

منتقد مزبور سپس با تعريضي توهين‌آميز به اقليتهاي رسمي كشور مي‌افزايد: «البته در مملكتي كه جامعه زرتشتي و كليمي و مسيحي‌اش ميلاد امام دوازدهم شيعيان را به حضور رهبر تبريك مي‌گويند و آرزوي فرج هرچه سريعتر امام غائب را مي‌نمايند اين انتظار نويسنده از جامعه بهائي آن قدر كه بايد، مضحك به نظر نمي‌آيد. اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست / عرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري». (مقصود آقاي منتقد اين است كه: اين عمل زرتشتيان و كليميان و مسيحيان ايران، مانع مي‌شود كه خنده‌دار بودن! اين امر، چنانكه بايد، خود را نشان دهد!).

از شعر پاياني مطلب فوق، و كاربرد «محترمانه»! آن كه بگذريم، بايد از باب «توضيح واضحات» به عرض جناب سيمرغ برسانيم كه مقصود از درج اين اسناد در ايام 29 (و نقل آن در جاي ديگر)، نشان دادن «خصومت» عميق بهائيان با حضرت حجت ابن الحسن العسكري (عج) بوده است؛ خصومتي كه جلوه‌ها و مظاهر گوناگون دارد و در اينجا، خود را در قالب مخالفت با موضوع نيمه شعبان و مراسم بزرگداشت ولادت آن حضرت نشان داده است.

بديهي است هيچ كس توقع ندارد و نمي‌تواند هم داشته باشد كه فرقه بهائيت، براي دوازدهمين معصوم شيعه (عج) تبليغ كند يا جشن تولد بگيرد، و اگر كسي چنين توقع و انتظاري داشته باشد پيدا است كه آيين بهائيت و تضاد بنيادين آن با عقايد تشيع را نشناخته است. اما وقتي كه تشكيلات فرقه، به درج تبريك ولادت حضرت حجت بن الحسن «عج» (كه محبوب دل اكثريت قاطع ملت ايران است) در تلويزيون عمومي اين كشور اعتراض مي‌كند، ماجرا از آن توقع نابجا فراتر رفته و معلوم مي‌شود كه سران فرقه، با طرح و انعكاس اين باور اساسي و عمومي در جامعه اسلامي ــ شيعي ايران مخالفند، و اين همان واقعيتي است كه ايام 29 مي‌خواهد با درج اسناد مربوط به خصومت بهائيان با نيمه شعبان، پيرامون آن به انبوه مردم مسلمان و شيعه اين سرزمين آگاهي و هشدار دهد. بنابراين، غرض از درج اسناد مزبور، صرفاً اطلاع رساني درباره خصومت فرقه با اصل حيات‌بخش «انتظار و فرج» حضرت ولي عصر «عج» بوده است، نه مثلاً وادار ساختن اين فرقه به ارسال كارت تبريك در روز نيمه شعبان براي مسلمانان!

منتقد ديگر (يا خود همين فرد؟) در مقاله‌اي با عنوان «خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت باش!» در انتقاد از درج اسناد مزبور، نخست برگ برنده‌اي را زمين مي‌زند كه الحق حريف را مات مي‌كند: «نوشته‌ايد كه بهائيان به هر اقدامي دست مي‌زنند تا ياد امام غائب را از نظرها دور سازند؛ اما ره به اشتباه رفته‌ايد؛ بهائيان در تمام طول سال به ياد آن امام همام هستند و روز تولد و بعثت و شهادتش را گرامي مي‌دارند و به مراتب بيش از شما كه هزار پيرايه به او بسته‌ايد به تقدس و تنزّه او احترام مي‌گذارند. حال، اگر در اين ميان شما، طبق عادت، ميل نداريد سخني بشنويد كه آن امام ديگر غائب نيست و در حيّز ظهور مشهود گشته و عالم را به نور خويش منوّر ساخته، امري است جدا و بايد در خصوص آن به مذاكره پرداخت، نه آنكه بهائيان را دشمن امام بدانيد و به اين كشف خود بباليد»!

استدلال غريبي است! امام «زنده» شيعيان (فرزند برومند امام حسن عسكري و نرجس خاتون عليهما السلام، و متولد نيمه شعبان 255ق در سامرا، كه نزديك به 12 قرن است در پس پرده غيبت به سر مي‌برد و اگر بيايد طومار ستمگران جهان را درهم مي‌پيچد) كجا و ميرزا علي محمد شيرازي، پيشواي «مقتول» بهائيان (فرزند ميرزا رضا بزاز و فاطمه بيگم، و متولد شب اول محرم 1235ق در شيراز، كه طومار زندگيش از غيبت صغرا و كبرا خالي است و بيش از يك قرن و نيم پيش، آمد و خيلي زود هم جانش را ستاندند و ستمگران جهان هم طوري‌شان نشد) كجا؟! آن يكي شير است اندر باديه / وين يكي شير است اندر باديه!

علاوه بر اين، آن دو، تنها در نام و مشخصات فردي و شناسنامه‌اي با يكديگر تفاوت ندارند، بلكه خط وراهشان نيز يكسره با يكديگر تضاد دارد: امام غائب شيعيان مي‌آيد تا قانون قرآن و سنّت اجداد

طاهرينش (عليهم السلام) را در بسيط زمين حاكميت مطلق بخشد و به طور تامّ و تمام اجرا كند، ولي پيشواي مقتول بهائيان، كه آمد و زود هم رفت، قرآن و شريعت نبوي «ص» را (به زعم خويش) منسوخ شمرد و كتاب و شريعت تازه آورد و حتي هنوز به اصطلاح جوهر قلمش نخشكيده بود كه مدّعي بعدي (حسينعلي بهاء، مؤسس بهائيت) آمد و با اعلام نسخ كتاب و شريعت وي، كتاب و شرع تازه‌اي آورد!

آنگاه منتقد هوشمند ما، مخالفت بهائيان با ياد «امام غائب» را انكار مي‌كند و توجه ندارد كه اساساً براي بهائيان، «امام غائب»ي وجود ندارد و فاصله امام زمان شيعيان با باب آنها، و تفاوت بلكه تضاد بنيادين ميان آن دو، در حدي است كه محفل بهائيت (طبق سند شماره 4 در ص 53 ايام 29) شديداً اعضاي فرقه را برحذر مي‌دارد كه در مراسم عروسي خويش از كارتهايي استفاده كنند كه بر فراز آن نوشته شده است: «در ظلّ توجهات حضرت امام عصر عجل الله تعالي فرجه»!

سخن منتقد فوق در اين قياس ناروا (ميان «قائم منصور» شيعه و «مهديِ مغلوبِ» ديگران) درست به اين مي‌مانَد كه مثلاً مريدان شاه مخلوع، به انقلابيون مسلمان اعتراض كنند كه شما حق نداريد ما را ضدّ انقلاب (اسلامي) بدانيد، چون ما هم طرفدار انقلاب (انقلاب سفيد شاه و ملت!) هستيم، و فقط فرق كوچكي! كه بين ما و شما وجود دارد اين است كه شما امام خميني را رهبر انقلاب مي‌دانيد و ما شاه را. و اين هم امري است جدا كه مي‌توانيم بنشينيم و در خصوص آن با هم مذاكره كنيم!

نويسنده مقاله «خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت باش!»، با اين پيش پرده، و طرح برخي مسائل (قابل بحث) ديگر، به سراغ اسناد شماره 4 و 5 مندرج در صفحه 53 ايام (و برخي از سايتها) رفته و چنين مي‌نويسد:

«در سند چهارم... توصيه محفل را مطرح كرده‌ايد كه به بهائيان گفته‌اند دقت نمايند در كارتهاي عروسي و غيره عناويني چون " در ظلّ عنايات حضرت ولي عصر..." وجود نداشته باشد. آخر، مرد مؤمن، اگر شما كارت عروسي چاپ كنيد و بر بالاي آن نوشته باشند، " به نام مزد يسني" يا " به نام خداي مسيح" و امثال آن، آيا جامعه شما به شما معترض نخواهد شد؟ اين توصيه محفل نيز دقيقاً به همين معني است و بس و هيچ معناي ديگري ندارد و شما هم تغبيران من درآوردي را لطفاً مطرح نفرماييد كه خريداري ندارد. اما نامه حضرات ايادي امرالله در اين مورد كه چرا تلويزيون ثابت روز نيمه شعبان را تبريك گفته؛ اين نكته بسيار واضح است. چرا شما در سايت...، روز سده، روز مهرگان، آغاز سال نو كليميان و بسياري از اعياد ديگر را تبريك نمي‌گوييد؟ چرا آن اعياد را عيد خود نمي‌دانيد؟ مي‌دانيد كه اگر چنين كنيد همين يك ذره سايت فيلترشده را هم از شما خواهند گرفت. صادقانه بگوييد آيا چنين نخواهد شد؟».

 ظاهراً مسئله بسيار روشن و قابل درك است، ولي نمي‌دانيم چرا به اصطلاح «دو رياليِ حضرات نمي‌افتد»؟! چنانكه قبلاً تصريح كرديم، مخاطب اصلي ايام 29، اكثريت قاطع مردم ايران‌اند كه مسلمان و شيعه‌اند و به همين نمط، هدف اصلي از تدوين ايام نيز آگاهي بخشي و اطلاع رساني به آنها است، بي‌آنكه البته مخاطبان بعدي و فرعي خود (= بهائيان، و حتي زردشتيان و كليميان و مسيحيان ايراني كه ممكن است در معرض تبليغات فرقه بهائيت قرار گرفته يا بگيرند) را از نظر دور دارد. و در مسير همين اطلاع رساني است كه با درج اسناد دال بر خصومت تشكيلات بهائيت با ياد و نام حضرت حجت بن الحسن (عج)، به مخاطبان اصلي ويژه نامه (يعني ايرانيان مسلمان و شيعه) آگاهي و هشدار مي‌دهد.

البته، كسي از محفل بهائيت توقع ندارد كه اجازه دهد اعضاي فرقه، براي دعوت افراد به مراسم عروسي خويش كارتي را انتخاب كنند كه بر روي آن از «توجهات حضرت امام عصر عجل الله تعالي فرجه» ياد شده است. اما مي‌توان به اين امر، از زاويه‌اي ديگر نيز نظر كرد، يعني به عنوان يك پديده اجتماعي و فرهنگي مغاير با احساسات و عقايد ملت مسلمان و شيعه ايران، به آن نگريست و پيرامون آن از منظر مصالح ملي، مذهبي جامعه اسلامي ــ شيعي كشورمان مطالعه و تحليل نمود؛ كاري كه دقيقاً مدّ نظر نويسندگان ايام در درج اسناد شماره 4 و 5 صفحه 53 آن ويژه‌نامه بوده است.

به تعبيري روشنتر: مفاد سند 4 (تذكر محفل بهائيت مبني بر لزوم خودداري مطلق بهائيان از كارتهاي مزيّن به نام «حضرت امام عصر عجل الله تعالي فرجه» و كلاً «هر نوع عبارتي كه بتوان از آن تظاهر به اديان عتيقه را استنباط نمود») ظاهراً گوياي امري شخصي و نهايتاً فرقه‌اي بوده و از همين حيث، طبيعي نيز هست و علي الاصول ايرادي نمي‌توان به آن گرفت. اما مسئله، بُعد ديگري هم دارد كه در آن بعد، مي‌تواند به اكثريت مسلمان و شيعه اين كشور مربوط شود و آن، مخالفت تشكيلات بهائيت با مظهر آرمان و ايمان اين ملت، يعني نام و ياد حضرت حجت بن الحسن العسكري (عج) است. خاصه آنكه در متن سند مزبور، از اسلام جاويدان به عنوان «اديان عتيقه»! ياد شده است و با توجه به بار معنايي واژه عتيقه (كه بوي كهنگي و فرسودگي و دور بودن از چرخه حيات و زندگي روزانه مي‌دهد)، اثر رواني سوء استعمال اين واژه در مورد ديانت اسلام در ذهن افراد، بر اهل نظر و دقت پوشيده نيست.

سند بعدي (شماره 5) حاوي تذكر ايادي امرالله (سران بهائيت) به حبيب ثابت (رئيس تلويزيون وقت ايران) مبني بر اظهار «كمال تأسف» از تبريك نيمه شعبان توسط كاركنان تلويزيون به ملت ايران، و لزوم تعقيب و جلوگيري از تكرار اين امر است، كه مفاد آن در آنچه كه فوقاً گفتيم صراحت بيشتري دارد. زيرا در اينجا ديگر موضوع، موضوع شخص يا فرقه خاص نيست، صحبت از تلويزيون كشوري است كه اكثريت قاطع آن مسلمان و شيعه مذهب‌اند و حتي بسياري از كارمندان آن همين دين و مذهب را دارند، و حالا، فرقه‌اي خاص، به عنوان اينكه اين تلويزيون در تملك يك سرمايه دار بهائي است، مي‌خواهد مانع تبريك ولادت شخصيتي شود كه اين ملت، از عمق جان به وي عشق مي‌ورزند. اين پديده جالب تاريخي، علاوه بر اهميت آن از حيث اطلاع رساني به ملت، موضوع مهم و درخور مطالعه‌اي را نيز براي محققان و پژوهشگران عرصه «دشمن‌شناسي» و آشنايي با نيروها و كانونهاي «تهاجم به فرهنگ و مليت ايران اسلامي ــ شيعي»، مطرح مي‌سازد كه از چشم تهيه كنندگان ايام دور نبوده و در مقدمه‌اي كه در ابتداي بخش مربوط به ايام (ص 53) نوشته‌اند به اين مسئله اشاره دارند.

معلوم نيست اين مسئله روشن و قابل درك، چگونه از ذهن وقّاد! حضرات، پنهان مانده است؟!

به راستي، چرا منتقدان بهائي، نويسندگان ايام را اين قدر پرت از مرحله پنداشته‌اند كه نمي‌دانند توقع تبريك گفتن از بهائيان به مسلمانان (بابت ولادت حضرت حجه بن الحسن العسكري «عج») توقع كاملاً بي‌جايي است و نبايد با ابراز اين توقع، خود را مضحكه خاصّ و عام سازند؟! ظاهراً حضرات توجه نداشته‌اند كه: وقتي كه كسي را بيش از حد دست كم گرفتيم و ساده و بي‌فكر انگاشتيم، آنگاه اين تصور در ذهن بيننده آگاه و تيزبين نسبت به ما نقش خواهد بست كه خودمان كم داريم و بيش از حد سادگي و بي‌فكري نشان داده‌ايم! چنين نيست؟!

----------------------------------------------------------

1.  «بهائيت آن گونه كه شما مي‌خواهيد»، مندرج در سايت‌هاي بهائي.

2. مقالة بي‌عنوان (با جملة آغازين: «سايت بازتاب نيز امروز مقاله‌اي بر ضد امر...») مندرج در سايت‌هاي بهائي.

3. «خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت باش!»، بي‌نا، بي‌تا، مندرج در سايت‌هاي بهائي.

4. آيا براستي اگر سايت‌هاي موجود در داخل كشور، مناسبت‌هاي تاريخي اديان وحياني را به اقليت‌هاي رسمي كشور تبريك بگويند، مقامات جمهوري اسلامي،‌آنها را فيلتر مي‌كنند؟! آيا صدا و سيماي جمهوري اسلامي و رئيس جمهور محترم اين كشور انقلابي، بارها ميلاد مبارك حضرت مسيح عليه‌السلام را به هموطنان مسيحي و نيز رؤساي دول اروپايي تبريك نگفته‌اند؟!


 

 

 

 info@ayam29.com  تماس با ما 

کليه حقوق اين سايت متعلق به ایام 29 مي باشد

استفاده از منابع اين سايت با ذکر ماخذ مجاز است