|
نقدي «روش شناسانه» بر مقالات انتقادي عليه ايام 29
دلايل، قوي بايد و معنوي ...!
(قسمت پنجم)
جناب
شينتو مقاله انتقادي خود را با ذكر يك داستان آغاز كردند. بد نيست ما نيز
اين فصل را با نقل يك داستان به پايان بريم: داستان مشهور فيل و جماعت
كوران.
داستان آن
فيل، مشهور است كه وي را به شهر كوران آوردند و ساكنان نابيناي شهر گرد آن
جمع شدند و براي آنكه بفهمند اين موجود عجيب چيست؟ به مسّ و لمس وي
پرداختند و چون قادر به مشاهده «كلّ» بدن فيل، در نگاهي «جامع و فراگير»،
نبودند هر كدام از آنها، با دست كشيدن به يكي از اجزاء بدن فيل، تصويري «تك
بينانه و جزئي نگر» و لاجرم «سطحي و وارونه» از حيوان در ذهنش ايجاد شد و
در نتيجه، يكي از آنها كه به پاهاي قطور فيل دست زده بود، فيل را ستوني
قطور ناميد و ديگري كه خرطوم دراز فيل را مس كرده بود آن را شبيه شلنگ
شمرد، و سومي و چهارمي و پنجمي نيز هر يك افسانهاي ديگر بافتند...!
اگر به
جناب شينتو و همقلمان وي در ستيز با ايام گران نيايد، بايد بگوييم كه
نقدهاي آنان به ايام، در موارد بسياري، يادآور حكايت فوق است.
5 . قياسهاي ناروا
در مقالات
منتقدان ايام، جاي جاي مشاهده ميشود كه افراد بهائي، بين رهبران مقبول خود
با پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان معصوم تشيع (ع)، قياس ميكنند و مثلاً آيات
متعدد قرآن كريم مبني بر مخالفت و انكار مشركان و بت پرستان و خودكامگان
تاريخ (نظير فرعون و نمرود و كفار قريش) با پيامبران عظام الهي (از نوح تا
حضرت محمد صلوات الله عليهم اجمعين) را مطرح ساخته و آن را به مثابه
حربهاي بر ضدّ مخالفان باب و بهاء (از ميان مسلمانان و بويژه علماي شيعه و
سنّي) به كار ميگيرند در حالي كه اين كار به هيچ وجه صحيح نيست و دليل آن
هم كاملاً روشن است!
چرا؟!
زيرا دو تن كه با يكديگر به بحث ميپردازند (در فرض ما: يك مسلمان با يك
بهائي)، هر كدام از آنان ميتواند تنها به عقايد و نظرياتي كه دو طرف در
قبول و التزام به آن، مشتركاند به عنوان اصلي مسلّم و مدلّل، استناد و
احتجاج كند. مثلاً حقانيت پيامبر اسلام، مورد قبول طرفين (اعم از مسلمان و
بهائي است)، بنابراين هر كدام از طرفين ميتوانند براي اثبات نظريات خويش
به سخنان مسلّم پيامبر اسلام استناد كنند و دشمنان و مخالفان شناخته شده
(نه وهمي و ادعاييِ) ايشان را مشمول طعن و لعنهاي قرآن كريم قراردهند. چه،
هر دو طرف، اصالت و حقانيت آن حضرت را پذيرفته و مخالفان ايشان را در هر
لباس و مقام و مكان، طرد ميكنند. اما روشن است كه در مورد مثلاً باب يا
حسينعلي بهاء چنين اتفاق نظري بين مسلمانان و بهائيان وجود ندارد و
مسلمانان هيچ گاه باب و بهاء را در رديف رهبران معصوم اديان الهي
نپذيرفتهاند. بنابراين يك فرد بهائي در بحث با يك مسلمان، و پاسخگويي به
ايرادات و انتقادات وي، منطقاً نميتواند او را مشمول طعن و لعن قرآن در
باره منكرين انبياء الهي بشمارد و ادعا كند كه همان طور كه كفار با
پيامبران درافتادند، شما مسلمانانِ مخالفان باب و بهاء نيز اين چنينيد! اين
همان قياس مع الفارق و نظيره سازي باطلي است كه متأسفانه در بسياري از كتب
و مقالات بهائيان، حتي پيشوايان ايشان، و از جمله در مقالات عليه ايام
مشاهده ميكنيم.
فرق
نميكند، يك مسلمان و مسيحي، يا يك مسيحي و يهودي نيز، كه بر سر حقانيت
عقايد خويش، با يكديگر بحث علمي و منطقي ميكنند، بايد از اين گونه قياسهاي
ناروا اجتناب ورزند و ملزومات بحث آزاد علمي را بشناسند و رعايت كنند.
مقاله
«نقض غرض» كه حاوي تعريض و تنقيد از ايام 29 است، از جمله مقالاتي
است كه
گرفتار همين گونه قياسهاي ناروا است. نويسنده اين مقاله، اعراض بعضي از
خاخامهاي يهود و كشيشهاي مسيحي از قبول رسالت انبياء پيشين (حضرت مسيح و
پيامبر اسلام) را مطرح ساخته و علماي مسلمان مخالف باب و بهاء را با آنها
قياس كرده و فرو كوفته است. ذيلاً به نقل و نقد نكتههاي اضافهاي كه در
مقاله مزبور وجود دارد ميپردازيم:
مينويسد:
«اينك اين خبر و اين پيام؛ گيرم كه من گنهكار و بدكردار؛ شما را وظيفه آن
است كه به تحقيق بپردازيد نه آن كه بهانه بتراشيد و سعي كنيد (مانند مقالات
سخيفي كه در مجلّه ايّام آمده) با كلماتي چون " شايد"، " از قرائن پيدا
است"، " احتمالاً" و غيرذلك، بطلان دعوتي را ثابت نماييد... از طرفي روزهاي
پنجشنبه و جمعه راديو و تلويزيون را كه روشن ميكنيد، خبر از انتظار
ميشنويد كه گوينده از قول امّت اسلامي اشتياق به ظهور موعود را بيان
ميكند، از آن طرف حكم بر قتلش ميدهند و چون از توسعه امرش عاجز ميمانند
پيروانش را ميكشند و چون باز هم ناتواني خود را مشاهده ميكنند، به انواع
و اقسام اتّهامات و افتراها متوسّل ميشوند. آخر، اي قوم منتظر از چه رو
نميخواهيد قدري انصاف به خرج دهيد؛ اينهمه ردّيّه نوشتيد و از ابتداي ظهور
تلاش كرديد تا مانع از توسعه امر الهي شويد؛ حال قدري در طريق تحقيق قدم
گذاريد و ادلّه و براهين بهائيان را نيز بشنويد؛ از نسبت دادن امر الهي به
بيگانگان و اتّهام وابستگي به استعمارگران چه نفعي شما را حاصل مي شود؟ مگر
از قديم نشنيديد كه "يريدون أن يُطفئوا نورالله بأفواههم و يأبي الله اِلاّ
أن يُتِمّ نوره ولو كَرِهَ الكافرون" (سوره توبه آيه 32) يا آن كه "يريدون
ليطفئوا نور الله بأفواههم و الله مُتِمّ نوره ولو كره الكافرون" (سوره صف،
آيه 8).
ايمان خود
را موكول به تأييد اين و آن نكنيد و مرجع تقليد را واسطه بين خود و خدا
مسازيد كه خداوند آياتش را براي جميع قوم نازل فرموده تا همگان بخوانند و
دريابند نه آن كه گروهي بخوانند و براي ديگران بازگو كنند. اگر ايمان خود
را موكول به ايمان علما نماييد، آنها را نيز در امتحان مياندازيد؛ بر خود
و بر آنها رحم كنيد و خودتان به تحقيق بپردازيد، آنچنان كه در قرآن مجيد به
شما امر شده است...».
و آدمي به
راستي در ميماند كه چه بگويد؟! و به قول شاعر: به كجاي اين شب تيره،
بياويزد قباي خود را؟!
اولاً اين
آيات شريفه قرآني كه ميفرمايد: «يريدون ان يطفئوا (يا ليطفئوا) نور الله
بافواههم...»، به كار احتجاج بهائيان با مسلمانان (بويژه شيعيان) نميخورد.
زيرا در اين آيات، به اعتقاد شيعيان (كه نويسندگان ايام نيز از آن
جرگهاند) مراد از «نورالله»، حضرات ائمه معصومين عليهم السلام و بويژه
حضرت حجت بن الحسن العسكري (عج) است و مصداق كساني نيز كه در مقام خاموش
ساختن اين انوار الهي، بويژه نور حضرت ولي عصر (عج) ميباشند، منكران آن
حضرت يعني همان بابيان و بهائياناند. ديدگاه شيعيان (درست يا غلط، و البته
از نظر آنها: كاملاً درست) چنين است، و در اين صورت، براي شيعيان، خواندن و
استدلال كردن به اين آيات جهت اثبات «بهائيت» و منصرف ساختن آنها از مخالفت
با اين فرقه، حقاً عجيب و (اگر گران نيايد، بايد گفت: خندهآور) است! آخر،
اين آيات را بايد براي كساني خواند كه معتقدند رهبران بهائيت نوراللهاند،
نه كساني كه آنها را (به دليل انكار وجود حضرت حجه بن الحسن العسكري «عج»)،
مصداق «يريدون ان يطفئوا نور الله بافواههم» ميشمارند! معلوم نيست اقايان
از چه زاويه و منظري به مسائل مينگرند كه متوجه نكات بديهي هم نميشوند
بلكه واقعيات را يكسره وارونه ميبينند؟!
ثانياً به
كارگيري «كلماتي چون " شايد"، " از قرائن پيدا است"، " احتمالاً"» و نظير
آن در مقام بحث علمي، ادبيات معمول يك مقاله علمي و آكادميك است كه نويسنده
آن نميخواهد نظر خود را به نحو قاطع بر خواننده تحميل كند، و ضمناً پرونده
بحث را با اين گونه كلمات، براي پژوهش و تحقيق بيشتر خواننده پيرامون
موضوع، باز ميگذارد. و شگفتا كه منتقد بهائي ما، اتخاذ اين ادب علمي و
تحقيقي را، كه «حُسن» يك مقاله تحقيقي است، «نقص»ي براي مقالاتِ (به قول
وي: «سخيفِ») ايام گرفته است!
ثالثاً
منتقد توانا و هوشمند! ما، مخالفان بهائيت و در ضمن آنها: نويسندگان ايام،
را نصيحت ميكند كه: «شما را وظيفه آن است كه به تحقيق بپردازيد، نه آن كه
بهانه بتراشيد...» و به آنان سركوفت ميزند كه: «از چه رو نميخواهيد قدري
انصاف به خرج دهيد؛ اينهمه ردّيّه نوشتيد و از ابتداي ظهور تلاش كرديد تا
مانع از توسعه امر الهي شويد؛ حال قدري در طريق تحقيق قدم گذاريد و ادلّه و
براهين بهائيان را نيز بشنويد؛ از نسبت دادن امر الهي به بيگانگان و اتّهام
وابستگي به استعمارگران چه نفعي شما را حاصل مي شود؟ مگر از قديم نشنيديد
كه "يريدون أن يُطفئوا نورالله... ايمان خود را موكول به تأييد اين و آن
نكنيد و مرجع تقليد را واسطه بين خود و خدا مسازيد كه خداوند آياتش را براي
جميع قوم نازل فرموده تا همگان بخوانند و دريابند نه آن كه گروهي بخوانند و
براي ديگران بازگو كنند. اگر ايمان خود را موكول به ايمان علما نماييد،
آنها را نيز در امتحان مياندازيد؛ بر خود و بر آنها رحم كنيد و خودتان به
تحقيق بپردازيد، آنچنان كه در قرآن مجيد به شما امر شده است...».
كاش اين
نصيحتگر دلسوز توضيح ميدادند كه نويسندگان ايام، مگر كاري جز «تحقيق»
كرده و راهي جز «طريق تحقيق» پيمودهاند؟! و اساساً كجاي كارشان مخالف با
شيوه و ادب تحقيق است؟! وانگهي در اثبات وابستگي فرقه بهائيت و رهبران آن
به بيگانگان و استعمارگران، به جز استناد به اسناد و منابع تاريخي (و بعضاً
منابع خود بهائيان و اظهارات رهبران و مبلغان آنها) چه شيوهاي را به كار
گرفتهاند و اساساً در اين زمينه به فتواي كدام مرجع تقليد استناد
كردهاند؟!
گفتهاند:
«قدري در طريق تحقيق قدم گذاريد و ادلّه و براهين بهائيان را نيز بشنويد».
آيا مطالعه متون معتبر و دست اول بهائيت در مورد پيشينه و تاريخ اين فرقه
كافي نيست؟
آيا اين
به اصطلاح «ادله و براهين بهائيان»، غير از آن چيزي است كه در آثار گوناگون
ايشان (اعم از لوايح، كتب و مقالات) آمده است؟ آيا مندرجات آن آثار، بويژه
آنچه كه به بيان رويدادهاي تاريخي فرقه ميپردازد، «لُغَز و معما» است كه
نشود فهميد و لاجرم مبلغان بهائي بايد جملات آن را توضيح دهند؟! مگر ادعا
نميكنند كه در بهائيت، به اصطلاح (توهينآميز) خود حضرات: آخوند بازي و
كشيش بازي برافتاده و بايد اشخاص، خود تحقيق و تحري حقيقت كنند؟!
علاوه اگر
عقل و فهم ما، آنچه را كه مبلغان بهائي در «توجيه» اين جملات گفته و
ميگويند، تصديق نكرد و به ذهنمان آمد كه براي «لاپوشاني» سوابق سياه و
سؤالانگيز رهبرانشان، با موضوع، سطحي برخورد كرده و از آن تفسيري وارونه
جلوه ميدهند و روشنتر بگوييم مغلطه ميكنند، چه بايد كرد و آيا بايد فهم
خويش را كنار گذاشته و تفسير كليشهاي و دستوري تشكيلات فرقه را از واقعيات
تاريخي، ملاك قرار داد؟!
علاوه بر
همه اينها، اگر پاسخ مبلغان بهائي هم نظير اظهارات منتقدان بهائي عليه ايام
(كه «سستي و بيبنيادي» آنها را در سايت حاضر نشان دادهايم) باشد، كه بايد
فاتحه اين آيين و تشكيلات متولي آن را پيشاپيش خواند و اگر پاسخ آنان چيز
ديگري است كه تا كنون (حتي در آثار معتبر و استدلالي بهائيان نيز) مطرح
نشده اولاً چرا مطرح نشده و ثانياً بفرمايند مطرح كنند تا در يك نقد و
بررسي علمي، عيار آن معلوم گردد.
6 . تحريف معناي كلمات
تحريف
معناي كلمات مخالفان، خصوصيت ديگر مقالات انتقادي بر ضد ايام است. نويسنده
يكي از اين مقالات مينويسد: «راستي تا يادم نرفته به آن آقايي كه از دين
بهائي تبرّي كرده و ميگويد كه حالا احساس لذت از آزادي ميكند بگوييد
كاملاً حق با ايشان است و حالا ميتوانند با خيال راحت مشروب بخورند و
ترياك بكشند و چند زن صيغهاي بگيرند و... در حالي كه تمامي اين كارها براي
يك بهائي ممنوع است و حرام و از منظر ايشان بدور از آزادي».
آيا به
راستي فردي كه از بهائيت تبرّي جسته و به دامن اسلام برگشته، مقصودش از
آزادي در كلام فوق، آزادي در انجام مشروب خواري و كشيدن ترياك است؟! يا
آزادي از فشارها و تضييقات محفل بهائي در كار اعضاي فرقه؟!
روشن است
كه معناي دوم، مرادِ فردِ متبرّي از بهائيت بوده ولي جناب منتقد، كلام وي
را به وارونه تفسير كرده است.
7. تضاد و تناقض مقالات و ادعاها با يكديگر
در مقالات
انتقادي بهائيان بر ضد ايام، با اظهارنظرها و مواضع دوگانهاي روبرو هستيم
:
1. برخي
از منتقدان، نشر ايام را به سود بهائيت قلمداد كرده و حتي از سردبير
روزنامه و نويسندگان مقالات تشكر نموده و آرزو كردهاند كه با تلاش مضاعف،
اين روش را ادامه دهند.
فردي با
امضاي «عنايت» در مقاله ارسالي به روزنامه جام جم، با عنوان «به سخنان گوش
فرادهيد و آن سخني را كه بهتر است بپذيريد»، مورخ 20/6 /1386، «احتراماً
لازم» ميبيند كه «به نوبه خود به عنوان يكي از پيروان ديانت بهائي از...
سردبير محترم و كليه نويسندگان مقالات در اين مجموعه تشكر و قدرداني» نموده
«و آرزو» كند «كه با تلاش مضاعف، اين رويّه را ادامه» دهند. زيرا بهائيان
«مستظهر به اين بيان حضرت بهاء الله» هستند كه ميگويد: «نار حكمت الهيه از
آب عنصري افسرده نشود و سراج قدرت ربّانيّه از بادهاي مخالف، خاموشي
نپذيرد، بلكه در اين مقام، ماء، سبب اشتعال شود و باد، علت حفظ» (ايقان، ص
9) و «نيز به اين بشارت حضرت عبدالبهاء يقين» دارند كه گفته است: «منكرين و
رادّين، اول منادي حق هستند» و حتي پيش بيني كرده كه «عن قريب ملاحظه
خواهيد نمود كه نفوس بسيار ــ صحائف عظيمه بر ردّ (آيين بهائي) نوشته و
نعره زنان فرياد كنند. چه كه عظمت امر، آنچه بيشتر ظاهر شود، معترضين و
منكرين و رادّين، عظيمتر و كثيرتر گردد» و بلافاصله به نتايج و اثرات اين
اعراض و انكار اشاره نموده است كه: «كل، سبب اعلاء كلمه الله است. شما دعا
نماييد كه خدا از اين قبيل رادّين بسيار خلق فرمايد، چه كه خيلي مفيد است»
(مائده آسماني، 5 /257).
ديگري كه
خود را «عاشق بيداري» خوانده در يكي از سايتهاي بهائي به «قدرداني از جام
جم» پرداخته و ادعا ميكند: «وقتي ويژه نامه جام جم با عنوان " بهائيت، آن
گونه كه هست را" ديده خيلي خوشحال» شده است. «چون وسيلهاي به دست» آورده
«كه به دوستان، آشنايان، همسايگان، همدرسان و خلاصه هموطنان خود مراجعه» و
با آنها پيرامون مطالب اين ويژهنامه كه راجع به بهائيت است گفتگو كند.
ديگري،
باز در همان سايت بهائي در كنار انتقادات تندي كه به مقالات ايام دارد، از
«شادي غير قابل وصف» خود «و مطمئناً جامعه بهائي از... حركت حقيقت گرايانه»
نويسندگان ايام سخن گفته و از آنها تشكر ميكند. چون با انتشار اين ويژه
نامه، امكان آن را يافته كه به ديگران راجع به بهائيت توضيحات بدهد.
ديگري (با
امضاي «سلطان») خود را بدهكار يك تشكر به جام جم و صدا و سيما ميبيند،
زيرا مدعي است كه انتشار ايام 29 «سبب جلب توجه هموطنان به بهائيان ميشود»
و ميافزايد: «بنده ابداً تصور نميكردم صدا و سيما با جام جم دست به دست
يكديگر بدهند و اين گونه تبليغ علني براي بهائيان در ايران به راه اندازند.
واقعاً دست مريزاد. دعا ميكنم كه پايدار باشيد و از اين قبيل تبليغات به
رايگان براي ما بنماييد كه خودمان از عهده بر نميآييم»!
ديگري با
امضاي «آرزو»، ضمن اطلاق برچسب «كوردلان» و «معاندين» و «دشمنان امر الهي
در ايران» بر دست اندركاران ايام، مدعي است كه انتشار اين ويژه نامه،
«جامعه بهائي را... بسيار مسرور و شادمان نمود» و حتي روز انتشار آن را «به
روزي ماندگار براي جامعه بهائيان ايران بدل نمود» زيرا اين امر «به اذعان
بسياري از نفوس» بهائي «نتيجهاي معكوس به بار آورد و... بايد به لسان جان،
محبوب امكان را شكر و سپاس» گفت «كه خود، سنگريزههاي عالم را براي نصرت
امرش به كار گمارده است و از آنجا كه بهائيان موظفند كه اجر احدي را زائل
ننمايند بر تمام ما است كه از دست اندركاران تهيه ويژه نامه ايام كه به
چنين امر خطيري اقدام نمودهاند سپاسگذاري
] كذا. صحيح: سپاسگزاري[ نموده و برايشان از درگاه الهي توفيق خدمت به امر حضرت
پروردگار را مسئلت نماييم».
از سوي
ديگر اما تلقي و تحليل بسياري از منتقدان بهائي، چنين نيست و از نظر آنها
ماجرا كاملاً رنگي ديگر دارد. يكي از آنها مينويسد: «مجله مزبور با عنوان
بهائيت آن گونه كه هست... قلب بيشماري ازهموطنان بهائي ايراني... را به
درد آورد». ديگري،
كه پيدا
است سخت از انتشار ايام خشمگين است، در يادداشتي كه ضميمه مقاله خود به
روزنامه فرستاده، اظهار اميدواري ميكند كه «بعد از اين شاهد چنين وقايعي
در صفحات تاريخ روزنامهنگاري نباشيم». سومي، كه عصبانيت شديدش از ايام،
از همان عنوان مقالهاش: « ايام "تاريك" جامجم» فرياد ميزند، در آغاز
مطلب مينويسد: «ابتدا ميخواهم به همه هموطنان آزاد انديش و حقيقتجو به
خاطر وجود روزنامهاي به نام " جام جم" در ايران تسليت بگويم».
منتقد
ديگر (با امضاي ايمان محمدي)، در نامه به مدير مسئول روزنامه، مورخ 26/6
/1386، «كمال تأسف و تأثر خود را نسبت به انتشار اين مجموعه از سوي» جام جم
و مدير مسئول آن «اعلام» كرده و ضمن طلب عفو و بخشش و هدايت از درگاه
خداوند براي تمامي دست اندركاران و تهيه كنندگان ايام، آنها را تهديد به
تحريم خريد و فروش روزنامه و پرهيز از ورود به سايت آن ميكند.
و بالاخره
بهائي ديگري اين اقدام را مصداق جنايت عليه بشريت و... خوانده است.
معلوم
نيست بالاخره، انتشار ايام 29 چه بازتابي در بين بهائيان به همراه داشته
است؟ آيا آنها را خوشحال و مسرور كرده يا شديداً عصباني ساخته است؟! جالب
است كه همه اين اظهار نظرهاي متضاد نيز به نمايندگي از فرقه بهائيت ابراز
ميشود!
البته
اينكه گفتيم «معلوم نيست چه بازتابي داشته»، نظر به ظاهر الفاظ و عبارات
فوق داشتيم. و الا بر ناظر بصير و تيزبين، كاملاً روشن است كه ويژه نامه
ايام، حضرات را سخت عصباني كرده و اين را گذشته از مقالات دسته اخير، حتي
از لحن نوشتههاي دسته اول نيز كه از شادي و خوشحالي بهائيان از انتشار
ايام سخن ميگويند (ولي نوشتهشان سرشار از بغض و غضب و پرخاشگري است)
ميشود فهميد و به قول معروف: رنگ رخساره خبر ميدهد از سرّ ضمير!
به موردي
ديگر از تضادها اشاره ميكنيم :
2. برخي
از نويسندگان مقالات انتقادي عليه ايام، در آغاز يا خلال مقاله خود (عمدتاً
به منظور مظلوم نمايي و ايجاد جنگ رواني بر ضدّ نويسندگان ايام) به انتقاد
از (به اصطلاح) رفتار تضييقآميز نظام جمهوري اسلامي ايران نسبت به بهائيان
پرداخته و در اين راه از اغراق و بزرگنمايي ماجرا نيز دريغ نكردهاند. به
رغم اين مسئله، جالب است بدانيم كه برخي از خود اين منتقدان (البته باز هم
براي برآشفتن جوّ عليه مقالات ايام) تصريح دارند كه بهائيان در ايران «راست
راست ميگردند» و كسي با آنها كاري ندارد!
خانم
سيمين گرجي به هدف مخدوش ساختن مقالات مستند ايام راجع به پيوند سران و
فعالان تشكيلات بهائيت در طول تاريخ با دولتهاي استعماري (روس، انگليس
و...)، سران و فعالان بهائيت را (كه صدها دليل بر پيوند و همكاري آنها با
مستكبران وجود دارد) با افراد عادي اين فرقه (كه به زندگي روزمرّه خود
مشغولند) خلط كرده است و ضمن تعيين نرخ در بين دعوا (ادعاي وجود 300 تا 350
هزار نفر بهائي در ايران) مينويسد: «راستي چرا اين گروه كه ظاهراً بين 300
تا 350 هزار نفر
]
؟[
در اين مملكت هستند و جاسوسي كشوزهاي بيگانه و اجانب را ميكنند براي
خودشان راست راست ميگردند و هيچ كس
]
راجع به آنها
[كاري
نميكند؟».
در
كشوري كه به ادعاي نويسندگان دسته اول، بهائيان در ايران با شكنجه و آزار
و... روبرو هستند، معلوم نيست چگونه به قول نويسنده اخير: آنان «راست راست
ميگردند و هيچ كس
]
بر ضدشان
[كاري
نميكند؟»!
قسمت
1
2
3
4
5
|