|
نقدي «روش شناسانه» بر مقالات انتقادي عليه ايام 29
دلايل، قوي بايد و معنوي ...!
(قسمت سوم)
خود اين
چشم بستن بر مسائل كلان، و پرداختن به مسائل جزئي يا روي آوردن به روشهاي
غير علمي تخريب و توهين، آيا نشان از ناتواني در پاسخگويي به آنها، و قبول
تلويحي اشكالات وارده ندارد؟!
در مقالات
انتقادي عليه ايام، از ميان مطالب اساسي فوق، عمدتاً به مقوله «روابط
بهائيت و اسرائيل» پرداخته شده كه آن هم، چنانكه در نقدي مستقل خواهيم ديد،
فاقد جان مايه علمي و پاسخهاي استوار به سؤالات و ابهامات موجود در اين
زمينه است.
4.
تكبيني، جزئينگري و سطحي انگاري
ويژه نامه
ايام 29، چنانكه به روشني از فهرست مندرج در صفحه اول آن برميآيد، طي
صفحات 4 الي 64 ، چند موضوع كلي را مطرح كرده است: بهائيت و روس تزاري،
بهائيت و انگليس، بهائيت و امريكا، بهائيت و اسرائيل، بهائيت و رژيم پهلوي،
و... هر يك از اين موضوعات كلي (كه بخشي از صفحات ويژهنامه را به خود
اختصاص دادهاند)، در اصل، صورت يك «مقاله مفصل و واحد» (با فصلهاي
گوناگون) را داشتهاند كه توسط تيم تحقيقي مربوطه تدوين شدهاند، اما هنگام
درج آن مقالات يكپارچه و واحد در مجله ايام، و در مرحله صفحه آرايي، به
اقتضاي رسم رايج در مطبوعات (مبني بر ضرورت «كوتاهي» و «تنوّع» مطالب)، دو
گونه دست كاري و تغيير در مقالات مزبور صورت گرفته است: از يكسو، مقالات
«خلاصه و فشرده» شده و احياناً بخشهايي از آنها (به علت تراكم مطلب و كمبود
جا) حذف گرديده است، و از سوي ديگر، «تقطيع» و «تقسيم» به مقالات كوچك و
بزرگ گوناگون، شدهاند. و اين در حالي است كه «نتيجهگيري و استنباط كلّي و
نهايي» از دادههاي اطلاعاتي فراوان و مندرج در مقالات متعدد هر بخش و هر
موضوع، در گرو توجه و دقت در «كليّت» مقالات مزبور است.
مثلاً در
بخش مربوط به پيوند بهائيت با انگليس، يا بهائيت و اسرائيل، هر يك از
مقالات بخش، به جنبهاي از موضوع ميپردازند: برخي، تصويري كلي از جلوهها
و ابعاد اين پيوند به دست ميدهند. بعضي، پيوند و تعامل رهبران فرقه را با
اين دو قدرت استعماري در طول قرن بيستم توضيح ميدهند. برخي، به ديرينگي و
قدمت اين روابط نظر دارند. برخي، وضعيت كنوني اين روابط را در سالهاي اخير
روايت ميكنند و برخي... پيدا است كه خواننده ايام، در هر بخش يا موضوع كلي
از اين ويژهنامه، با يك «مجموعه همساز» (يا به اصطلاح رايج، يك «پازل») از
مباحث و مقالات متعدد روبرو است كه اولاً بايد ارتباط موضوعي «كلان و
سيستماتيك» بين آنها را دقيقاً مدّ نظر داشته و آنها را به صورت يك «كلّ
پيوسته و همبسته به يكديگر» ببيند و مطالعه كند. در ثاني، «استنتاج» و
«داوري» نهايي او راجع به مباحث و نظريات مطروحه، بايستي مبتني بر ملاحظه
كلّ مقالات و دادههاي اطلاعاتي گوناگون و فراوان مندرج در آنها باشد (نه
ملاحظه جزئي و مقطعي). در اين صورت است كه، هم ديدگاهها و آراء خاصّ
نويسندگان مقالات، و مباني و مستندات ادعاهاي آنان، را به طور كامل و دقيق
درك ميكند و هم ميتواند راجع به صحت و سقم نظريات و استنتاجات مطرح شده
به درستي و انصاف داوري كند، و از آن به مثابه چراغي براي روشن شدن راه
حقيقت بهره گيرد. در غير اين صورت، خواسته يا ناخواسته و دانسته يا
نادانسته، به دام تكبيني و جزئينگري، و لاجرم سطحيانگاري و وارونه بيني،
دچار خواهد شد.
با عطف به
توضيح فوق، متأسفانه ناچاريم خاطر نشان سازيم كه، مقالات انتقادي بهائيان
عليه ايام، به اين نكته اساسي توجه نكرده و به اشكال مختلف، گرفتار آفات
يادشده (= تكبيني، جزئينگري و سطحيانگاري) شدهاند. درواقع، مقالات بلكه
مطالب متعدد موجود در مقالات ايام را از يكديگر جدا كرده يا ديده و از
جايگاه و جغرافياي كلّي آن بيرون بردهاند و سپس به نقد و درواقع سخره و
استهزاء نسبت به آن پرداخته و نهايتاً فرياد برآوردهاند كه اين، چگونه بحث
و نتيجهگيري است؟! اين بيانصافي است! اين مسخره است! اين... به نمونهاي
بارز از اين امر اشاره ميكنيم: مقاله «اما پاكستان»، با امضاي شينتو، مورخ
3/7/86 ، مندرج در سايتهاي بهائي.
پيش از
طرح مطلب اين منتقد بهائي در مقاله فوق، ضروري است براي آشنايي دقيق با فضا
و بستر بحث، ابتدا توضيحي پيرامون مقالهاي كه مورد انتقاد آقا يا خانم
شينتو قرار گرفته بدهيم و سپس انتقاد وي از مقاله ايام را مورد بررسي و
سنجش قرار دهيم.
چنانكه
خوانندگان ايام 29 ميدانند، صفحات 4 الي 11 اين ويژه نامه به بحث پيرامون
روابط و مناسبات «بهائيت و روس تزاري» اختصاص دارد و اين موضوع را نيز طي
چندين مقاله خرد و بزرگ (و همگي نيز در ارتباط كلان و سيستماتيك با يكديگر)
سامان داده است. فرايند بحث در اين صفحات نيز اين گونه انجام گرفته است:
نخست در مقاله «بهائيت و روس تزاري» (صص 4ــ 5 )، با استناد به منابع معتبر
تاريخي (از جمله: كتب خود بهائيان) 9 قرينه و شاهد كلي تاريخي بر « توجه
خاصّ روس تزاري به موضوع باب و حركت او و وجود پيوند ميان بابيان و
بهائيان» مطرح ميشود كه نهمين آنها عبارت از ردّ پاهايي است كه در تاريخ،
و حتي در آثار معتبر خود بهائيان، از روابط بودار و سؤالانگيز ميان
حسينعلي بهاء (مؤسس بهائيت) و خانواده او با روسها وجود دارد. بدين گونه
كه: ميرزا عباس نوري (پدر حسينعلي بهاء) دستيار شاهزاده «روس فيل» قاجار
(امام وردي ميرزا) بود و منسوب بسيار نزديك وي يعني پسر بزرگ و داماد و نوه
دختريش (كه به ترتيب: (برادر، شوهر خواهر و خواهرزاده بهاء ميشدند) در
استخدام سفارت روسيه بودند، و خود بهاء نيز در جريان ترور نافرجام
ناصرالدين شاه توسط بابيان، با حمايت جدي و پيگير سفير روسيه (دالگوروكي)
از زندان و اعدام نجات يافت و تحت الحفظ سفارت از ايران خارج شد و لوحي در
تقدير از تزار و سفيرش صادر كرد.
مقاله
«بهائيت و روس تزاري» با ارائه اين قرائن و شواهد، با اين جمله پايان
مييابد كه «موارد 9 گانه فوق، به روشني از پيوند بهائيت با استعمار تزاري
پرده برميدارد» و بدين گونه، صريحاً نتيجهگيري بحث، و ادعاي خويش مبني بر
وجود پيوند ميان بهائيت و روس تزاري) را، بر ملاحظه كلّ اين موارد نه گانه
استوار ميسازد.
سپس طي
مقالات متعددي كه در صفحات 5 به بعد ايام آمده، برخي از موارد نه گانه
مزبور (مشخصاً بندهاي 4 و 6 و 7 و 8 و 9) به طور مستقل مورد بحث قرار
ميگيرند كه مقاله مفصل و مستند «بحثي در مناسبات حسينعلي بهاء و روسيه؛
پيوند ديرپا] ي حسينعلي بهاء[ با استعمار تزاري» در صفحات 6 و 7 ايام، عهدهدار بحث
پيرامون بند نهم است. در مقاله اخير («بحثي در مناسبات حسينعلي...») نخست
به حضور منسوبان نزديك بهاء (برادر بزرگ، شوهر خواهر و خواهرزاده وي) در
سفارت روسيه اشاره شده و سپس خاطر نشان ميگردد كه: پدر بهاء، ميرزا عباس
نوري «بزرگ خاندان خويش محسوب ميشد و حضور چشمگير و گسترده منسوبين نزديكش
(يعني، پسر بزرگ، داماد و نوههاي دختريش) در سفارت روسيه كه بويژه در
ايران آن روزگار
]
كه تلخي تجاوز روسيه به قفقاز كاملاً در كام ملت ايران باقي بود
[امري عادي به نظر نميرسد، قاعدتاً بدون آگاهي و موافقت وي صورت نگرفته
است، و اين امر پژوهشگر تيزبين را به جستجوي ريشهها و رشتههاي ارتباط بين
خود ميرزا عباس با روسها وا ميدارد. اتفاقاً بررسي زندگي ميرزا عباس و
«شبكه ارتباطات سياسي» او نيز رد پاهايي از روسيه را در پروندهاش به دست
ميدهد و اين امر نشانگر آن است كه پيوند حسينعلي " بهاء" با روسها، ظاهراً
سابقهاي ديرين داشته وبه روزگار حيات پدرش ميرزا عباس ميرسد».
در ادامه
مقاله فوق، تحت عنوان «پدر بهاء، منشي پرنس " روس فيل"»، با اشاره به وزارت
و منشيگري ميرزا عباس (پدر بهاء) در دستگاه امام وردي ميرزا (پسر فتحعلي
شاه و رئيس گارد مخصوص شاه)، پرونده روابط ديرين و مستمرّ ميان امام وردي
ميرزا با روسها در ايران به تفصيل و به طور مستند گشوده ميشود و در پابان
اضافه ميگردد كه پدر زن و نيز برادر زن امام وردي (محمد خان و محمد حسن
خان سردار) نيز از تحتالحمايگان روسيه در ايران بودهاند و ضمناً در
ماجراي سوء قصد نافرجام بابيان به ناصرالدين شاه در شوال 1268ق (كه حسينعلي
بهاء، جزء متهمان اصلي پرونده آن ترور به شمار ميرفت و به همين دليل هم به
زندان افتاد) برادر زن امام وردي نيز «متهم به دخالت در توطئه ترور» شاه
بود (اشتراك در اتهام همدستي با توطئه ترور شاه).
فصل بعدي
مقاله «بحثي در مناسبات حسينعلي بهاء و روسيه...» به موضوع حمايت آشكار
روسها از بهاء در مقاطع مختلف تاريخي ميپردازد كه بايد شرح آن را از همان
مقاله بازجست.
بدين
گونه، چنانكه ميبينيد، بخش مربوط به پيوند بهائيت و روس تزاري در صفحات 4
الي 11 ايام 29، نخست «تصويري كلي» (داراي 9 بند) از مجموعه قرائن و شواهد
تاريخيِ دال بر «توجه خاص» روسها به بهائيت و پيوند آن با بابيان و بهائيان
به دست ميدهد كه يكي از آنها (يعني بند نهم) به مسئله پيوند بهاء و پدر و
خانوادهاش با روس تزاري اختصاص دارد. سپس بند مزبور، موضوع يك مقاله مفصل
در صفحات 6 و 7 ايام قرار ميگيرد كه دو فصل آن، به شكلي كه فوقاً گذشت، از
ردّ پاهاي پيوند ميان خانواده بهاء (و از جمله، پدر او: ميرزا عباس) با
روسها سخن ميگويد و در مورد شخص ميرزا عباس، به ترتيب، به سه نكته زير
اشاره ميكند :
1. حضور
چشمگير و غير عادي داماد و فرزندان ميرزا عباس در سفارت روسيه.
2.
كارگزاري ميرزا عباس در دستگاه امام وردي ميرزا كه پروندهاي آكنده از
روابط با روسها دارد.
3. اشتراك
برادر زن اماموردي ميرزا (محمد حسن خان سردار ايرواني) با فرزند ميرزا
عباس (حسينعلي بهاء) در اتهام به شركت در توطئه ترور نافرجام ناصرالدين
شاه.
روشن است
كه پژوهشگر تيزبين و هشيار تاريخ، هرگز به سادگي از كنار اين گونه ردّ پاها
و سرنخها عبور نميكند، خصوصاً اينكه پرونده خود حسينعلي بهاء نيز آكنده از
حمايتهاي آشكار و بودار روسها از او است. ضمناً توجه داريد كه بررسي پرونده
ميرزا عباس، در واقع، به تبع بررسي كارنامه پسرش حسينعلي بهاء (پيشواي
بهائيان) و به اعتبار نسبت نزديك وي با بهاء صورت گرفته و موضوع اصلي در
اين پژوهش، شخص بهاء و روابط او با روسها است.
حال
ببينيم كه آقا يا خانم شينتو، در مقالهاي كه با عنوان «اما پاكستان»
نوشته، چگونه با مطالب فوق برخورد ميكند :
جناب
شينتو، مقالهاش را با ذكر داستان طنزآميز دانشآموزي آغاز ميكند كه در
باره كشور پاكستان، اطلاعات جامعي داشت ولي راجع به فرانسه هيچ چيز
نميدانست و در پاسخ به سؤال معلم از فرانسه، رندانه به پاكستان گريز زد و
راجع به آن داد سخن داد، ولي «معلم دانا» به او نمره صفر داد و البته اين
صفر او را متنبه نكرد و وي رويّه نادرستش را ادامه داد.
آنگاه با
اين پيش پرده، به سراغ نويسنده مقاله «بحثي در مناسبات حسينعلي بهاء و
روسيه؛ پيوند ديرپا]
ي بهاء[
با استعمار تزاري» (ايام 29، ص 6 و 7) ميرود و او را به دانشآموز يادشده
تشبيه ميكند.
شينتو پس
از اين فضا سازي رواني بر ضدّ نويسنده مقاله ايام و وارد ساختن اتهام به او
(كه مخالف روش نقد علمي است) با همان زبان طنز و تمسخر، به نقل اشكال خود
بر مقاله ميپردازد و چنين مينويسد كه: گردانندگان ايام، نويسنده مقاله
«بحثي در مناسبات...» را موظف ساختند كه:
ثابت
نمايد كه پدر حضرت بهاء الله يعني ميرزا عباس نوري ملقب به ميرزا بزرگ وزير
از عاملان و دست نشاندگان استعمار تزاري است. اما از بخت بد هرچه گشت هيچ
چيز در اين باره نيافت. مأموران ايام نيز مرتباً سر ميزدند و از نتيجه كار
جويا ميشدند، نزديك بود كه ايام نه به كام گردد كه ناگاه فرشته نجات رسيد.
بله، او كسي نبود جز «شاهزاده امام وردي ميرزا» پسر فتحعلي شاه. وي نهايتاً
مقاله خود را چنين نگاشت كه :
«بله در
باب ارتباط ميرزا بزرگ نوري با استعمار تزاري روس. بايد بگويم كه او منشي
«امام وردي» بود و اما «امام وردي»، بله، خانه او منزلگاه سفراي روس بود و
با توجه به اينكه روسها بيجهت كه سرشان را پايين نمياندازند و به منزل
كسي بروند نتيجه ميگيريم كه روسها در ماجراي مرگ فتحعلي شاه دست داشتهاند
]
ايام هرگز چنين ادعا و نتيجه گيريي نكرده است![. اين امام وردي معلوم الحال، در جريان انتقال سلطنت از
فتحعلي شاه به محمد شاه، به رقباي شاه جديد پيوست و 15 هزار سرباز برداشت و
به قزوين رفت تا راه ورود بر شاه جديد و وزيرش قائم مقام را به پايتخت
ببندد كه البته افتضاح كرد و شكست خورد و به ايلچي پناهنده شد و مصونيت
سياسي يافت و لذا هنگامي كه بقيه را داغ و درفش ميكردند وي به اصطلاح قسر
دررفت. خلاصه سال بعد جمعي از شاهزادگان مخالف شاه (و از جمله همين اما
وردي ملعون) به قلعه اردبيل فرستاده شدند و سه سال بعد با دو برادرش
ظلالسلطان و ركن الدوله از آنجا گريخت و به روسيه پناهنده شد.
دولت
روسيه ميخواست به آنهاپول و خانه و امكانات دهد اما آنها توقعات بيشتري
داشتند كه من اينجا نميخوام اونارو بگم. به هر حال امپراتور قبول نكرد. از
اين طرف محمدشاه هرات را محاصره كرد و نيكولاي اول به ايروان رفت و چون
نميدانم چه جوري شد كه دولت روس يه چند وقتي بود كه برخلاف قبلاًها با
دولت ايران خوب شده بود و از اونا حمايت ميكرد بنابراين امام وردي به
عثماني پناهنده شد كه اين يكي يعني دولت عثماني، با انگليس ارتباطهاي مشكوك
داشت. دوباره تزار با امام وردي خوب شد و نزد شاه وساطت امام وردي را كرد و
ظلالسلطان هم خودش
]
كذا[،
يك نامه به پالمرستون وزير خارجه انگليس نوشت و اقرار كرد كه هفت ماه در
حمايت دولت روس بودهاند.
قسمت
1
2
3
4
5
|