|
نقدي «روش شناسانه» بر مقالات انتقادي عليه ايام 29
دلايل، قوي بايد و معنوي ...!
(قسمت دوم)
2-
«نقد»
علمي، «توهين» نيست!
نويسندگان مقالات انتقادي بر ضدّ ايام، نوعاً بررسيِ علمي و منطقيِ كارنامه
سياسي ــ تاريخي رهبران بهائيت، و نقد مواضع و اظهارات آنها را، با مقوله
توهين و اسائه ادب به اشخاص و عقايد آنان، خلط كردهاند.
يكي از
منتقدان مدّعي است كه: تهيه كنندگان ايام 29، با نگارش مقالات خود، مبادرت
به «اهانت و اسائه ادب نسبت به مقدسات و معتقدات ديانت بهائي» كردهاند.
ديگري، آن را مجموعهاي «از مقالات توهينآميز و پر از كذب و افترا در
باره آيين بهائي» به شمار ميآورد. سومي، مطالب مندرج در ايام را «كاملاً
مغاير با واقعيت و درحقيقت
توهين
به اعتقادات مذهبي» خود قلمداد كرده و دندان به لب ميگزد كه: «چاپ اين
گونه مطالب خلاف واقع و اكاذيب و توهين به اعتقادات گروهي از هموطنان تحت
عنوان كاري تحقيقي از سوي يك نشريه معتبر فرهنگي امري بسيار بعيد است».
چهارمي، ضمن اطلاق «خزعبلات» بر ايام، آن را شامل «اهانتهايي به ديانت
بهائي» ميانگارد و پنجمي، مقاله «مسئولين محترم روزنامه جام جم» (مندرج
در سايتهاي بهائي) را در همان روز با امضاي آزيتا دياني، به روزنامه جام
جم ميفرستد و در يادداشت ضميمه آن مدعي ميشود كه: «... مقالات ريز و درشت
مندرج در» ايام 29 «آشكارا و به عمد به اعتقادات و مباني ديني، ديانت بهائي
و بهائيان توهين نموده است...».
آيا،
به واقع، «بررسي و نقد علمي» كارنامه سياسي ـ تاريخي رهبران يك مكتب (بر
اساس اسناد و مدارك معتبر تاريخي، و از جمله، مآخذ متعلق به خود آن مكتب)
كه در ايام 29 صورت گرفته، لزوماً «توهين» به آن مكتب و پيروان آن است؟
روشن است كه نه! زيرا در غير اين صورت، هيچ راهي براي تحقيق و نقد آن مكتب،
و هر مكتب ديگري، باقي نميماند و بايد براي هميشه طومار «نقد و بررسي
علمي» (بلكه «تعقل و خردورزي») را برچيد و سخن هر كس يا مكتبي را، به صرف
ادّعا، پذيرفت و دم برنياورد!
ممكن
است شخص باب يا حسينعلي بهاء و عباس افندي، براي معدود پيروانشان، اشخاصي
«مقدس» و «بيعيب و نقص» به شمار آيند، اما نقد و بررسي عالمانه و محققانه
هر چيز، همواره با «شكّ دكارتي» آغاز و به قول بيكن: با «چشم خشك علمي»
انجام مييابد، و در عرصه تحقيق و پژوهش، هيچ «تابو» و «هولوكاست»ي وجود
ندارد. اين نقد و واكاوي عالمانه نيز، منطقاً به معناي توهين و اسائه ادب
به هيچ فرد و گروهي نيست، بلكه تكاپويي عالمانه و خردورزانه براي كشف
واقعيّت، و عمل به همان شعار ادّعاييِ خودِ حضرات: «تحرّي حقيقت»، است.
مناظره علمي، ادبياتي جدا از پُروپاگاند تبليغاتي ميطلبد
در
همين زمينه بايد به نكته روشن و مسلّم ديگري اشاره كرد كه نوعاً از سوي
بهائيان، مغفول واقع ميشود. آن نكته اين است كه: بحث و مناظره علمي با
اشخاص مخالف و منتقد، لحن و ادبياتي غير از لحن و ادبيات مربوط به نطقها و
خطابههاي درون فرقهاي (كه صرفاً مصرف داخلي دارد) طلب ميكند.
در
مجالس و مراسمي كه (مثلاً) محفل بهائيت با شركت اعضا و وابستگان خويش تشكيل
ميدهد، ميرزا علي محمد باب با عناويني چون «ربّ اعلي» و حسينعلي بهاء با
تعابيري نظير «جمال قِدَم» و امثال آن مطرح ميشوند و انواع و اقسام معجزات
و كرامات براي آنها رديف ميگردد. و اين، بدان علت است كه حضّار مجلس (از
سر ايمان يا حفظ ظاهر) وجود اين مقامات و كرامات را در حق باب و بهاء
پذيرفتهاند. اما وقتي كسي در اينترنت يا جاي ديگر به چالش علمي و منطقي با
(مثلاً) نويسندگان مقالات ايام 29 برميخيزد بايد توجه كند كه اينان، همچون
ميلياردها انسان غير بهائي ديگر در جهان، در ثبوت تك تكِ اين مقامات و
كرامات براي پيشوايان بهائيت، تأمّل جدي دارند (اگر «قطع» به بطلان اين
دعاوي نداشته باشند) و بنابراين نبايد با لحن و ادبيات فلان مبلّغ بهائي در
بهمان محفل تبليغي سخن گويد و احياناً اين گونه تعابير و الفاظ را به سان
گرزي بر سر حريف فروكوبد!
زيرا
از نظر حريف، خانه عقايد و مدّعيات بهائيان، از پاي بست، ويران به نظر
ميرسد و لذا بايد يكايك آنها در بوته نقد و واكاوي، مورد آزمون دقيق علمي
قرار گيرد و در فرجام، تنها آن دسته از مدّعيات كه بتواند بر پايه علم و
منطق و به مدد دلايل استوار و مُقنِع (و نه هياهو و جنجال و مظلوم نمايي
و...) بر كرسي اثبات نشيند و قبول خاطر حريف را برانگيزد، به صورت واقعيتي
مسلّم و حتي باوري مقدس براي طرف مقابل درخواهد آمد.
3. طفره از پاسخگويي به مطالب اساسي و محوري
از
جمله ايرادات بسيار اساسي كه به منتقدان «بهائي» ايام 29 وارد است آن است
كه آنان به شيوههاي مختلف، از پاسخگويي (آن هم پاسخ گويي علمي و مستدلّ و
قانعكننده) به مطالب و مباحث «اساسي و كليدي» در ايام 29 طفره رفتهاند.
در
سراسر ايام، با مطالب كلان و بسيار مهمي روبرو ميشويم كه در مقالات
انتقادي بر ضد ايام، يا راجع به آنها بحثي صورت نگرفته و يا در صورت بحث،
تصويري سطحي يا محرَّف و احياناً كاريكاتورگونه از موضوع به دست داده شده و
ماجرا، در مجموع، به نوعي «ماست مالي» شده است. مطالب اساسي و مهمي نظير
مباحث زير:
1.
حضور چشمگير و سؤالانگيز منسوبين نزديك حسينعلي بهاء (نظير برادر بزرگ،
شوهر خواهر و خواهرزاده وي) در سفارت روس تزاري در تهران، آن هم در شرايطي
كه به اصطلاح هنوز مركّب قرارداد ننگين «تركمانچاي» مبني بر تجزيه 17 شهر
قفقاز از ايران اسلامي و تحميل كاپيتولاسيون بر كشورمان پاك نشده و همسايه
زورگو و متجاوز شمالي، هر روز به دامنه دخالتها و تحكمات ايران سوز خود در
اين مرز و بوم ميافزايد (ايام 29، ص 6 ).
2.
حمايت رسمي و كاملاً بودار پرنس دالگوروكي (سفير روس تزاري در ايران عصر
ناصرالدين شاه) در جريان سوء قصد نافرجام بابيان به شاه، از حسينعلي بهاء
مؤسس بهائيت (به مثابه «تحت الحمايه» روسيه)، و همراهي غلام سفارت با وي
(براي حفاظت از جانش) از تهران تا بغداد، و تقدير و تشكر رسمي بهاء بعداً
از سفير روس (همان، صص 6 ـ7).
3.
پيوند و همكاري آشكار و تنگاتنگ ميان خويشاوندان نزديك ميرزا علي محمد باب
و نمايندگان مقرّب عباس افندي (نظير ميرزا محمد تقي افنان وكيل الدوله) با
مؤسسات روس تزاري در ايران و هند، و گرفتن نشان مخصوص و مقام نمايندگي از
آن دولت استعماري، و سپرده شدن بناي نخستين معبد بهائيان در جهان با عنوان
مشرق الاذكار در عشق آباد روسيه از سوي عباس افندي به اينان (همان، ص 4 و 8
ـ9).
4.
حمايت رسمي دولت تزار (به گونههاي مختلف) از بهائيان در عشق آباد روسيه، و
از جمله: حضور ژنرال روسي و چند صاحب منصب روسي ديگر (در كنار محمد تقي
افنان) در مراسم نصب سنگ بناي مشرق الاذكار عشق آباد و «اظهار محبت و
ملاطفت و رضا»يت آنان نسبت به بهائيان و «ابراز شادماني» آنها «از بناي
معبد» مزبور و متقابلاً اقدام بهائيان حاضردر مراسم به «مدح و دعاي دولت
عادله» روسيه (همان، صص 8 ـ9).
5 .
پيوند عباس افندي با انگليسيها و گرفتن لقب «سر» و نشان «نايت هود» از دست
ژنرال انگليسي اشغالگر قدس، و ثناخواني وي از «عدالت و سياست دولت فخيمه
انگليس» و درخواست تأييدات پادشاه آن كشور (جرج پنجم) و «جاودانگي سايه
گسترده آن امپراطور دادگستر»! بر فلسطين از درگاه الهي (همان، صص 12ـ14).
6 .
پيوند و تعامل ديرين و روزافزون سران بهائيت با امپرياليسم آمريكا (همان،
صص 22ـ 25).
7.
پيوند و تعامل صميمانه، ديرين و فزاينده رهبران بهائيت با سران صهيونيسم و
رژيم اشغالگر قدس، و به تعبيري روشنتر: روابط ديرين ميان عباس افندي و
صهيونيستها (نظير اسحاق بن زوي، رئيس جمهور بعدي اسرائيل) و نويد تجمع
يهوديان و تشكيل دولت اسرائيل توسط حسينعلي بهاء و عباس افندي در فلسطين؛
روابط و همكاري تنگاتنگ و دوستانه ميان بهائيان با حكام انگليس در فلسطين
اشغالي در دوران قيمومت بريتانيا بر آن سرزمين؛ روابط صميمانه، مستحكم و
مستمرّ سران بهائيت با حكام رژيم اشغالگر قدس در زمان شوقي افندي و
جانشينان وي، و صدور بيانيه شوقي مبني بر اينكه تأسيس اسرائيل «مصداق وعده
الهي به ابناء خليل و ورّاث كليم» است! و اظهار «نهايت افتخار و مسرّت»
بهائيان از پيوند با اسرائيل، و در همين راستا: اظهار شادي و سرور بهائيان
از شكست اعراب به دست قشون اسرائيل در جنگ 6 روزه (ژوئن )1967 و متقابلاً
اظهار ناراحتي آنها از پيشرفت نظامي اعراب در جنگ با اسرائيل در نبرد رمضان
(اكتبر 1973)، و متقابلاً شناسايي بهائيت از سوي اسرائيل و معاف شدن اماكن
و مراكز مقدس فرقه بهائيت از پرداخت هرگونه عوارض و ماليات دولتي، و حمايت
گسترده رسانههاي صهيونيستي از اين فرقه (ايام 29، صص 26ـ29 و 31 و 58 ).
8 .
حمايت آشكار، وسيع و مداوم رسانههاي امپرياليستي و نيز صهيونيستي (و در يك
كلام: مافياي جهاني مطبوعاتي) در اروپا و امريكا و فلسطين اشغالي از بهائيت
(همان، ص 36 و 29).
9.
حمايت ديكتاتورهاي وابسته در آمريكاي لاتين و آفريقا و ايران (رژيم پهلوي)
از بهائيان، و تعامل آنها با يكديگر (همان، صص 34ـ 35 و 37ـ40).
10.
حضور و نطق عباس افندي (و همچنين مبلغ مشهور آن فرقه: ميرزا ابوالفضل
گلپايگاني) در لژهاي ماسوني و انجمنهاي شبه ماسوني «تئوسوفي» آمريكا، و نيز
حضور چشمگير و گسترده عناصر شاخص و سرشناس بهائي (نظير عليقلي خان نبيل
الدوله، روحيه ماكسول، علي اكبر فروتن، دكتر ذبيح قربان، عباس هويدا و
وزراي مشهور او: منصور روحاني، منوچهر تسليمي، عباس آرام) در لژهاي ماسوني
و شبه ماسوني
ايران
و اروپا و آمريكا و آفريقا (همان، ص 30).
مجله
اخبار امري (ارگان رسمي بهائيان) با افتخار و مباهات به درج ترجمه مقاله
انسيكلوپدي اسلام (جزوه پانزدهم، جلد اول، سال 1959، چاپ فرانسه) در مورد
بهائيان اقدام كرده كه ضمن آن، با اشاره به سفر عباس افندي در سالهاي
1912ـ1913 به امريكا و اروپا آمده است: عباس افندي «در مدت 8 ماه از نيويرك
تا لوس انجلس و سانفرانسيسكو در غرب امريكا، شهرهاي عمده امريكاي شمالي را
بازديد فرموده و در هر شهر در كليساهاي پروتستان ـ معابد يهود و معاهد
ماسونيك
Maconniyue
و غيره به موعظه پرداخت...»!
11 .
اقدام مكرر باب به اظهار ندامت و توبه از ادعاهاي خويش در شيراز و تبريز، و
تصديق صحت و اصالت توبهنامه باب از سوي مهمترين مبلغ و نويسنده بهائيت:
ميرزا ابوالفضل گلپايگاني، در كتاب كشف الغطاء (ايام 29، ص 64 ).
اهميت
اساسي مطالب يازدهگانه فوق و ضرورت پاسخگويي (علمي و قانعكننده) به
مقالات حاوي آنها در ايام 29 توسط بهائيان، از آن رو است كه اين مقالات، به
طور مستند، پيوند و بستگي رهبران بهائيت از حسينعلي بهاء و عباس افندي تا
شوقي و همسرش ماكسول را به دولتهاي ستمگر و استعماري وقت (روس تزاري،
انگليس، و...) برملا ميسازد و از آنجا كه پيوند و سازش با مستكبران و
ستمكاران عصر، رويّهاي كاملاً خلاف سيره و سنّت انبياي عظام الهي عليهم
السلام (بلكه انسانهاي آزاده و فرهيخته) در طول تاريخ است، اين پيوندها و
سازشگريها، نشانگر عدم «اصالت» و «حقانيت» مسلك بهائيت ميباشد و بر
«مشروعيت ديني و آسمانيِ» اين مسلك يكسره خط بطلان ميكشد و آن را تا حدّ
يك «حزب سياسي استعماري» پايين ميآورد و با روشن شدن اين امر، ديگر حتي
نيازي به نقد و ردّ آموزهها و احكام اين مسلك نخواهد بود. بنابراين، طرح
اين گونه مطالب قاعدتاً بايد براي فرقه بهائيت و وابستگان آن، خطري بنيادين
محسوب شده و حلّ و رفع آن، ضرورتي فوري و حياتي قلمداد شود. از اين رو
پاسخهاي ارائه شده به مقالات ايام، بايد به جاي پرداختن به مسائل درجه
چندم، ابتدائاً معطوف به اين بخش از نكات و مطالب ايام باشد، نه آنكه با
پرداختن به نكات و مسائل جزئي و دست چندم يا اشاره به اين مطالب مهم ولي
تمسك به شيوههاي كهنه و نخنماي ريشخند و توهين و تهمت بر ضدّ آن، از
پاسخگويي عالمانه به مطالب اساسي مندرج در ايام، طفره و تعلل گردد. (بررسي
و نقد نمونههاي اين امر، در مقالات ديگر سايت حاضر: ايام 29، آمده است).
قسمت
1
2
3
4
5
|