نيمهِ‌ شعبان، عيد اميد

سيد محمود بحرالعلوم ميردامادي

 

خجسته‌ ماه‌ شعبان، با مناسبتهاي‌ گوناگون، پياپي‌ و شادي‌ بخشش‌ (ولادت‌ سرور آزادگان‌ حضرت‌ حسين‌ بن‌ علي، پرچمدار رشيد كربلا حضرت‌ ابوالفضل‌ العباس، و امام‌ سجاد عليهم‌ السلام‌ و نيز ميلاد پرچمدار حاكميت‌ توحيد حضرت‌ حجت‌ بن‌ الحسن‌ العسكري‌ عجل‌ الله فرجه‌ الشريف) فصل‌ سرور شيعيان‌ و شيفتگان‌ خاندان‌ پيامبر (ص) است. و در اين‌ ميان، نيمهِ‌ شعبان، به‌ تعبير زنده‌ياد استاد محيط‌ طباطبايي: «عيدِ‌ اميدِ» رادمردان‌ و ظلم‌ ستيزاني‌ است‌ كه‌ بي‌صبرانه، پايان‌ شب‌ يلداي‌ ستم، و دميدن‌ صبح‌ آزادي‌ و عدالت‌ جاويد را انتظار مي‌برند.‌

 كارشناسان‌ استعمار، در بررسي‌ تاريخ‌ سراسر جوش‌ و جهش‌ شيعه، به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ «بقا» بلكه‌ «پويايي‌ و پيشرفت» تشيع، ريشه‌ در دو چيز دارد: عاشوراي‌ حسيني‌ (ع) و انتظار فرج. عاشورا، همچون‌ موتوري‌ پرقدرت، در طول‌ تاريخ‌ دائماً‌ خون‌ جهاد و حماسه‌ به‌ كالبد شيعه‌ تزريق‌ مي‌كند، و اميد به‌ فرج‌ نيز، اين‌ گروه‌ را در زير ضربات‌ مهلك‌ و مداوم‌ دشمنان‌ تيزچنگ‌ و رنگارنگ‌ خويش، پيوسته‌ به‌ پيروزي‌ در آينده‌ دلگرم‌ ساخته‌ از يأس‌ و پذيرش‌ شكست‌ باز مي‌دارد. و ماه‌ شعبان، ماهي‌ است‌ كه‌ سلسله‌ جنبان‌ قيام‌ عاشورا و منجي‌ موعود هر دو، در اين‌ ماه‌ ديده‌ به‌ گيتي‌ گشوده‌اند. ‌

 اغراق‌ نيست‌ اگر بگوييم‌ تاريخ‌ جنبشها و مبارزات‌ شيعه‌ را، در درازناي‌ تاريخ، بيش‌ از هر چيز، اين‌ دو مناسبت‌ رقم‌ زده‌ است: «شور عاشورا» و «انتظار فرج». فراموش‌ نكنيم‌ كه، جنبش‌ تنباكو با حكمي‌ كه‌ مرجع‌ تشيع، در آن، تمكين‌ در برابر كمپاني‌ سلطه‌جوي‌ فرنگي‌ را در حكم‌ «محاربهِ‌ با امام‌ عصرعج» شمرد، به‌ پيروزي‌ رسيد و انقلاب‌ كبير اسلامي‌ نيز با منطق‌ عاشورايي‌ «پيروزي‌ خون‌ بر شمشير» و با راهپيمايي‌هاي‌ ميليوني‌ تاسوعا و عاشورا، شاه‌ را فراري‌ ساخت... و بيراه‌ نيست‌ اگر مي‌بينيم‌ كه‌ شيعيان، به‌ رهنمود پيشوايان‌ معصوم‌ خويش‌(ع)، بيشترين‌ سهش‌ و احساس‌ ديني‌ خويش‌ را در «دهم‌ محرم» و «پانزده‌ شعبان» نشان‌ مي‌دهند؛ با سياه‌ پوشيها و سوكواريهاي‌ باشكوه‌ عاشورا، و چراغانيها و شاديهاي‌ چشمگير نيمهِ‌ شعبان. ‌

 عين‌السلطنهِ‌ سالور، در خاطرات‌ خويش، بخش‌ مربوط‌ به‌ نيمهِ‌ شعبان‌ سال‌ 1324ش‌ مي‌نويسد: «روزي‌ است‌ مبارك‌ و ميمون. ديشب‌ شهر [تهران] و شمران‌ چراغان‌ مفصلي‌ بود. ايران‌ در اين‌ عيد خيلي‌ نمايش‌ [مي‌دهد] و تجليل‌ مي‌كند. در تمام‌ كشور جشن‌ است‌ و چراغان. تيمچه‌ها، كاروانسراها، همهِ‌ بازار، خيابان، چراغان‌ بي‌نظيري‌ شده‌ بود. يعني‌ در تمام‌ كشور مرسوم‌ است، بيشتر به‌ رغم‌ بابيها. مخصوصاً‌ ديشب‌ در خانهِ‌ سادات‌ اخوي‌ و بعضي‌ تيمچه‌ها، خيابانها، شيريني، شربت‌ داده‌ و از مردم‌ دعوت‌ شده‌ بود. بسيار بسيار باشكوه‌ جشن‌ گرفته‌ بودند».1‌

 در كلام‌ عين‌السلطنه، اشارتي‌ به‌ برگزاري‌ جشن‌ نيمهِ‌ شعبان‌ در خانهِ‌ سادات‌ اخوي‌ رفت. نمي‌توان‌ از مراسم‌ نيمهِ‌ شعبان‌ سخن‌ گفت‌ و به‌ جشنهاي‌ باشكوه‌ اين‌ روز در تهران‌ عصر قاجار و پهلوي‌ در باغ‌ سادات‌ مزبور اشاره‌ نكرد. ‌

 سادات‌ تقوي‌ (اخوي) از سادات‌ مهم‌ و معتبر تهران‌اند كه‌ از ديرباز (از ابتداي‌ دوران‌ قاجار) در پايتخت‌ سكونت‌ داشته‌اند و در علت‌ شهرت‌ آنان‌ به‌ «اخوي» گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ چون‌ آغا محمدخان‌ قاجار، به‌ بزرگان‌ اين‌ طايفه، اخوي‌ (برادر) مي‌گفته، به‌ اين‌ نام‌ مشهور شده‌اند. افراد اين‌ طايفه، بين‌ مردم‌ از ارج‌ و قربي‌ خاص‌ برخوردار بودند و چهره‌هاي‌ نام‌آشنايي‌ چون‌ حاج‌ سيد ابراهيم‌ اخوي‌ (از نمايندگان‌ اصناف‌ در مجلس‌ شوراي‌ صدر مشروطه) و حاج‌ سيد نصرالله تقوي‌ (از وكلا و مقامات‌ مهم‌ قضايي‌ ايران‌ در عصر قاجار و پهلوي) از همين‌ خاندان‌ برخاسته‌اند. ‌

 حاج‌ مير سيد علي‌ سادات‌ اخوي، بزرگ‌ اين‌ خاندان‌ در زمــان‌ ناصرالدين‌شاه، تكيه‌اي‌ را در خانهِ‌ خود (واقع‌ در تهران، خيابان‌ ايران، كوچهِ‌ سقاباشي) بنياد نهاد كه‌ در طول‌ سال‌ به‌ مناسبتهاي‌ مذهبي، مراسمي‌ برگزار مي‌كرد و از جمله، از 1299ق‌ به‌ بعد، هر ساله‌ در شب‌ و روز 14 و 15 شعبان، تحت‌ عنوان‌ «انجمن‌ حجتيهِ‌ سادات‌ اخوي»2 جشن‌ بسيار باشكوهي‌ را به‌ مناسبت‌ زاد روز خجستهِ‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (عج) برپا مي‌كرد و طبقات‌ مختلف‌ مردم، از شخصيتهاي‌ ديني‌ و سياسي‌ و اجتماعي‌ (حتي‌ شاه) گرفته‌ تا تودهِ‌ مردم، با شور و شوق‌ در آن‌ شركت‌ مي‌جستند. ‌

 مرحوم‌ سديدالسلطنهِ‌ كبابي، از دولتمردان‌ فاضل‌ و دانشور عصر قاجار، كه‌ خود كراراً‌ مراسم‌ باشكوه‌ جشن‌ مولود حضرت‌ ولي‌ عصر (عج) در منزل‌ ميرسيد علي‌ را درك‌ كرده، مي‌نويسد: روز سه‌ شنبه‌ 15 شعبان‌ 1314ق‌ «بعد از ناهار... منزل‌ سادات‌ اخوي‌ رفتيم. سادات‌ اخوي‌ چند برادر هستند، اكبر آنها سيد علي‌ است... هر سال‌ به‌ مناسبت‌ مولود حضرت‌ قائم‌ (عج) شب‌ و روز چهاردهم‌ و پانزدهم‌ در خانهِ‌ خود صلاي‌ عام‌ داده، هر كس‌ از وضيع‌ و شريف‌ آنجا مي‌رود. بعضي‌ به‌ غليان‌ و چاي، بعضي‌ به‌ اضافهِ‌ شيريني‌ اكتفا مي‌كنند. جماعتي‌ به‌ اصرار، دو شاهي‌ نقره‌ عيدانه‌ مي‌گيرند. شب‌ هركس‌ حاضر باشد شام‌ مي‌دهند. تمام‌ علما و رجال‌ و تجار تيمّناً‌ آنجا مي‌روند. هر كس‌ از اعاظم‌ به‌ فراخور حال‌ خود هديه[اي] جهت‌ سادات‌ مي‌فرستد. سنهِ‌ ماضيه‌ در چنين‌ موقعي‌ شاه‌ شهيد [ناصرالدين‌ شاه] آنجا رفته» بود.3 همو، 34 سال‌ پس‌ از آن‌ تاريخ‌ نيز در بخش‌ خاطرات‌ مربوط‌ به‌ 14 شعبان‌ 1348ق‌ (25 دي‌ 1308ش) مي‌نويسد: «امروز از طرف‌ بازار چون‌ گذشته، بيشتر دكانها را براي‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ محمد بن‌ حسن‌ امام‌ دوازدهمين‌ [عج] زينت‌ كرده‌ بودند و اين‌ عيد مخصوصاً‌ براي‌ رقابت‌ با بهائيها گرفته‌ مي‌شود. سادات‌ اخوي‌ يك‌ خانواده‌ هستند از اعيان‌ تهران، هر سال‌ جشن‌ عيد صاحب‌ الزمان‌ [عج] را مفصلاً‌ مي‌گيرند. امسال‌ جشن‌ چهل‌ و نهمين‌ دفعهِ‌ آنهاست».4‌

او مي‌آيد...‌

او مي‌آيد... عصاي‌ موسي‌ در مشت، نگين‌ سليمان‌ در انگشت،  زره‌ داود بر تن، پيراهن‌ يوسف‌ در بر،

دم‌ عيسي‌ در كام، وقار  ابراهيم‌ در گام، ذوالفقار علي‌ بر ميان، و لواي محمد‌ بر دوش...‌

 تكرار ايوب‌ است؛ مظهر صبر گران‌ بر درد و رنج‌ انسان. تكرار  موسي‌ است، با خروش‌ رعد آسا بر فرعونيان. تكرار ابراهيم‌  است؛ بت‌ شكن‌ بزرگ‌ تاريخ. تكرار عيسي‌ است، با دم‌ حيات‌  بخشش. او تكرار همهِ‌ فضايل‌ انبيا و اوليا است؛ بل، انبيا و اوليا، هر  يك‌ جلوه‌اي‌ از فضايل‌ و مكارم‌ اويند...‌

 ماه‌ و خورشيد ــ همچون‌ سليمان‌ ـــ در فرمان‌ اويند، و باد و طوفان‌  در تسخيرش. <مؤ‌يد بالنّصر> و <منصور بالرُّ‌عب> است. فرشتگان،  در ركابش‌ شمشير مي‌زنند و گنجهاي‌ زمين‌ در انتظار اوست.  صادق‌

آل‌ رسول‌‌(ع) در حقش‌ گويد: انّ‌ القادم‌ منّا منصور بالرعب‌  مؤ‌يد‌ بالنصر، تطوي‌ له‌ الارض‌ و تظهر له‌ الكنوز و يبلغ‌ سلطانه‌ المشرق‌ و  المغرب‌ و يظهر الله‌ به‌ دينه‌ و لو كره‌ المشركون.1‌

 در طول‌ تاريخ‌ پر نشيب‌ و فراز اسلام، از آغاز تا كنون، صدها  مهدي‌ دروغين، يا بهتر بگويم: دجال‌ و رهزن‌ دل‌ و دين، آمده‌اند تا  رهزن‌ امت‌ اسلام‌ گردند و راه‌ را بر او سد كنند... اما تاريخ، همه‌ را  ــ يكان‌ يكان‌ ــ در زير چرخهاي‌ سنگين‌ خود له‌ كرده‌ و خواهد كرد  و سرانجام‌ مهدي‌ راستين، نهمين‌ فرزند از تبار سالار عاشورا،  يعني‌ حجت‌ بن‌ الحسن‌ العسكري‌ (عج)، از پس ابر غيبت، چونان‌ آفتاب‌ نيمروزي سر برخواهد زد و جهان‌ را به‌ انوار تابناكش‌ روشن‌ خواهد  ساخت...‌ .

---------------------------------------

پي‌نوشت:

1. بحارالانوار، 52/191، حديث‌ 24.‌

 

علي‌ اكبر كوثري، از مقامات‌ فرهنگي‌ عصر پهلوي، به‌ ياد دارد كه‌ نخستين‌ بار، رضاخان‌ را در زمان‌ سردار سپهي‌ وي، در جشن‌ مزبور ديده‌ و هنگام‌ رفتن، صاحب‌ مجلس‌ (سيد رضا اخوي) به‌ رضاخان‌ و او، چند سكهِ‌ نازك‌ نقره‌اي‌ كه‌ به‌ سكهِ‌ شاهي‌ مشهور بود و روي‌ آن‌ عبارت‌ «يا صاحب‌ الزمان» حك‌ شده‌ بود هديه‌ داده‌ است.5

جالب‌ است‌ همين‌ رضاخان، كه‌ از سر عوام‌ فريبي‌ در آغاز كار به‌ انجام‌ شعائر مذهبي‌ «تظاهر» مي‌كرد، زماني‌ كه‌ پايه‌هاي‌ قدرتش‌ را مستحكم‌ ديد و به‌ دستور «لندن» با اسلام‌ و روحانيت‌ و شعائر شيعي‌ درافتاد، برگزاري‌ جشن‌ عمومي‌ نيمهِ‌ شعبان‌ را ممنوع‌ ساخت! عين‌السلطنهِ‌ سالور، در خاطرات‌ خود، بخش‌ مربوط‌ به‌ نيمهِ‌ شعبان‌ 1363ق‌ (14 مرداد 1323ش) مي‌نويسد: «رضاشاه‌ مانع‌ از اين‌ جشن‌ عمومي‌ بود. پارسال‌ و امسال‌ در تمام‌ شهرها خصوصاً‌ تهران‌ در همه‌ جا حتي‌ خانه‌ها دو شب‌ چراغاني‌ و جشن‌ برپا بود...».6 ‌

 حاج‌ مير سيد علي، گذشته‌ از برپايي‌ مجلس‌ و پذيرايي‌ از مردم، شاعران‌ توانمند را نيز از دور و نزديك، دعوت‌ مي‌كرد كه‌ چكامه‌هايي‌ بلند و پرشور در مدح‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (عج) بسرايند و سپس‌ شعر آنان‌ توسط‌ خودشان‌ يا ديگران‌ در خلال‌ جشن‌ قرائت‌ شود و احياناً‌ نسخهِ‌ آن‌ بين‌ حضار تكثير گردد. به‌ عنوان‌ نمونه‌اي‌ از اين‌ قصايد، مي‌توان‌ به‌ چكامه‌هاي‌ غرّ‌ا و هنرمندانهِ‌ آيت‌ الله حاج‌ ميرزا ابوالفضل‌ نوري‌ تهراني‌ (فقيه‌ و اديب‌ نام‌آشناي‌ عصر قاجار، شاگرد برجستهِ‌ ميرزاي‌ شيرازي، و نياي‌ همسر امام‌ خميني‌ره) اشاره‌ كرد كه‌ به‌ مناسبت‌ زادروز امام‌ ثاني‌عشر (عج) در جشن‌ سادات‌ اخوي‌ سروده‌ شده‌اند. همچون‌ قصيدهِ‌ 16 بيتي‌ او كه‌ بداهتاً‌ در شهر مقدس‌ سامرا سروده‌ و براي‌ قرائت‌ در انجمن‌ حجتيه، همراه‌ نامه‌اي‌ خطاب‌ به‌ حاج‌ سيد علي‌ به‌ تهران‌ فرستاده‌ است: بُشري‌ لميلاد غائب‌ حاضرٍ...‌

 -------------------------------------------------

پي‌نوشت‌ها:

 1. روزنامهِ‌ خاطرات‌ عين‌السلطنه، 10/8072 .‌ 2. با انجمن‌ حجتيهِ‌ مهدويه، كه‌ در نيمهِ‌ دوم‌ عصر پهلوي‌ براي‌ مبارزه‌ با بهائيت‌ تاسيس‌ شده‌ بود، اشتباه‌ نشود.‌ 3. سفرنامهِ‌ سديدالسلطنه...، تصحيح‌ و تحشيهِ‌ احمد اقتداري، بهمنش، تهران‌ 1362، ص‌ 156. براي‌ گزارشي‌ مشابه‌ از جشن‌ يادشده‌ در همان‌ سال‌ ر.ك، روزنامهِ‌ خاطرات‌ عين‌السلطنه، 2/1116.‌ 4. سفرنامهِ‌ سديدالسلطنه، ص‌ 408.‌ 5. تاريخ‌ معاصر ايران، سال‌ 4، شمارهِ‌ 13ــ14، صص‌ 351ــ352.‌ 6. روزنامهِ‌ خاطرات‌ عين‌السلطنه، 10/8001 ‌.

 

 

آیت الله حاج میرزا ابوالفضل نوری تهرانی

 info@ayam29.com  تماس با ما 

کليه حقوق اين سايت متعلق به ایام 29 مي باشد

استفاده از منابع اين سايت با ذکر ماخذ مجاز است