|
ما ايستادهايم؛ پاسخ منطقي بدهيد!
بهترين
جواب براي بسياري از اشكالات مندرج در نوشتههاي منتقدان ايام 29،
مراجعه به اصل مطالبي است كه آنها از آن انتقاد كردهاند، همراه با
توجه به كليت مقالهاي كه مطالب در ضمن آن آمده است و نيز ملاحظه
پيوند آن مقاله (به عنوان جزئي از مجموعه مقالات مربوط به يك
موضوع خاص در ايام) با مقالات پيش و پس از آن، و نهايتا تطبيق دقيق
اين همه، با ايراد و اشكال وارده توسط نويسندگان بهائي.
در واقع،
مطالبي كه در ايام 29 آمده، نوعا جواب ايرادات منتقدين را در خودش،
دارد. توضيح بيشتر آن كه: منتقدين بهائي نوعا يا مطلب را اساسا درست
نخوانده و عجولانه به رد آن پرداختهاند يا در صورت مسئله (آن
گونه كه در مقالات ايام آمده) به نحوي دست بردهاند. در فرض اخير
نيز، يا مطلب را رسما تحريف كردهاند يا آن را از جايگاه كلي و
جغرافياي معنايي آن بيرون برده و جدا و گسسته از كليت موضوع و
مطالب و مقالات مرتبط با آن (به صورت «مثله» شده) بر كرسي نقد و رد
نشاندهاند. آنگاه براساس صورت مسالهاي غالبا خودساخته يا ناقص و
بيگانه از آنچه در ايام آمده، اشكال خويش را مطرح ساختهاند.
براي
همه اين موارد كه گفتيم ميتوان نمونههاي متعدد نشان داد كه تفصيل
آن در سايت «ايام 29؛ بهائيت آن گونه كه هست» آمده است و ذيلا در حد ظرفيت
محدود اين مقاله، به دو مورد از آنها اشاره ميكنيم:
نمونه
اول
در صفحات
8 الي 11 ايام 29، دو موضوع، با استناد به كتب و آثار خود بهائيان، به
طور روشن و جداگانه مطرح و تبيين شده است:
الف)
حمايت رسمي و جدي دولت روسيه تزاري از بهائيان در عشقآباد و ديگر
مناطق واقع در قلمرو امپراتوري تزاري (صفحات 8 و 9 ايام 29، مقالات
«ماه عسل در عشقآباد» و «پيامدهاي يك قتل» )
ب)
مبارزه شديد دولت روسيه شوروي با بهائيان، به عنوان عمال پيشين
روس تزاري و عوامل بعدي انگليس (صفحات 10 و 11 ايام، مقاله «مبارزه
دولت شوروي با بهائيان» ).
بر پايه
اين مقالات، بهائيان ساكن روسيه، در زمان امپراتوري تزاري، همواره
مورد حمايت و نوازش حكومت روسيه قرار داشتهاند ولي با فروپاشي
سلسله تزاري در اثر انقلاب كمونيستي اكتبر 1917، بزودي اوضاع تغيير
كرده و از سوي دولت روسيه شوروي به عنوان همبستگان پيشين سياست
ضدانقلابي تزارها و عوامل بعدي بريتانيا، مورد حبس و تبعيد و مصادره
اموال و ممنوعيت فعاليت واقع شدهاند. يكي از مآخذ اين بحث نيز،
كتاب «سالهاي سكوت؛ خاطرات اسدالله عليزاد» از بهائيان مقيم روسيه
است كه مطالب مندرج در صفحات 19 20 و نيز 27 34 و 70 و 74 و 82 83 و
89 و 240 آن، به تناسب بحث، هم در مقاله «ماه عسل در عشقآباد» و هم
در مقاله «مبارزه دولت شوروي...» ، مورد استفاده و استناد قرار گرفته
است.
حال
ببينيم، يكي از منتقدان بهائي1، چگونه در انتقاد از مقاله «ماه عسل
در عشقآباد» ، در اثر بيتوجهي به آنچه فوقا گفتيم، ايراداتي را
مطرح ميكند كه با اندك تاملي ميتوان به بطلان آن پي برد. منتقد
مزبور، با امضاي «آرزو» ، پس از «كهنه و پوسيده» خواندن ادعاهاي ايام،
و صدور حكم در همان گام اول، مينويسد: «مطلب مورد نظر تحت عنوان
«ماه عسل در عشقآباد» است كه البته ارتباط عنوان و متني كه در
ذيل آن آمده است براي خواننده روشن نميگردد. اما داستان همان
سناريوي تكراري ارتباط ديانت بهائي با روسيه ميباشد كه
نويسنده[مقاله «ماه عسل ...» ] ظاهرا براي تهيه آن مرارت بسياري را
متحمل شده است كه حداقل آن مطالعه كتابهاي بسيار است كه به
برخي از آنها در پينوشت اشاره نموده و از آن جمله ميتوان كتاب
«سالهاي سكوت» را نام برد كه نويسنده محترم بخشهايي از آن را عينا
درج نموده و به زعم خود فلسفه مهاجرت تعدادي از بهائيان به
عشقآباد را مطرح ساخته است. مطالبي كه مورد اشاره ايشان ميباشد
مربوط به مقدمه كتاب موردنظر بوده و در صفحات 19 20 كتاب درج
گرديده است و صرفا به مهاجرت احبا به آن مدينه بنا به امر حضرت
عبدالبهاء اشاره دارد. حال سوال اينجا است كه چرا نويسنده... كتاب
رانيمهكاره و ناتمام رها نموده و ديگر صفحات آن را كه قريب بر 230
صفحه ميباشد و مشحون از وقايع تلخ و دهشتناك است مطالعه ننموده
است. زيرا اگر چنين بود يا ذرهاي انصاف در وجود ايشان خودنمايي
مينمود، بعيد به نظر ميرسيد كه چنين قلم فرسايي نموده و اكاذيبي
آشكار را به جاي حقيقت به ملت ايران هديه نمايد» .
اين منتقد
بهائي سپس از ص 25 «سالهاي سكوت» نقل ميكند كه: «تاريخ پيشرفت
امرالله و انتشار و توسعه آن را در روسيه بايد به دو دوره تقسيم
كرد: دوره قبل از انقلاب 1917 كه احبا در نهايت آسايش و آرامش به
سر ميبردند و از نظر مادي خداوند به آنها خير و بركت عنايت فرموده
بود... و نزد دولت و ملت عزيز و محترم بودند... دوره دوم بعد از
انقلاب است كه دولت اصولا بنا به مشرب و معتقدات خود دست به
اقدامات وسيع و دامنه داري عليه ديانت و معتقدات ديني زد...» . در
ادامه به نقل از همان كتاب، به مشكلات و تضييقات شديدي كه دولت
روسيه شوروي براي بهائيان فراهم ساخته ميپردازد و سپس مدعي ميشود
كه اين مطلب، «نشان ميدهد با وجود ادعاي برخي از نفوس منجمله
نويسنده محترم مطلب «ماه عسل در عشقآباد» ، هرگز ديانت بهائي را با
كشور روسيه (و البته نه با هيچ كشور ديگري) ارتباطي نبوده و نيست و
برخلاف تصور ايشان اين آيين الهي حتي در آن كشور نيز مورد آزار و
اذيت قرار گرفته است... و اگر قرار بود آن كشور بنا به دلايل سياسي
به زعم نويسنده با جامعه بهائي مرتبط باشد چه لزومي بر اين همه
آزار و اذيت بر جامعهاي بود كه به عنوان يك ديانت جهاني تعاليم
خود را منتشر مينمايد؟ يا آن كه چه شد كه كشوري كه به گمان باطل
شما، موسس اين ديانت بود معتقدين آن را تا بدين حد مورد آزار و
اذيت قرار داد؟» .
كمي دقت
در اظهارات منتقد فوق، نشان ميدهد كه وي، اولا مقاله «مبارزه دولت
شوروي با بهائيان» را در صفحه بعدِ مقاله «ماه عسل در عشقآباد»
نخوانده است، زيرا علاوه بر موضوع آن، كه به برخورد تند روسيه شوروي
با بهائيان اختصاص دارد، در پي نوشت آن نيز به صفحات 27 34 و 70 و 74 و
82 83 و 89 و 240 كتاب سالهاي سكوت ارجاع داده شده است. پس ايراد
منتقد، كه نويسنده «ماه عسل در عشقآباد» ، تنها مقدمه سالهاي سكوت
را خوانده و پس از آن، «كتاب را نيمهكاره و ناتمام رها نموده و ديگر
صفحات آن را كه قريب بر 230 صفحه ميباشد و مشحون از وقايع تلخ و
دهشتناك است مطالعه ننموده است» وارد نيست.
ثانيا
منتقد، مقاله «ماه عسل در عشقآباد» را نيز درست و دقيق نخوانده است،
زيرا اگر اندكي دقت ميكرد مناسبت عنوان مقاله: «ماه عسل در...» با
محتواي آن (روابط صميمانه بهائيان با روسهاي تزاري، و برخورداري
آنها از حمايت حكومت تزار) را كاملا درك ميكرد و ديگر نمينوشت «
ارتباط عنوان و متني كه در ذيل آن آمده است براي خواننده روشن»
نيست.
ثالثا
به نظر ميرسد كه اين منتقد بهائي، حتي نقد خود بر مقاله ايام را نيز
درست نخوانده است! زيرا در بخشي از نقد خود، كه به نقل مطلب صفحه
25 «سالهاي سكوت» اختصاص دارد، صريحا از نويسنده «سالهاي سكوت» نقل
ميكند كه: تاريخ بهائيت را «در روسيه بايد به دو دوره تقسيم كرد:
دوره قبل از انقلاب 1917 كه احبا در نهايت آسايش و آرامش به سر
ميبردند و از نظر مادي خداوند به آنها خير و بركت عنايت فرموده
بود... و نزد دولت و ملت عزيز و محترم بودند... دوره دوم بعد از
انقلاب...» . و اين همان مدعاي مقاله «ماه عسل در عشق آباد» است
كه از حمايت جدي و رسمي دولت روسيه «تزاري» از بهائيان سخن
ميگويد! و ضمنا نشان ميدهد كه تضييقات و فشار روسها به بهائيان،
مربوط به دوران پس از فروپاشي تزار بوده و قبل از آن تاريخ،
بهائيان «در نهايت آسايش و آرامش به سر ميبردند و... نزد دولت و
ملت [روس تزاري] عزيز و محترم بودند» !
بر پايه
آنچه گفتيم، متاسفانه هيچ يك از ايرادات خانم آرزو به مقاله «ماه
عسل در عشقآباد» وارد نيست و (در خوشبينانهترين توجيه) بايد گفت از
عدم دقت و سوء فهم ايشان نشات ميگيرد زيرا:
1. ادعاي مقاله «ماه عسل...» ، ادعايي «كهنه و پوسيده» و
«اكاذيبي آشكار» نيست، بلكه سخني درست و مستند به مآخذ پرشماري از خود
بهائيان، ازجمله: «سالهاي سكوت» است.
2. عنوان مقاله با مطالب متن آن كاملا ربط و تناسب دارد.
3. نويسنده مقاله «ماه عسل...» در ايام، تنها مقدمه كتاب
«سالهاي سكوت» را مطالعه نكرده ، بلكه كل كتاب را (در بخشهاي مربوط به فشار
شديد روس كمونيست به بهائيان) دقيقا ديده و حتي به يكي از واپسين صفحات آن
كتاب ارجاع داده و (برخلاف ادعاي منتقد) «كتاب را نيمه كاره و ناتمام رها»
نكرده است.
4. مطالعه كل «سالهاي سكوت» و بخشهاي مربوط به مخالفت روسيه
شوروي با اعضاي فرقه، به هيچ وجه منافاتي با پيوند بهائيان با روسيه تزاري
و رفتار نوازشگرانه حكومت تزار با آنان، ندارد و هر يك مربوط به اوضاع و
شرايط تاريخي و سياسي خاص و كاملا جدا از ديگري است. بنابراين، ادعاي منتقد
بهائي مبني بر اين كه: اگر نويسنده ايام كل كتاب سالهاي سكوت را خوانده بود
«و يا ذرهاي انصاف در وجود ايشان خودنمايي مينمود، بعيد به نظر ميرسيد
كه چنين قلم فرسايي نموده و اكاذيبي آشكار به جاي حقيقت به ملت ايران هديه
نمايد» ، درست نيست .
5. اين نتيجهگيري منتقد محترم نيز كه ادعا ميكند: فشار روسيه
شوروي به بهائيان، «نشان ميدهد عليرغم ادعاي برخي از نفوس منجمله
نويسنده محترم مطلب «ماه عسل در عشقآباد» ، هرگز ديانت بهائي را با كشور
روسيه (و البته نه با هيچ كشور ديگري) ارتباطي نبوده و نيست... چه شد كه
كشوري كه به گمان باطل شما موسس اين ديانت بود معتقدان آن را تا به اين حد
مورد آزار و اذيت قرار داد؟» ، اشكالات عديده دارد. نخست آن كه، موضوع
پيوند بهائيان با روسها، مربوط به عصر حاكميت تزارها ميشود، نه دوران
حاكميت اخلاف كمونيستشان و عجيب است كه منتقد ما از اين نكته روشن، غفلت
كرده است.
ديگر آن
كه، با انقراض تزارها و روي آمدن بلشويكها، «سياست» و تبعا لوازم
وافزار آن، كاملا در روسيه تغيير كرد و چنانچه تزارها سازنده يا تقويت
كننده بهائيت بودند، حاكميت ضد تزاري نوين، نه تنها ديگر دليلي بر
ادامه نوازش گروههاي همبسته با حكومت تزار (از جمله: بهائيان) نداشت،
بلكه شرايط سياسي جديد اقتضا ميكرد كه بهائيان، به دليل همين
سوابق حسنه با رژيم ضد انقلاب پيشين، مورد طرد و تعقيب نيز قرار گيرند
و اينگونه شد كه «كشوري كه به گمان» برخي از محققان «مؤسس»
بهائيت بود، در شرايط و اوضاعي كاملا جديد و مغاير با شرايط و اوضاع
عصر تزار، «معتقدين آن را تا بدين حد مورد آزار و اذيت قرار داد» .
سوم آنكه،
ارتباط يا عدم ارتباط بهائيت با ساير كشورهاي بيگانه (و استعماري)،
ملازمهاي با ارتباط و عدم ارتباط اين فرقه با روسيه ندارد كه
بتوان حتي با فرض اثبات عدم پيوند ميان روسها و بهائيان، موضوع
پيوند بهائيان با ديگر كشورها را به آن قياس كرده و منتفي شمرد.
بلكه ارتباط بهائيان با تك تك دولتهاي بيگانه (انگليس، آمريكا،
اسرائيل و...)، هر يك موضوع جدا و مستقلي است كه بايد جداگانه
پرونده يكايك آنها را گشود و بر پايه اسناد و مدارك معتبر دربارهشان
نظر داد و نميشود با قياسهاي معالفارق، و به طور فلهاي! ، روابط
بهائيت با آن كشورها را انكار و تكذيب كرد.
تنها
نكته درست و قابل قبول در اظهارات اين منتقد بهائي در مقاله «آيا
روسها از بهائيان حمايت مينمودند؟» ، همان است كه گفته است:
نويسنده مقاله «ماه عسل...» ، «ظاهرا براي تهيه آن مرارت بسياري
را متحمل شده است كه حداقل آن مطالعه كتابهاي بسيار است كه به
برخي از آنها در پينوشت اشاره نموده» است. كه ما نيز بابت اين دست
مريزاد شجاعانه! از ايشان صميمانه تشكر ميكنيم و ضمنا توصيهِ بجاي
خود ايشان در پايان مقالهشان را به خودشان يادآوري ميكنيم كه:
«هرگز براي پي بردن به حقيقت دير نيست. فضل الهي بيمنتهي است اما
شامل نفوسي است كه چشم بر حقيقت نميبندند، بلكه با تمام وجود آن
را فرياد ميكنند. اميد آنكه تمام انسانها چشم حقيقت بين را كه
عطيهاي الهي است بگشايند و حقيقت را يكصدا فرياد زنند» .
نمونه
دوم
در صفحات
4 الي 19 ايام، در دو بخش مستقل، به ترتيب: موضوع روابط بهائيت با
روسيه تزاري و انگلستان، به طور كاملا مستند بررسي شده است. بر پايه
اين بررسيها، بهائيان تا سالهاي پاياني جنگ جهاني اول (مشخصا تا
زمان فروپاشي امپراتوري تزاري در 1917) عمدتا با دولت رو سيه تزاري
در پيوند بودهاند كه ماجراهايي نظير حمايت جدي پرنس دالگوروكي
(سفير روس تزاري در ايران عصر ناصرالدين شاه) از حسينعلي بهاء، و نيز
بناي اولين مشرق الاذكار بهائيان در عشق آباد روسيه با حمايت رسمي
و آشكار حكام تزاري، از نمونهها و شواهد بارز اين امر است (ايام 29،
صص 9 4). اما «بايد خاطر نشان ساخت كه، بهائيت... براي ابد بسته و
پيوسته به روسيه باقي نماند و با فروپاشي امپراتوري تزاري در اواخر
جنگ جهاني اول، و ظهور دولت انقلابي شوروي در آن كشور (كه به
بهائيان، به چشم «زائده» دولت تزاري مينگريست) اين فرقه نقطه اتكأ
پيشين را از دست داد و توسعه قدرت استعماري بريتانيا در خاورميانه، و
بويژه اشغال نظامي فلسطين (مقر پيشوايان بهائيت) توسط قشون انگليس،
رهبر وقت اين فرقه، عباس افندي، را (كه از مدتها قبل، در خط ارتباط
با غرب افتاده بود) به عنوان قبله سياسي جديد، به سمت لندن سوق
داد» (ايام 29، ص 12 و نيز ص 11، ستون چپ). البته انگليسيها از دير
زمان نسبت به بهائيان چشم طمع داشته و از طريق افرادي چون كلنل
كمبل و مانكجي هاتريا ميكوشيدند كه رهبران بهائيت را به سوي خود
جلب كنند، ولي بريدن كامل سران اين فرقه از روسيه و پيوستگي تام
و تمامشان به بريتانيا، تا زمان يادشده (فروپاشي امپراتوري تزاري)
به عقب افتاد (همان، ص 12).
آنچه كه
در بالا به طور خلاصه اما دقيق، از مقالات ايام نقل شد، نشان
ميدهد كه از ديدگاه نويسندگان ايام، بهائيت در طول قرن 19 و 20
ميلادي، با هر دو دولت روسيه و انگلستان پيوند و تعامل داشته اما اين
پيوند و تعامل، در زماني واحد صورت نگرفته، بلكه در دو دوره «متمايز و
جدا از يكديگر» (عمدتا قبل و بعد از سال 1917) انجام يافته است. حال
ببينيم اين نكته بسيار روشن و آشكار در مقالات ايام، چگونه بر
منتقدان بهائي مخفي مانده و بيهوده به اين در و آن در زدهاند.
يكي از
منتقدان بهائي در مقاله خود با عنوان «بهائيت آن گونه كه شما
ميخواهيد» ، ضمن ستايش از «علم» و «انصاف» و «دقت» خويش، نويسندگان
ايام را گروهي «غلط نگار» معرفي ميكند كه متوجه نيستند حتي
دانشآموزان دوره راهنمايي نيز به بطلان نظريات تاريخي آنها واقفند!
وي كه
خود را «يك جوان تحصيلكرده و منصف» معرفي كرده و مدعي است «به
مطالعه دقيق مطالب نگاشته در ويژه نامه ايام همت» گماشته «و اينك
قلم منصف» او «به نگارش نظراتي چند در اين زمينه» ميپردازد، در بخشي
از مقاله خطاب به اعضاي روزنامه جام جم مينويسد: «هيچ عقل سليمي
حكم نميكند كه بهائيت در عين حال، هم با روسيه تزاري در ارتباط
بوده و هم با دولت انگلستان رابطه داشته باشد. هر انساني كه كمي
با تاريخ معاصر ايران آشنايي داشته باشد، نيك ميداند كه اين دو
كشور رقيب سرسخت يكديگر در جهت تصاحب متر به متر اين مملكت بودند،
آخر چگونه ميشود كه بهائيت با هر دوي آنها دوست باشد؟ لااقل يكي را
انتخاب مينموديد تا آنهايي كه صرفا كتابهاي تاريخ دوران تحصيلي
راهنمايي را خواندهاند، به بطلان نظريات شما واقف نگردند (اين يك
پيشنهاد بود كه اميدوارم در ويژه نامههاي بعدي مورد استفاده قرار
گيرد)...» . 2
چنان كه
گفتيم، پيوند سران بهائيت با روس و انگليس (و نيز ديگر دول استعماري)
كه در ايام از آن بحث شده، در زماني واحد صورت نگرفته تا (با توجه
به تضاد سياسي اين دولتها) با هم قابل جمع نباشد، به قول منطقيان:
«در تناقض، هشت وحدت شرط دان» ! بلكه بهائيان از بدو امر تا اواخر جنگ
جهاني اول، با روسها در پيوند كامل بودهاند و پس از فروپاشي سلسله
تزاري در 1917، قبله خويش را از پترزبورگ به لندن تغيير دادهاند.
چنانكه پس از جنگ جهاني دوم هم، كه آمريكا در مقام تصاحب ميراث
استعماري بريتانيا و ديگران برآمد، بيشترين پيوند را با امريكا و نيز
اسرائيل يافتند. (و البته ميدانيم كه تعيين «آغاز و انجام» روابط يا
گسست روابط ميان گروهها و فرقهها با ديگران، در بسياري موارد به طور
دقيق امكانپذير نيست و بيشتر، «نقاط عطف» اين روابط يا گسستها، قابل
تشخيص و تقويم بوده و ميتوان آن را به طور تقريبي، زمان بندي
كرد). به پيوند «متناوب» و تبدلپذير بهائيت با دولتهاي بيگانه، در
مقالات ايام به طور مكرر تصريح شده و حتي چند جا از اقدام عباس
افندي (پيشواي مشهور بهائيان) به تغيير قبله از روسيه به لندن سخن
رفته است. حال، چگونه و چطور اين نكته آشكار بر «جوان تحصيلكرده و
منصف» بهائي ما كه در ابتداي مقاله خويش مدعي است «به مطالعه
دقيق مطالب نگاشته در ويژه نامه ايام همت گماشته» ، مخفي مانده
است براي ما معلوم نيست!
ايشان كه
ظاهرا كمي بيش از حد به هوش و دانش خود خوشبين است، در مورد «رقابت»
دولتهاي استكباري با يكديگر نيز مطلق گرايي و ساده انديشي نموده و
ظاهرا اطلاع نداشته است كه:
اولا
همين روس و انگليس، در برخي از مقاطع، با هم سر تجزيه ايران و عثماني
قرارداد اتحاد بسته و اصول و فروع سياستشان در خاورميانه را با هم
هماهنگ ساختهاند (كتاب تاريخ دوره راهنمايي، به قرارداد 1907 تجزيه
ايران به مناطق نفوذ روس و انگليس اشاره دارد!). اصولا در طبقه
حاكمه بريتانيا و نيز طبقه حاكمه روس تزاري، همواره دو گرايش سياسي
مخالف و تبعا دو جناح مختلف از دولتمردان وجود داشت كه يكي از آن
دو جناح و گرايش، به جد معتقد بود كه براي حفظ سهم استعماري كشور
خويش در ايران، بايد سهم كشور استعماري رقيب را در ايران به رسميت
شناخت و بدين منظور بايد ايران را برادرانه! و عادلانه! بين روس و
انگليس تقسيم كرد و اين چنين بود كه آن دو قدرت استعماري در 1907
در پايتخت روسيه با هم بر ضد ايران قرارداد بستند و چندي پس از آن،
نيكولاي دوم و ادوارد هفتم (پادشاهان وقت روس و انگليس) در ژوئيه
1907 داخل كشتي با هم خوش و بش كردند3 و ايزولسكي و ادوارد گري
(وزراي خارجه روس و انگليس و طراحان قرارداد 1907) نيز در اكتبر همان
سال در لندن با هم شام خوردند!4
در جريان
جنگهاي ايران و روس تزاري در عصر فتحعلي شاه نيز، چنانكه مطلعان
ميدانند، انگلستان (كه طبق پيمان مشترك دفاعي و تعرضي، متحد نظامي
ايران عليه روسها بود) ناگهان به طور محرمانه با روسيه (كه به
موجب معاهده تيلسيت، متحد نظامي فرانسه عليه انگليس بود) از در
مذاكره و سازش درآمد و در نتيجه اسرار نظامي ايران توسط سر گور
اوزلي، سفير لندن در كشورمان، به روسها لو داده شد و زمينه شبيخون
مشهور روسها در اصلاندوز به ارتش ايران و تجزيه قفقاز و تحميل قرارداد
گلستان به كشورمان فراهم گرديد.
ثانيا
بايد توجه داشت روس و انگليس و ديگر دول استعماري، در عين جنگ
قدرتي كه با هم بر سر تصرف و استعمار كشورها و از آن جمله ايران
اسلامي داشته و دارند، همواره در ضديت با عوامل و كانونهاي تحرك و
مقاومت ملتها، نظير مذهب تشيع و روحانيت شيعه، كه مانع دستيابي
استعمارگران به اهداف و مطامع خويشاند، «اتحاد نظر» و بالتبع
«اشتراك عمل» دارند و اين امر، شواهد و نمونههاي زيادي در تاريخ
ايران و خاورميانه دارد كه جاي شرح آن در اينجا نيست. براي نمونه،
رادمرد تاريخ ايران در عصر قاجار، اميركبير (همچون سلفش قائم مقام
فراهاني) به يكسان مورد مخالفت و حمله سفيران روس و انگليس قرار
داشت و متقابلا ميرزا آقاخان نوري (رقيب اميركبير و يكي از عوامل
مهم عزل و قتل وي) در عين آن كه سالها تحت الحمايه انگليس بود، با
روسها نيز خالي از سر و سر نبود و لذا تزار روسيه هنگام عزلش از وي
حمايت كرد (ر.ك: مقاله اميركبير و ميرزا آقاخان نوري در ايام 29).
ضمنا وجود «جاسوسهاي دو سره بينالمللي» (كه گاه حتي با اطلاع
كامل دو طرف ماجرا، عمل ميكنند)، و اصطلاحات شناخته شدهاي نظير
«كبوترهاي دوبرجه» و امثال آن در عرف سياست و اجتماع، نشان ميدهد
كه ميتوان در يك زمان، با هر دو طرفَِ سياسيِ درگير، پيوند داشت و در
ميدان سياست (ماكياوليستي) نيز همچون طبيعت وحش دوزيستي و ذوحياتين
بود!
-----------------------------------------------
پينوشتها:
1. «آيا روسها از بهائيان حمايت مينمودند؟» ، آرزو، مورخ
16/6 /1386، مندرج در سايت هاي بهايي. 2. «بهائيت آنگونه كه شما
ميخواهيد» ، بينام، مندرج در سايت هاي بهايي. 3. روزنامه خاطرات عين
السلطنه، 3/2153. 4. ر.ك: تاريخ استقرار مشروطيت در ايران، ترجمه حسن
معاصر، ص 827 ، تلگراف ادوارد گري به سفير بريتانيا در روسيه.
|