|
نقدي «روش شناسانه» بر مقالات انتقادي عليه ايام 29
دلايل، قوي بايد و معنوي ...!
(قسمت چهارم)
سرتان را
درد ميارم. اما دانستن اينها براي اثبات جاسوسي اين بهائيها بسيار بسيار
لازمه. خلاصه، اين سه نفر پس از ورود به عثماني در خط سازش با انگلستان
افتادند كه خود داستاني دراز و عبرتانگيز دارد و اگر عمري باقي بود و "
ايام" به كام بود براتون ميگم. ضمناً اين امام وردي كه شما در مورد اون از
من پرسيديد داماد محمدخان قاجار و شوهر خواهر پسر وي، محمد حسن خان سردار
ايرواني بود. اينارو با جزئيات دقيقش برا اين ميگم كه يه وقت فكر نكنيد من
راجع يه ميرزا بزرگ نوري و اينكه با استعمار روس پيوند داشت هيچي نميدونم.
بله تاريخ، هر دوي اينها يعني محمد حسن خان و محمد خان را از وابستگان
سياست روسيه در ايران ميشناسد. " عباس امانت" (مورخ بهائي تبار) از محمد
حسن خان با عنوان يكي از تحت الحمايگان جاه طلب روسيه ياد ميكند. ميبينيد
كه بهائيها خودشون هم اعتراف دارند. تازه محمد حسن خان سردار، از قضا متهم
به دخالت در توطئه ترور نافرجام ناصرالدين شاه بود كه حسينعلي بهاء نيز در
رديف متهمان رديف اول آن قرار داشت. ملاحظه ميكنيد كه همه چيز جور در
مياد.
پس همتون
متوجه شديد كه چه ارتباط عميقي بين ميرزا بزرگ نوري و تزار بود. شايان ذكر
است كه هيچ كس قبل از من متوجه اين قضيه نشده بود. خب حق هم داشتند كه سر
در نيارن. چون كار سادهاي نبود. من هم با هزار زحمت متوجه شدم. البته محيط
جام جم هم خيلي كمك كرد كه من همين جا از همتون تشكر ميكنم».
مأخذ به
نقل از ويژه نامه جام جم 6 /6 /1386 با كمي دخل و تصرف، تأكيد ميكنم فقط
با كمي.
و به اين
ترتيب بود كه آقاي...
]
نويسنده مقاله «بحثي در مناسبات حسينعلي بهاء و روسيه...»
[اين بار هم پاكستان خود يعني " امام وردي ميرزا" را پيدا كرد. جالب است كه
بدانيد خود آقاي... در همين مقاله مينويسد كه: «ميرزا عباس نوري از 1230هـ
ق به وزارت امام وردي منصوب شد». دقت كنيد، اين تاريخ يعني پنج سال قبل از
تولد حضرت باب و سي سال قبل از اظهار امر ايشان. نميدانم خوانندگان مقاله
او، اين بار چه نمرهاي به او ميدهند.
نقلقول
بلندي بود كه از سر ضرورت آورديم تا مطلب جناب شينتو كاملاً معلوم شود؛ اگر
خستهتان كرد، پوزش ميطلبيم. در نقد اظهارات اين منتقد بهائي، نخست اجازه
بدهيد كه با ميزان «دقت، امانت و صداقت» وي در فهم و نقل مطالب از مقاله
ايام آشنا شويم و سپس به نقد كلام وي بپردازيم.
الف) دقت،
امانت و صداقت منتقد:
جناب
شينتو به عنوان خلاصه مطالب مقاله ايام: «بحثي در مناسبات...»، از زبان
نويسنده ايام چنين مينويسد: خانه امام وردي ميرزا «منزلگاه سفراي روس بود
و با توجه به اينكه روسها بيجهت كه سرشان را پايين نمياندازند و به منزل
كسي بروند نتيجه ميگيريم كه روسها در ماجراي مرگ فتحعلي شاه دست
داشتهاند».
خاطر
خوانندگان هوشمند را به اين نكته جلب ميكنيم كه مقاله ايام، هرگز چنين
ادعا و نتيجهگيريي نكرده است! سخن اين مقاله دقيقاً اين است كه: «انتخاب»
خانه امام وردي در تهران براي اقامت سفراي روسيه و «ميهمان داري» وي از
آنها «از وجود نوعي " خصوصيت" بين امام وردي و سفراي همسايه شمالي حكايت
دارد. دست كم بايد گفت كه اقامت سفراي روس در خانه پرنس قجر
]
يعني امام وردي[،
زمينه ساز " تشديد و تقويت" روابط وي با آنان بوده است. چنانكه اين امر
]
يعني روابط مزبور[
در ماجراي مرگ فتحعلي شاه و بحران سياسي پس از وي آشكار شد»، و در ادامه
نيز حضور امام وردي در جرگه رقباي سياسي شاه جديد و نهايتاً پناهندگي او به
خيمه سفير روس توضيح داده شده است. و هيچ سخني از به اصطلاح «دست داشتن
روسها در ماجراي مرگ فتحعلي شاه»! در كار نيست!
به مورد
ديگر از دقت و امانت اين منتقد بهائي توجه كنيد: جناب شينتو از زبان
نويسنده مقاله ايام، آن هم در داخل «گيومه» (كه طبق آيين نگارش و ويرايش،
«نشانه» نقل قول از ديگران است) ميگويد: «شايان ذكر است كه هيچ كس قبل از
من متوجه اين قضيه نشده بود. خب حق هم داشتند كه سر در نيارن. چون كار
سادهاي نبود. من هم با هزار زحمت متوجه شدم. البته محيط جام جم هم خيلي
كمك كرد كه من همين جا از همتون تشكر ميكنم» و سپس هم بلافاصله مينويسد:
«مأخذ به نقل از ويژه نامه جام جم 6 /6 /1386 با كمي دخل و تصرف، تأكيد
ميكنم فقط با كمي». و اين در حالي است كه چنين مطلبي (دائر بر ستايش
نويسنده ايام از زحمات خويش و تشكر وي از اهالي جامجم) به هيچ وجه نه
لفظاً و نه حتي معناً در مقاله ايام نيامده است! ضمناً «با كمي دخل و تصرف،
تأكيد ميكنم فقط با كمي» را نيز فهميديم!
مورد سوم
از دقت و امانت منتقد محترم چنين است: از زبان نويسنده ايام مينويسد: «پس
همتون متوجه شديد كه چه ارتباط عميقي بين ميرزا بزرگ نوري و تزار بود». اين
نيز تحريف محتواي مقاله ايام است. زيرا ادعاي اين مقاله، صرفاً ارائه ردّ
پاهايي از ارتباط ميان ميرزا عباس نوري با روسها است، نه ارتباط او با
«تزار»، آن هم «ارتباط عميق»!
حال كه به
ميزان دقت، امانت و صداقت جناب شينتو در درك و نقل مقاله ايام پي برديم
نوبت به نقد مطالب ايشان ميرسد:
ب) نقد
محتوايي و روشيِ مقاله منتقد:
1. جناب
شينتو مينويسد: نويسنده مقاله «بحثي در مناسبات حسينعلي بهاء و روسيه؛
پيوند ديرپا]
ي بهاء[
با استعمار تزاري» براي اثبات وابستگي ميرزا عباس نوري (پدر بهاء) « از بخت
بد هرچه گشت هيچ چيز در اين باره نيافت». در حالي كه مقاله فوق، نخست بر
«حضور چشمگير منسوبان نزديك ميرزا عباس نوري در سفارت روسيه» انگشت نهاده و
اين سرنخ قابل ملاحظه را زمينه كاوش بعدي در پرونده ميرزا عباس قرارداده كه
بزرگ خاندان خود بود و حضور پسر بزرگ و دامادش قاعدتاً بدون اطلاع و موافقت
او صورت نگرفته است. و اگر تعلّق و تعصب شديد به مسلك بهائيت، مانع از آن
شده كه جناب شينتو از كنار چنين سرنخ و دُم خروس قابل ملاحظهاي به سادگي
رد شود و آن را «هيچ چيز» نبيند، براي پژوهشگر تيزبين و نكته سنج (و البته
وطن خواه و ضدّ استعمار) ايراني كه تجاوز خشن و وحشيانه روس تزاري به ايران
اسلامي و دخالتهاي غيرقانوني و فزاينده وي در مقدّرات اين ملت مظلوم و
ستمديده را ميبيند و حمله مردم به تنگ آمده و خشمگين تهران به منزلگاه
سفير متكبر و مغرور اين دولت استعماري (گريبايدوف) و قتل او و همراهانش را
مشاهده ميكند، و نيز در تاريخ ميخواند كه قائم مقام فراهاني (صدراعظم
دانشور و شهيد ايران) چگونه در آن سالها پاي خود را در يك كفش كرده بود تا
به قول خود، به هر مردي و نامردي كه شده، مانع افتتاح كنسولگري روسيه در
شهرهاي ايران شود، آري پژوهشگر تيزبين و ضدّ استعمار ما زماني كه اين همه
را ميبيند برايش به طور كاملاً جدّي اين سؤال اساسي مطرح ميشود كه: چرا و
چگونه در آن شرايط و اوضاع حساس، و با وجود مخالفت شديد ملت ايران با هر
نوع پيوستگي به همسايه متجاوز شمالي، ميرزا بزرگ نوري اجازه ميدهد چند تن
از منسوبان بسيار نزديكش به استخدام سفارتخانه اين دولت متجاوز و زورگو
(يعني روس تزاري) درآيند و آنها را از اين كار بازنميدارد (و پسرش حسينعلي
بهاء نيز در هنگام احساس خطر به خانه آنها در زرگنده، محل ييلاقي سفارت
روسيه، پناه ميبرد؟!).
اين نكته
مهم و سؤالانگيز را جناب شينتو، «هيچ چيز» نميشمارد، اما نويسنده مقاله
ايام (كه از تعصب و توهّم فرقهاي و تشكيلاتي، رها و آزاد است) نميتواند
آن را ناديده بگيرد و بياعتنايي به آن را، گذشته از اينكه موجب خلاء علمي
و تحقيقي در پژوهش خويش ميداند، نوعي بياعتنايي به مصالح ملي و عدم غيرت
ميهني احساس ميكند. مشكل شينتو و همفكران وي، دقيقاً در همين جا است كه
همكاري رسمي با بيگانگان را «چيزي» نميشمارند و بلكه سعي در كتمان و پاك
كردن آن از تاريخ فرقه خويش دارند.
2. جناب
شينتو در پايان مقاله خود با اشاره به اين مطلب نويسنده ايام كه گفته است:
«ميرزا عباس نوري از 1230هـ ق به وزارت امام وردي منصوب شد» مينويسد: «دقت
كنيد، اين تاريخ يعني پنج سال قبل از تولد حضرت باب و سي سال فبل از اظهار
امر ايشان. نميدانم خوانندگان مقاله او، اين بار چه نمرهاي به او
ميدهند».
راستش
هرچه فكر كرديم كجاي اين مطلب، ناقض ارتباط باب يا بهاء يا حتي خود ميرزا
عباس به روسها است نفهميديم. اميدواريم ما را راهنمايي كنند.
اولاً در
مقاله «بحثي در مناسبات...»، محور سخن، حسينعلي بهاء و پيوند ديرين و
خانوادگي او با روسها است، نه «علي محمد باب». و ميدانيم كه با فرض تنزّه
باب از هرگونه وابستگي به بيگانه، باز امكان وابستگي حسينعلي بهاء به روسها
(و بنابراين، جاي بحث از اين موضوع) وجود دارد و به همين دليل هم هست كه
برخي از پژوهشگران، شخص باب را از اين گونه روابط استعماري دور شمرده اما
بهاء را (به دليل حمايت بودار پرنس دالگوروكي از وي) عنصري وابسته قلمداد
ميكنند.
ثانياً
اگر وزارت ميرزا عباس در دستگاه پرنس روسوفيل، سالها پس از ظهور باب و بهاء
بود، باز شايد ميشد ادعا كرد كه: پس ظهور باب يا بهاء، هيچ ربطي به روسها
نداشته است. زيرا كه ارتباط پدر بهاء با شاهزاده روسوفيل، پس از تأسيس اين
آيين بوده است. (بگذريم از اينكه «نفي كليِ» پيوند باب و بهاء با روسيه، با
يك مورد تنزّه پدر بهاء از پيوند با روسها ثابت نميشود و بايد براي تمامي
قرائن و شواهد نه گانه دال بر پيوند سران اين دو فرقه با روس تزاري، كه در
ايام 29 از آن يادشده، فكر شود). به هر روي، «تقدّم زمانيِ» پيوند ميرزا
عباس نوري با شاهزاده روسوفيل بر ظهور باب و بهاء، نه تنها نافيِ پيوند
ميان رهبران مسلك بابي و بهائي با همسايه شمالي نيست، بلكه ميتواند نشانگر
«قدمت و ديرينگيِ» اين پيوند نيز قلمداد شود، و چطور اين نكته واضح بر
«معلّمِ دانا» ي ما! (كه عجله زيادي در دادن نمره صفر به ديگران دارد)
مجهول مانده معلوم نيست.
3. ايراد
ديگر بر مقاله منتقد بهائي ما (كه بسيار اساسي است) تك بيني و جزئي نگري او
است، و به تعبيري روشنتر: عدم توجه كافي او به «كلّيت» مباحث و دلايل ارائه
شده در مقاله ايام، و ربط هر جزء از مقاله با كلّ آن، و ربط كلّ مقاله با
ديگر مقالات موجود در هر بخش از مجله و بالاخره ربط هر بخش از مجله با
بخشهاي ديگر آن، و بيدقتي (عمدي يا سهوي) در نوع و چگونگي ادعاها و
نتيجهگيريهاي مندرج در آنها، كه سعي شده از مفاد دلايل و شواهد مطروحه در
مقالات، به اصطلاح «لاغرتر» باشد و «مدعا» از «دليل»، فربهتر نباشد.
با دقت در
اظهارات شينتو كه فوقاً به تفصيل نقل شد، و توضيحاتي كه پيش از آن در باره
مقاله «بحثي در مناسبات...» آورديم، به وضوح پيدا است كه ايشان، مطالب
مربوط به ميرزا عباس نوري را اولاً از كلّيت مطالب مندرج در بخش مربوط به
بهائيت و روس تزاري (صفحات 4ـ11) بلكه از پيكره خود مقاله «بحثي در مناسبات
حسينعلي...» (صص 6 ـ7) خارج ساخته است. چه ميگويم: اين جناب، حتي يكي از
مهمترين نكات قابل ملاحظه در پرونده ميرزا عباس (= حضور چشمگير داماد و
فرزندان وي در سفارت روسيه) را كه در مقاله ايام: «بحثي در مناسبات...»،
بدان اشاره و حتي «مدخل» مهمّ ورود به بحث درباره ميرزا عباس شده، ناديده
گرفته و در مجموع، همچون پزشكي ناشي عمل كرده است كه قلب يا چشم و گوش يك
انسان زنده را از پيكر وي جدا ميسازد و سپس چرخه «حيات و حركت» را روي
بافت «مرده و مُثله شده» اين اجزاء بررسي ميكند و دست آخر با لحني
تمسخرآميز به كارشناسان مربوطه نمره رد داده و ميگويد كه قلب، بر خلاف
آنچه ميگويند ضرباني ندارد و چشم و گوش نيز از آثار حيات بيبهرهاند!
روشن است
كه اجزاء يك «پازل» و «كلّ سيستماتيك» را بايد لزوماً در محور مختصات و
جايگاه و جغرافياي خاص آنها در آن پازل ديد و بررسي كرد، و معلوم نيست چرا
اين نكته بديهي و روشن از ديد آقاي شينتو و همفكران او مخفي مانده است.
البته اجازه بدهيد هوش جناب شينتو را دست كم نگيريم و موضوع را حمل به همان
چيزي بكنيم كه در بازار مكاره دنيا، كم با آن برخورد نداريم: «دانسته، خود
را به آن راه زدن» و «عامدانه، مغلطه كردن»! عزت زياد!
همين جا
بيفزاييم مقالات متعددي كه نويسندگان بهائي (از جمله، خود اين جناب شينتو)
در انتقاد از مقالات مندرج در بخش مربوط به «بهائيت و اسرائيل» نوشتهاند
(و جداگانه به نقد آنها خواهيم پرداخت) نوعاً به همين مشكل مبتلا است: تك
بيني، جزئي نگري، ناقص بيني، و عدم توجه عمدي يا سهوي به كليت مطلب يا
لايههاي ظريف آن. در ايام 29 (بخش مربوط به «بهائيت و اسرائيل»، ص 26 به
بعد)، طي 7 مقاله، اطلاعات فراواني به نقل از: نشريات و كتب رسمي خود
بهائيان و نيز منابع تاريخي و خبري معتبر موجود، در مورد روابط ديرين فرقه
با صهيونيسم و اسرائيل مطرح شده است كه هر يك با انبوهي از شواهد و دلايل
همراه بوده و در كل، به نحو قاطع و يقينآور، پيوند و تعامل صميمانه، ديرين
و فزاينده ميان تشكيلات بهائيت با صهيونيسم جهاني و رژيم اشغالگر قدس را به
اثبات ميرساند. پيدا است كسي كه ميخواهد به اين بخش از ايام يعني مبحث
مربوط به «بهائيت و اسرائيل» پاسخ دهد، بايد تمامي مقالات و مطالب مطروحه
در اين بخش، و انبوه شواهد و مستندات آن را مدّ نظر قرار داده و بدون مغلطه
و هزل و تمسخر و توجيهات سست و احياناً ناديده گرفتن بخشي از مطالب، در
مورد همه آنها پاسخ منطقي ارائه كند (كه البته چنين پاسخي هم وجود ندارد و
لذا حضرات، چارهاي جز اتخاذ اين گونه شگردها را ندارند و آنها هم در يك
بحث علمي، جواب نميدهد!).
قسمت
1
2
3
4
5
|