نقدي «روش شناسانه» بر مقالات انتقادي عليه ايام 29

دلا‌يل، قوي بايد و معنوي ...!

(قسمت اول)

 

پس از انتشار ايام 29 تعدادي مقاله عليه مندرجات آن در سايتهاي بهائي منتشر و يا توسط بهائيان به دفتر روزنامه تحويل شد كه پاسخ‌ به تمامي آنها از ظرفيت نشريه ایام بيرون بود.

خلاصه پاسخ به انتقادات در نشریه ایام 31 تحت عنوان " نقدی روش شناسانه بر مقالات انتقادی علیه ایام 29" چاپ شد واینک متن کامل آن جهت اطلاع علاقه مندان و منتقدان ارائه می گردد:

 

يك‌ تذكر

سخن‌ را با يك‌ تذكر اخلاقي آغاز مي‌كنيم: بهائيان‌ نوعا‌ آثار و نوشته‌هاي‌ مخالفان‌ و منتقدان‌ خود را «رديه» مي‌نامند و در واقع‌ مي‌كوشند از اين‌ واژه‌ (كه‌ طنين‌ خوش‌آهنگي‌ در ذهنها ندارد) به‌ مثابه‌ حربه‌اي‌ رواني‌ بر ضد‌ آنها بهره‌ گيرند؛ سياستي‌ كه‌ بر ضد‌ مقالات‌ علمي و تحقيقي‌ ايام‌ 29 نيز فراوان‌ از آن‌ سود جسته‌اند و حتي‌ مقالات‌ ايام‌ را «تلخيص‌ كتب‌ رديه» شمرده‌اند.1 چنانچه‌ انتقاد از هر چيزي، «رديه‌ نويسي» بر ضد‌ آن‌ قلمداد شود، طبيعتا‌ مي‌توان‌ مقالات‌ خود آقايان‌ بهائي‌ بر ضد ويژه‌نامه‌ ايام‌ را نيز «رديه» عليه‌ ايام‌ ناميد و نويسندگان‌ آن‌ مقالات‌ را «رديه‌ نويس» شمرد. اين‌ بابي‌ است‌ كه‌ خود آقايان‌ بهائي‌ در حملاتشان‌ به‌ مخالفان‌ و منتقدان‌ خويش‌ (و ازجمله، به‌ نويسندگان‌ ايام) گشوده‌اند ولي‌ ما كه‌ (به‌ تبعيت‌ از ادب‌ علمي‌ و اسلامي) اين‌ گونه‌ برخورد با منتقدان را روا نمي‌شماريم، تلافي‌ به‌ مثل‌ نكرده‌ و اين‌ سياست‌ را در مورد آنها به‌ كار نمي‌گيريم. باشد كه‌ اين‌ امر، اندكي‌ در تعديل‌ رفتارها مو‌ثر افتد.

 

1- ايرادات‌ روش‌‌شناختي‌

مقالات‌ واصله‌ به‌ جام‌‌جم‌ و نيز مندرج‌ در سايتهاي‌ بهائي‌ (در انتقاد از ايام‌ 29) نوعا‌ به‌ لحاظ‌ «روش‌ شناختي» ، اشكالات‌ اساسي‌ دارند كه‌ مهمترين‌ آنها عبارتند از: دوري‌ از ادبيات‌ نقد علمي، اشتباه‌ «نقد» با «توهين» به‌ افراد، طفره‌ از پاسخگويي‌ به‌ مطالب‌ اساسي‌ و محوري، تك‌بيني‌ و جزئي‌نگري، قياسهاي‌ ناروا، تحريف‌ معناي‌ كلمات، تناقض‌ مقالات‌ با يكديگر، و شباهت عجيب‌ برخي‌ از مقالات‌ به‌ همديگر. ذیلاً به ذکر نمونه هایی از اشکالات فوق می پردازیم:

 

دوري‌ از ادبيات‌ نقد علمي‌

اكثريت‌ قاطع‌ مقالات‌ انتقادي‌ بهائيان‌ عليه‌ ايام‌ 29، از همان‌ اوايل‌ مطلب، و بعضا‌ از همان‌ سطر و جمله‌ نخست، پيش‌ از هرگونه‌ بحث‌ و استدلال‌ بر مدعاي‌ خويش، تازيانه‌ اتهام‌ و دشنام‌ را بيرون‌ كشيده‌ و نويسندگان‌ مقالات‌ علمي‌ و تحقيقي‌ ايام‌ را با انواع‌ و اقسام‌ اتهامها و هتاكي‌ها به‌ گرمي! نواخته‌اند و با اين كار، عملا‌ باب‌ بحث‌ و گفتگو را نيز بسته‌اند.

يكي‌ از منتقدان‌ مدعي‌ است‌ نويسندگان‌ ايام، گروهي‌اند كه‌ «بدون‌ رعايت‌ كوچكترين‌ عدل‌ و انصاف» به‌ نگارش‌ پرداخته‌ و «مطالبي‌ غيرواقع» را «كه‌ سراسر اتهام‌ است‌ بدون‌ ارائه‌ سند معتبر نگاشته» اند.2

ديگري‌ مي‌گويد: اين‌ ويژه‌نامه‌ «با هنرمندي‌ هر چه‌ بيشتر سعي‌ بر آن‌ دارد كه‌ يك‌ ادعاي‌ كهنه‌ و پوسيده‌ را اين‌ بار در لباسي‌ جديد مطرح‌ سازد» .3 سومي‌ ادعا مي‌كند كه‌ اين‌ ويژه‌‌نامه، «در مورد ديانت‌ بهائي، مطالبي‌ سراسر كذب‌ و تهمت‌ و افترا و بر اساس‌ رديه‌ها و نوشته‌هاي‌ مخالفين‌ اين‌ آيين‌ منتشر» كرده است.4

چهارمي، ايام‌ را حاوي‌ مطالب «خلاف‌ واقع‌ و اكاذيب» دانسته5 و پنجمي‌ آن‌ را مجموعه‌اي‌ مي‌شمارد كه‌ «در بسياري‌ از مضامين‌ و مندرجات‌ خود، ره‌ به‌ خطا رفته‌ و به‌ گونه‌اي‌ يكطرفه‌ و ناصواب‌ به نتيجه‌گيري‌ پرداخته» است‌ و ضمن‌ تحريم‌ خريد و فروش‌ روزنامه‌ و عدم‌ ورود به‌ سايت‌ آن، بايد براي‌ تهيه‌كنندگانش‌ از درگاه‌ خداوند تقاضاي‌ عفو و بخشش‌ كرد.6

ششمي، تهيه‌‌كنندگان‌ ايام‌ را متهم‌ مي‌سازد كه‌ در نگارش‌ مطالب‌ «با استعانت‌ از حد اكثر بغض، عناد و عداوت، مناقب‌ و فضايل‌ انساني‌ چون‌ حسن‌ نيت، انصاف، صداقت، حقيقت‌جويي‌ و... را زيرپا نهاده‌ و در نهايت‌ غرض‌‌ورزي‌ و خصومت‌ به‌ درج‌ صفحات‌ متعددي‌ از انواع‌ تهمت‌ها، افتراهاي‌ ناروا، اكاذيب، سوءتفاهمات، اهانت‌ و اسائه‌ ادب‌ نسبت‌ به‌ مقدسات‌ و معتقدات‌ ديانت‌ بهائي» كرده‌اند.7 هفتمي‌، مي‌نويسد: «نويسندگان‌ اين‌ مقالات‌ كساني‌ هستند كه‌ نه‌ گوش‌ شنوايي‌ به‌ جوابهاي‌ بهائيان‌ دارند و نه‌ خيال‌ شنيدن‌ صحبتهاي‌ آنها را» .8 هشتمي‌ خطاب‌ به‌ سردبير روزنامه‌ مي‌گويد: «به‌ خاطر خودشيريني‌ و پاچه‌‌خواري‌، چشم‌ روي‌ حقيقت‌ بسته‌اي... باور كن‌ تو بدون‌ اين كه‌ بدوني‌ خدمت‌ بسيار بزرگي‌ به‌ جامعه‌ بهائي‌ ايران‌ كردي. اول‌ اين كه‌ همكارانت‌ آن‌ قدر ناشيانه‌ و آماتورانه‌ استدلال‌ كردن‌ كه‌ مجله‌ و گفته‌هايشان‌ ساعتها ما را خنداند. باور كن‌ از ديدن‌ فيلم‌ عصر جديد چارلي‌ چاپلين‌ [كذا] هم‌ اينقدر نخنديدم...» .9 و نهمي، ضمن‌ توهين‌ شديد به‌ نويسندگان‌ ايام، اين‌ چنين‌ عقده‌گشايي‌ مي‌كند: «...اين‌ نويسندگان‌ بينوا كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ نان‌ و نوا، روح‌ خود را به‌ رايگان‌ به‌ مصادر جهل‌ و ظلم‌ و مطالع‌ شقاوت‌ و بيداد فروخته‌اند...» .10 و البته‌ معلوم‌ نمي‌سازد كه‌ اين‌ نويسندگان‌ به‌ اصطلاح‌ «بينوا» كه‌ (به‌ زعم‌ وي) براي‌ «رسيدن‌ به‌ نان‌ و نوا» خود را فروخته‌اند، چرا و به‌ چه‌ دليل، به قول ايشان با مصادر جهل‌ و ظلم، «رايگان» معامله‌ كرده‌اند؟!

دهمي‌ نيز، در ذيل‌ مقاله‌ فوق، اين‌ شعرگونه‌ را درج‌ مي‌كند كه: «...سپاه‌ شيطان‌ اگر به‌ بدي‌ نخواند، به‌ چه‌ چيز فرابخواند. ننگ‌ بر آن‌ كسي‌ كه... اينك‌ در مرداب‌ پستي‌ و مرگ‌ گمان‌ دارند با گفتن‌ اين‌ چرندهاي‌ بي‌ارزش‌ به‌ كناره‌ رهايي‌ مي‌رسند. آقاي...، اينك‌ روزگار پاياني‌ شما ابليسيان‌ است. آيا بامداد پيروزي‌ حق‌ بر باطل‌ نزديك‌ نيست؟ اگر نزديك‌ نبود، شما چون‌ سگان‌ هار به‌ جان‌ اين‌ مردم‌ نمي‌افتاديد» !11

يازدهمي، با نام‌ پرجبروت! «سلطان» ، پاي‌ به‌ پهنه‌ نبرد گذاشته‌ و مندرجات‌ ايام‌ را «تكرار لاطائلات» خوانده‌ و با برچسبهايي‌ چون‌ افكار منسوخه‌ و اكاذيب‌ مجعوله، به‌ مقالات‌ ايام‌ نمره‌ رد داده‌ و آنها را (به‌ اعتبار حرف‌ يكي‌ از همكيشان‌ خويش) اساسا‌ فاقد «ارزش‌ خواندن‌ و بررسي‌ كردن» مي‌شمارد.

جناب‌ سلطان، ضمن‌ اشاره‌ به‌ برخي‌ مطالب‌ ايام‌ و طرح‌ برخي‌ نكات‌ به‌ عنوان‌ پاسخ‌ به‌ آنها (كه‌ بايد در جاي‌ ديگري، به‌ سنجش‌ عيار علمي‌ و منطقي‌ آن نكات پرداخت) خود را فاتح‌ نبرد ديده‌ و مي‌افزايد: «اگر به‌ جزء جزء مطالب‌ بپردازيم‌ مثنوي‌ هفتاد من‌ كاغذ شود و حيف‌ وقت‌ كه‌ به‌ ترّ‌هات‌ آقاي‌ مهرداد صفا جواب‌ داده‌ شود» . نيز «ملخص‌ كلام» را اين‌ چنين‌ مي‌آورد: «انتشار اين‌ مجله‌ مرا به‌ ياد بيان‌ حضرت‌ بهاء الله‌ در لوح‌ رئيس‌ انداخت‌ كه‌ مي‌فرمايند: «فلما وردنا المدينه‌ وجدنا روِ‌سائها كالاطفال‌ الذين‌ يجتمعون‌ علي‌ الطين‌ ليلعبوا به‌ و ماوجدنا منهم‌ من‌ بالغ‌ لنعلمه‌ ماعلمني‌ الله‌ و نلقط‌ عليه‌ من‌ كلمات‌ حكمه‌ منيع» ... آنچه‌ كه‌ شما تحت‌ عنوان‌ مجله‌اي‌ تحقيقي‌ منتشر ساخته‌ايد، به‌ قول‌ آقاي‌ تورج‌ اميني، واقعا‌ ارزش‌ خواندن‌ و بررسي‌ كردن‌ ندارد. افكار منسوخه، اكاذيب‌ مجعوله، استنباطات‌ غيرمعقوله، شواهد منقول‌ از رديه، منكوس‌ كردن‌ منويات، ربط‌ دادن‌ مطالب‌ به‌ مواضيع‌ نامربوط‌ و بسيار از نكات‌ ديگر كه‌ اگر كسي‌ حال‌ و حوصله‌ داشته‌ باشد [و صد البته‌ كه‌ ما نداريم!] بنشيند و يكي‌ يكي‌ را بررسي‌ نمايد» .12

مضمون‌ عبارت‌ عربي‌ فوق‌ كه‌ از حسينعلي‌ بهاء نقل‌ شده‌ چنين‌ مي‌شود: «زماني‌ كه‌ وارد شهر شديم‌ رو‌ساي‌ آن‌ را همچون‌ كودكاني‌ يافتيم‌ كه‌ روي‌ گل‌ جمع‌ مي‌شوند تا با آن‌ بازي‌ كنند و در بين‌ آنها فرد بالغ‌ (و رشيد)ي‌ كه‌ آنچه‌ خداوند به‌ من‌ آموخته‌ به‌ آنها بياموزيم‌ نيافتيم...» . بدين‌ گونه‌ جناب‌ بهاء، رهبران‌ شهر را تماما‌ كودكان‌ نابالغ‌ شمرده‌ است و نويسندگان‌ «بهائي» عليه‌ ايام‌ نيز در واقع‌ از همين‌ منظر حكيمانه‌ (نگاه‌ عاقل‌ اندر سفيه!) به‌ منتقدان‌ خود نگريسته‌اند!

جالب‌ اين‌ است‌ كه‌ «سلطانِ» صاحبقران ما، با اين‌ ادب‌ كريمانه! در اوايل‌ مقاله‌ خود به‌ نويسندگان‌ ايام‌ طعن‌ مي‌زند كه: «در تمام‌ طول‌ و عرض‌ مجله‌ [ايام‌ 29] لحن‌ تمسخر و استهزاء حاكم‌ است. وقتي‌ كسي‌ يا كساني‌ را دعوت‌ مي‌كنيد كه‌ به‌ تحر‌ي‌ حقيقت‌ بپردازند، لااقل‌ در اينجا آن‌ پوزخند مرموز گوشه‌ لب‌ آخوندي‌ را از خود دور كنيد تا خواننده‌ قدري‌ به‌ حرف‌ شما اهميت‌ بدهد. چون‌ در اين‌ زمان‌ ديگر كسي‌ به‌ تمسخر گوش‌ نمي‌دهد بلكه‌ به‌ حرف‌ حساب‌ گوش‌ مي‌دهد» .

گويا جناب‌ سلطان، در خرده‌ فرمايشاتشان، اطلاق‌ تعابير محترمانه‌اي! چون‌ لاطائلات، تر‌هات، افكار منسوخه، اكاذيب‌ مجعوله‌ و... را در حق‌ حريف، «حرف‌ حساب» يا لازمه‌ حرف‌ حساب‌ شمرده‌اند! كاري‌ نمي‌شود كرد؛ به هر حال، سلطان‌ است‌ و ادبيات‌ سلطاني!

 

دلا‌يل قوي بايدو معنوي

نه رگهاي گردن به حجت قوي

و اما بشنويد از منتقد ديگر ايام‌ (پريسا خانم) كه‌ واژه‌هاي‌ تازه‌اي‌ چون‌ «خزعبلات» ، «سخنان‌ سخيف» ، «انديشه‌ خام» ، «افكار مريض، جنگجو، تشنه‌ خونريزي، دوستدار نابودي‌ و آشوب» را به‌ «فرهنگ‌ لغات» منتقدان‌ بهائي‌ از ايام‌ افزوده‌ و به‌ «غناي‌ واژگاني» آن‌ ياري‌ رسانده‌اند! مهمتر از اين، در جبين‌ كشتي‌ مقالات‌ ايام، نور عظمت‌ و رستگاري‌ را (البته‌ اشتباه‌ نشود، براي‌ «بهائيت» ) روِ‌يت‌ كرده‌ اند.13

 ايشان، كه‌ از درج‌ تصاوير ديدار و همنشيني‌ دوستانه‌ سران‌ بهائيت‌ با ديكتاتورهاي‌ وابسته‌ جهان‌ (در صفحات‌ 20 و 21 ايام) و تيتر بالاي‌ آن: «همراه‌ ديكتاتور، روياروي‌ ملت» ، شديدا‌ به‌ خشم‌ آمده اند، اين‌ چنين‌ مي‌نويسد: «در جاي‌ ديگري‌ از اين‌ ويژه‌ نامه، به‌ صفحات‌ مصوري‌ برمي‌خوريم‌ كه‌ توجه‌ به‌ اين‌ خزعبلات‌ هم‌ خالي‌ از لطف‌ نيست!... گرفتن‌ نتيجه‌اي‌ كاملا‌ نامعقول‌ و مغرضانه‌ و غلط‌ چيزي‌ به‌ جز اثبات‌ دوباره‌ سخافت‌ انديشه‌ صاحبانش‌ نيست. چنين‌ نتايجي‌ تنها از افكار مريض، جنگجو، تشنه‌ خونريزي، دوستدار نابودي‌ و آشوب‌ بر مي‌آيد كه‌ جهان‌ را تنها عرصه‌ و حق‌ خويش‌ مي‌پندارند. ذهن خرد و كوچك‌ آنها ...» .

البته‌ ظاهرا‌ اين‌ يك‌ مقاله، پاياني‌ خوب‌ و خوش‌ يافته‌ است. زيرا پريسا خانم، پس‌ از آن‌ همه‌ هتاكي‌ و يقه‌ دراني، در پايان‌ به‌ نويسندگان‌ ايام‌ «خسته‌ نباشيد» گفته! و مي‌افزايند: «ولي‌ خودمانيم، معني‌ اين كه‌ حضرت‌ ولي‌ امرالله‌ [شوقي‌ افندي] مي‌فرمايند: «معاندين، مناديان‌ حقند» را از خلال‌ اين‌ اقدامات‌ مي‌فهميم، كه‌ چقدر ما بهائيان‌ را براي‌ تبليغ‌ سر ذوق‌ مي‌آورد و چه‌ اندازه‌ هموطنان‌ شريف‌ و عزيزمان‌ را طالب‌ تحر‌ي‌ حقيقت‌ مي‌كند! دستشان‌ درد نكند» .14 ما نيز متقابلا‌ به‌ ايشان‌ خسته‌ نباشيد گفته‌ و از اين كه‌ مي‌بينيم‌ بحمدالله‌ همه‌ چيز ظاهرا‌ به‌ خير و خوشي‌ ختم‌ شده‌ و حتي‌ از قرار معلوم، آن‌ عصبانيت‌ها نيز ، صوري‌ و نمايشي‌ بوده، خيلي‌ ذوق‌ زده‌ شده‌ و خدا را شكر مي‌كنيم!

جالب‌ است‌ بدانيم، اين‌ همه‌ اتهام‌ و دشنام، در حالي‌ است‌ كه‌ برخي‌ از منتقدان‌ ايام، صريحا‌ يا تلويحا‌ اعتراف‌ دارند كه‌ نويسندگان‌ ايام، براي‌ تهيه‌ مقالات‌ خود كتابهاي‌ بسياري‌ را خوانده‌ و در تاليف‌ مطلب، رنج‌ زيادي‌ را بر خود هموار كرده‌اند. يكي‌ از منتقدان‌ با اشاره‌ به‌ مقاله‌ «ماه‌ عسل‌ در عشق‌‌آباد» مندرج در ايام مي‌نويسد: نويسنده‌ اين‌ مقاله‌ «ظاهرا‌ براي‌ تهيه‌ آن‌ مرارت‌ بسياري‌ را متحمل‌ شده‌ است‌ كه‌ حداقل‌ آن‌ مطالعه‌ كتابهاي‌ بسيار است‌ كه‌ به‌ برخي‌ از آنها در پي‌نوشت‌ اشاره‌ نموده» است.

دلا‌يل، قوي بايد و معنوي ...!

منتقد ديگر ايام، آقاي تورج‌ اميني، به‌ اشتمال‌ ويژه‌‌نامه‌ ايام‌ بر  «حدودا‌ 65 مقاله‌ ريز و درشت!»  (علامت‌ تعجب‌ از خود اميني‌ است) اشاره‌ كرده‌ و مي‌افزايد:  «معلوم‌ است‌ كه‌ تمهيدات‌ تهيه‌ چنين‌ ويژه‌نامه‌اي‌ از پيش‌ ريخته‌ شده‌ است‌ و دهها به‌ اصطلاح‌ محقق‌ و مورخ، تمام‌ قواي‌ خود را جمع‌ كرده‌اند تا بر بي‌آزارترين‌ جامعه‌ ايراني‌ بتازند!» .16 حتي‌ اعتراف‌ مي‌كند كه:  «جواب‌ دادن‌ به‌ تمام‌ اين‌ مقالات‌ از عهده‌ يك‌ نفر خارج‌ است» .17

اما جالب‌ است‌ كه‌ همين‌ جناب‌ اميني، درست‌ در همان‌ روز انتشار ويژه‌نامه‌ (6/6/1386) طي‌ نوشته‌اي سخت هتاكانه ،  مقالات‌ اين‌ ويژه‌نامه‌ را  «بي‌سر و ته»  خوانده‌ و ادعا مي‌كند كه:  «آب‌ درياي‌ شور و بي‌مزهِ‌ [؟] اين‌ ويژه‌نامه‌ را اگر نمي‌توان‌ كشيد، اما براي‌ نمونه‌ مي‌توان‌ قطره‌اي‌ از آن‌ را انتخاب‌ نمود و به‌ خواننده‌ اين‌ نوشتار چشانيد و نشان‌ داد كه‌ آقاي‌ ...چه‌ مقدار از انصاف‌ دور و از روشهاي‌ تاريخ‌ نگاري‌ بي‌بهره‌ است‌ و البته‌ مي‌توان‌ بر همين‌ قياس‌ خيلي‌ از مطالب‌ ديگر را نيز كه‌ رفقايش‌ بر صفحه‌ كاغذ آورده‌اند، سنجيد» .18

جناب‌اميني، البته‌ مقالات‌ ايام‌ را  «دريايي‌ شور و بي‌مزهِ»  خوانده‌اند (‌  «كوسه‌ و ريش‌ پهن»  نديده‌ بوديم،  «شور و بي‌مزه»  هم‌ بر آن‌ مزيد شد!) كه‌ بايد گفت: اين‌ دريا، شور نيست؛ تلخ‌ است‌ و ظاهرا‌ تلخيش‌ هم‌  اگر بر طبع‌ لطيف! و قلم‌ ظريف! ايشان‌ گران‌ نيايد  به‌ خاطر تلخي‌ حقيقت‌ است!

به راستي‌ اگر  آن‌ گونه‌ كه‌ برخي‌ از همين‌ مقالات‌ انتقادي، به‌ نقل‌ از رهبران‌ بهائيت، ادعا مي‌كنند   «معاندين، مناديان‌ امرند» 19و مايه‌ رونق‌ گرفتن‌ بهائيت‌ در جهان، پس‌ اين‌ همه‌ برآشفتگي‌ و بدزباني‌ و تندي‌ و خشونت‌ با منتقدان‌ بهائيت‌ از چه‌ رو است؟!

 

قسمت   1  2   3   4   5   

 --------------------------------------------------------------------

پي‌نوشت‌ها:

1. مقاله‌  «بسم‌ الله‌ الامنع‌ الاقدس» ، مندرج در سايت‌هاي بهايي. 2.  «به‌ نام‌ آن كه‌ بيم‌ از او و اميد از او» ، خانم‌ ر.ر.ف، مورخ‌ 26/6 /1386، ارسالي به جام جم. 3.  «آيا روسها از بهائيان‌ حمايت‌ مي‌نمودند؟» ، آرزو، مورخ‌ 16/6 /1386. 4. بي‌عنوان، مسعود جاويدنيا، مورخ‌ 1/7/1386، ارسالي به جام جم. 5. بي‌عنوان، خانم.ژ، م. مورخ‌ 11/6 /1386، ارسالي به جام جم. 6. بي‌عنوان، آقاي الف.ميم، مورخ‌ 26/6 /1386، ارسالي به جام جم. 7.  «به‌ نام‌ آن‌ كه‌ بيم‌ از او است‌ و اميد از او» ، خانم‌ ن.ت، مورخ‌ 12/6 /1386، ارسالي به جام جم. 8.  «يك‌ بام‌ و دو هوا!» ، سلطان،مندرج درسايت‌هاي‌بهايي. 9.  «تشكر از سردبير جام‌‌جم» ، مورخ‌ 15/6 /1386. 10.  «رديه‌اي‌ تحت‌ ويژه‌‌نامه» ، مقدم، مورخ‌ 8 /6 /1386،مندرج در سايت‌هاي بهايي. 11. ذيل‌  «رديه‌اي‌ تحت‌ ويژه‌‌نامه» ، مقدم، مورخ‌ 8 /6 /1386. 12.  «حرف‌ حساب‌ جواب‌ ندارد!» ، سلطان، مورخ‌ 12/6 /1386،مندرج در سايت‌هاي بهايي. 13.  «معاندين، مناديان‌ امرند» ، پريسا، مورخ‌ 15/6 /1386،مندرج در سايت‌هاي بهايي. 14. همان. 15.  «آيا روسها از بهائيان‌ حمايت‌ مي‌نمودند؟» ، آرزو، مورخ‌ 16/6 /1386، مندرج در سايت‌هاي بهايي 16. علامت‌ تعجب‌ از خود جناب‌ تورج‌ است. البته‌ اين‌  «معما و چيستان»  در كلام‌ ايشان‌ را نتوانستيم‌ حل‌ كنيم‌ كه‌ مگر چند  «جامعه‌ ايراني»  داريم، كه‌ ايشان، از  «بي‌آزارترين»  آنها ياد مي‌كنند؟!  17.  «آقاي‌ موسي‌ فقيه‌ حقاني‌ و دزديدن‌ تاريخ!» ، مورخ‌ 6 /6 /1386.مندرج در سايت‌هاي بهايي18.همان. 19.  «معاندين، مناديان‌ امرند» ، پريسا، مورخ‌ 15/6 /1386. مندرج در سايت‌هاي بهايي‌

 

 info@ayam29.com  تماس با ما 

کليه حقوق اين سايت متعلق به ایام 29 مي باشد

استفاده از منابع اين سايت با ذکر ماخذ مجاز است