نقد آقای امینی بر ایام 31، و چند تأمل

گروه تاریخ جام جم

   

درآمد:

پس از انتشار مقاله «دلایل، قوی باید و معنوی» در ایام 31، که به نقد روش شناسانه بر مقالات نویسندگان بهائی (از جمله اقای تورج امینی) علیه ایام 29 اختصاص داشت، آقای امینی مجدداً بر ضدّ نویسندگان ایام دست به قلم بردند و در تاریخ 6/9/1386 مقاله ای تحت عنوان « جوابی کوتاه به مقاله " دلایل قوی باید و معنوی" مندرج در روزنامه جام جم» نوشتند و در سایتهای بهائی منتشر ساختند که متن آن را در سایت حاضر ملاحظه می کنید. 

 در مقاله آقای امینی، همچون مقاله دیگرشان در نقد آقای حقانی، نقاط تأمل گوناگونی به چشم می خورد که ذیلاً به پاره ای از آنها  اشاره می کنیم:

 

* دو نکته اخلاقی / روانشناختی

 1. نخستین نکته ای که پس از ملاحظه نقد آقای تورج امینی بر مقاله «دلایل قوی باید و معنوی» به ذهن متبادر می شود، آن است که ایشان عمدتاً «درد خود» را دارند، نه پروای دفاع از آیین خود و حیثیت همکیشان خویش.

  

چنانکه می دانید، در ایام شماره 31 جام جم، مقاله ای در نقد روش برخورد نویسندگان بهائی با ایام 29 درج گردید که عنوان «دلایل، قوی باید و معنوی» را بر پیشانی داشت و در آن، ضمن ارائه نمونه هایی از تندی و هتاکی دوازده تن از نویسندگان بهائی منتقد ایام، از روش برخورد تورج امینی با ایام 29 نیز انتقاد شده بود. آن وقت آقای امینی به جای آنکه در پاسخ به مقاله «دلایل قوی...» (که به قول ایشان: نویسنده اش «به حساب خود، حساب بهائیانی را که نسبت به مندرجات ایام [29]عکس العمل نشان داده بودند، کف دستشان گذاشته» بود) به دفاع از کلیت همکیشان خویش و حیثیت مسلکی که از آن دم می ز ند (بهائیت) برخیزد، کوشید تنها گلیم خویش را از آب بیرون کشد! آقای امینی در پاسخ به مقاله «دلایل قوی...»، به نویسنده آن، ایراد روشی می گیرد (البته بدون آنکه آن ایراد را توضیح دهد) ولی می گوید «این ... داستانی است که من بدان کاری ندارم». بعد می افزاید که: «از جمله، نویسنده محترم [دلایل قوی باید...] تیغ بامزگی خود را به سوی من نیز کشیده و به حساب خود پدر مرا درآورده است! من کاری به کار دیگران ندارم، هر کسی متولی نگارش خویش است و باید جوابگوی حرف هایی که زده است، باشد. حالا که از سفر بازگشته ام، در دفاع از خود این مقاله ثانی را می نگارم.»! بیچاره آنان که در برابر ایام 29، با بضاعت محدود و ناکافی خویش، (به زعم خود) به دفاع از بهائیت برخاسته اند، اما تورج خان آنان را در میانه میدان تنها گذارده و تنها سر دفاع از خویش را دارد.

  

امینی، بار اول نیز که علیه ایام 29 دست به قلم شد، بدین علت بود که نام شخص وی به مناسبتی در مقاله آقای حقانی آمده و ایشان به قول خود، می خواست «تنها از حقوق نویسندگی خود» دفاع کند! به قول ایشان: «چرا... آقای حقانی... باید بیاید و از کتاب من استفاده کند و به عنوان متولّی بزرگترین فصلنامه تاریخ معاصر، نه تنها یک تشکر خشک و خالی از زحمات بنده نفرماید، بلکه بنده را همردیف جاسوسان بشمارد...». احتمالاً دوست تورج خان نیز که نخستین بار، او موضوع درج مقاله «دلایل قوی باید و معنوی» در ایام 31 را به تورج خان خبر داده، از این  «ویژگی» (و در واقع: رگ خواب) تورج خان مطلع بوده و برای تحریک او به سنگ پرانی مجدّد به ایام، از همین امر بهره گرفته است، که در گفتگوی تلفنی به تورج می گوید: «چقدر مهم شده ای؟» و چون تورج از وی می پرسد: «چه طور؟»، می گوید: «دوباره ویژه نامه ایام که روزنامه جام جم چند روز پیش منتشر کرده، اسمت را آورده و جوابی برایت نوشته است».

وقتی که در برابر هجمه ای بنیادین و فراگیر به کل جبهه و کیان مسلک خود، تنها در اندیشه حفظ آبرو و  حقوق خویشیم، با این کار خود، ناخواسته دو مطلب را به ناظر دقیق و تیزبین القا می کنیم: نخست آنکه، فقط درد خود را داریم نه مکتب و هماندیشان خویش را. دیگر آنکه، هجوم، سهمگین است و کنترل اوضاع از دستمان خارج.

  

2. نکته سؤال انگیز دیگر در مورد آقای امینی، آن است که چرا وی، در جواب خود به مقاله «دلایل، قوی...»، به جای اینکه مستقیماً سراغ اصل مطلب رفته و نظر خود راجع به مقاله مزبور را سریع و بدون حاشیه پردازی ابراز کند، موضوع را (بدون ضرورت) لفت می دهد و از ماجرای سفرش «صبح علی الطلوع دوشنبه» به خارج از شهر و تلفن دوستش در این میانه به او و وعده گذاشتن با وی، و طول کشیدن کارش تا دیر وقت شب دوشنبه و رفتن به خانه دوستش در ساعت 11 شب،  سخن می گوید؟! علت این امر ظاهراً می تواند این باشد که تورج خان خواسته است برای تأخیر حدوداً  «بیست روزه» نوشتن پاسخ خود به مقاله «دلایل قوی...» (از زمان انتشار ایام 31 در 17 آبان 86 به   ششم آذر) توجیهی را برای خوانندگان دست و پا کند.  و البته گزینه های دیگر نیز نظیر «افزایش حجم مقاله»! برای عرضه به از ما بهتران برای استفاده از مزایای کمّی و کیفی آن!  می تواند مطرح باشد، که درک آن، نیاز به تأملی «روانکاوانه» در «غرایب» احوال و اطوار جناب تورج، و توجه به قرائن و شواهدِ حالی و مقالیِ آن در منش و روش ایشان دارد.

   

تعجب نکنید، برای بعضیها، «پول»،  موضوع مهم و «استراتژیک» زندگی است! و شاید از همین رو است که این موضوع، به شکلها و بهانه های مختلف، خود را در خلال سطور و عبارات آقای تورج امینی نشان می دهد. تورج خان، در مقاله «نقد و معرفی کتاب "مراسلات طهران"»، به همان شیوه یادشده (لفت دادن مطلب)، برای خوانندگان مقاله خود شرح می دهد که نخستین بار که چشمش به کتاب مراسلات افتاده «پولی همراهش» نبوده « تا آن را» بخرد و لذا «خریدن این کتاب در بوته اجمال» مانده تا چندی بعد «کتاب را بالاخره از نمایشگاه بین المللی کتاب طهران» خریده است؟! خواننده ای که برای وقت خود ارزش قائل است، با خود می گوید دلیل طرح این مطلب در نقد و معرفی یک کتاب، چیست و مگر کسی از امینی  پرسیده بود که چرا کتاب را اول بار که دیدی، نخریدی و چندی بعد از نمایشگاه بین المللی کتاب خریدی؟! و اساساً طرح و فهم این موضوع، چه نیاز علمی و اطلاعاتی را از خواننده برطرف می سازد؟!

 

 آقای تورج، در همین جواب خود به مقاله «دلایل، قوی...» نیز، زمانی که به تخریب شخصیت نویسندگان ایام می پردازد باز به نحوی پای اکسیر «پول و پله» را به میان می کشد: «به خوبی می دانم که اگر آقای ضرغامی همین 20 یا 30 هزار تومان را بابت دو سه صفحه مقاله به شما ندهد، سرتاسر یقه اش را در ملاء عام پاره می کنید»! در حاشیه تأییدیه ای هم که یکی از به اصطلاح کابران مهمان سایت بهائی، بر جوابیه تورج به «دلایل، قوی...» می زند، ضمن تشکر از به اصطلاح «جواب قشنگ» امینی به نویسندگان ایام، باز تعریضی که به ایّامیان می زند از آن نکته حیاتی و استراتژیک (موضوع پول!) خالی نیست: «این جور نویسنده ها (اگر به اسم نویسنده توهین نکرده باشم) فقط باید یکی دو صفحه پر کنند، حالا مهم نیست که چی می نویسند. باید یه جوری بالاخره یه لقمه نون (حلال) در بیاورند». (توضیحاً عرض می کنم که پس از درج مقالات تورج خان در سایتهای بهائی، نوعاً یک نفر به عنوان مثلاً کاربر میهمان سایت پیدا می شود و به تورج خان، بابت شاهکاری که برآورده، دست مریزاد می گوید، حال گاه در قالب یک جمله کوتاه و گاه در انشائی چند سطره، و مضمون مشترکشان این است که: تورج خان، بنازم به دست و بازوت که چه خوب، حریف را مالاندی! مثلاً در پایان مقاله تورج با عنوان «جوابی طولانی به یک نوشته کوتاه»، مورخ 4 خرداد 86، مندرج در سایتهای بهائی، در ردّ انتقادات فردی به نام جلیل بهار، از زبان یکی از کاربران مهمان سایت خطاب به تورج می خوانیم که: «ایول ایول! داش تورج و ایول! خداییش حال جمیلی به ما دادی با این جواب...»؛ 

و از آنجا که سایت بهائی مزبور کاملاً در خدمت اهداف تورج خان قرار داشته و ضمن گشودن سفره ای بسیار گسترده برای نشر آراء وی، با افکار او کاملاً همخوانی و همسویی نشان می دهد، درک این مطلب که این گونه دست مریزادها از کدام کارخانه، تولید، دسته بندی و صادر می شود نباید زیاد مشکل باشد! و اگر این عبارات «مختلف در تعبیر، متحد در مضمون»، گردآوری و ضمن تطبیق ادبیاتشان با یکدیگر، از دید روانکاوانه نیز آنالیز شوند، موضوع خوبی برای تحقیق پیرامون «اسرار وجودیِ» اشرف مخلوقات به دست محققان خواهد داد! بگذریم...).

   می دانیم که، خیلی وقتها، انسان در اتهاماتی که به دیگران می زند، ناخودآگاه «دست خود را رو می کند» و «علائق و سلائق و آرمانهای اصلی خویش در زندگی» را برملا می کند. با ملاحظه دقیق (و روانکاوانه) عبارات یادشده در خلال و حاشیه مقالات تورج خان، به نظر می رسد که پول و اخذ آن از دست «کارفرما»، «دل مشغولی» مهمّ این تاریخ نویس بهائی معاصر است و ظاهراً به همین دلیل نیز می پندارد که نویسندگان ایام هم مثل او، همه چیز را از منظر «پول»، و پر کردن صفحات برای ستاندن پول بیشتر، می نگرند، لذا در داوری نسبت به مخالفان خود نیز، آنان را با همین متراژ حقیر می سنجد. و الله اعلم بدسائس الدهور!

  

* اتهامی که اثبات نشد

آقای تورج امینی می نویسند: «نویسنده محترم "دلایل معنوی" ترفندی زده، مبنی بر این که جمله ها و عبارات کوتاهی را از میان چند مقاله گزینش کرده و بررسی آن عبارت ها را معیار سنجش حقیقت قرار داده است. این که چنین روشی چقدر علمی و مستند است، خود داستانی است که من بدان کاری ندارم».

  

در پاسخ به این ایراد (که البته تورج خان توضیح زیادی راجع به آن نداده است) باید گفت که: از میان 14 مقاله نویسندگان بهائی منتقد ایام 29 ــ  که در مقاله «دلایل قوی باید و معنوی» به جملاتی از آنها برای  نشان دادن نوع برخورد نویسندگان مزبور با مطالب ایام 29، استناد شده ــ 9 مقاله آنها (که یکی هم مقاله خود تورج خان است) در سایتهای بهائی درج شده و با ورود به سایتهای مزبور، و کلیک کردن روی عناوین آنها (که در پی نوشت مقاله «دلایل قوی ...»، بدان تصریح شده) به راحتی می تاون متن آن مقالات  را به دست آورد و با بخشهای مذکور در مقاله «دلایل، قوی...» تطبیق کرد و «امانت و دقت» نویسنده «دلایل قوی...» در نقل و نقد آنها را، محک زد. چنانکه تورج خان نیز می توانند به همین شیوه، قسمتهای نقل شده از مقاله خویش (موسوم به: آقای موسی فقیه حقانی و دزدیدن تاریخ!)  در مقاله «دلایل قوی...» را با اصل مقاله شان تطبیق و مقایسه کنند؛ هر چند که ایراد روش شناسی مزبور، یعنی «دوری از ادبیات نقد علمی»، کاملاً خود را از همان تیتر جذاب و مؤدبانه! مقاله تورج خان علیه جناب حقانی نشان می دهد!

  

عجیب است که تورج خان در نوشته خود بر ضدّ مقاله «دلایل، قوی...» می نویسد: «نکته ای که... نویسنده [مقاله «دلایل قوی...»] از آن سوء استفاده کرده، این است که محاسبه نموده که کسان زیادی هستند که اصل مقاله مرا نخوانده اند و بنابراین می توان از عدم اطلاع آنان بهترین بهره منفی را جست و علیه تورج امینی قلم زد». شگفتا، «بز حاضر و دزد هم حاضر»! اصل مقاله تورج خان (با عنوان «آقای موسی فقیه حقانی و دزدیدن تاریخ!») همراه با متن مقاله ایام 31 در نقد روش شناختی آن (تحت عنوان «دلایل، قوی باید و معنوی») هر دو در سایت حاضر، موجود و قابل مراجعه و تطبیق است. چنانکه، نقد مقاله تورج خان توسط جناب حقانی (با عنوان: هیاهوی بسیار برای هیچ!) نیز در همین سایت اکنونی، در دسترس خوانندگان محترم قرار دارد. خوب است اقای تورج امینی لطف کنند و به ما ثابت کنند که در نقل گزیده عباراتشان در مقاله «دلایل، قوی...»، چه تحریفی صورت گرفته است؟!  حتی اگر بپذیریم که ایرادات آقای امینی به جناب حقانی وارد است (که آقای حقانی در نقد خو.د بر ایشان، کاملاً نشان داده اند که چنین نیست) آیا نمی شود که لحن و ادبیات ایشان، هتاکانه باشد؟!   

  

* اتهامات اثبات نشده

در این مقاله نیز، همچون مقاله امینی بر ضد حقانی، جا به جا با ادعاهای درشت اما اثبات نشده (بلکه خلاف آن اثبات شده) و هتاکی های زننده از سوی آقای امینی  روبرو هستیم، مثل اینکه، نویسنده «دلایل قوی...» را به دروغ گویی و فریبکاری متهم ساخته و می گوید: «گمان نمی کنم هیچ رنجی بالاتر از این باشد که آدم بداند حرف ناحق می زند، اما باز حرف ناحق بزند. حقیقت اگر نه برای دیگران که لااقل باید برای ما دو نویسنده، معلوم و واضح شود... سر هر کس را بتوان کلاه گذاشت، سر خود را کلاه گذاشتن معرکه غریبی است»؛ یعنی که نویسنده مقاله «دلایل قوی باید و معنوی» دانسته حرف ناحق می زند و نه تنها سر دیگران، بلکه سر خود نیز کلاه می گذارد! نیز در جای دیگر از همین مقاله خطاب به نویسندگان ایام می نویسند: « این را به خوبی می دانم که شما هیچ کدامتان، محض رضای خدا قلم نمی زنید که بگوییم برای این اسمتان را ننوشته اید که بی نام و نشان باشید و به خوبی می دانم که اگر آقای ضرغامی همین 20 یا 30 هزار تومان را بابت دو سه صفحه مقاله به شما ندهد، سرتاسر یقه اش را در ملاء عام پاره می کنید»! لابد توقع هم دارند که خوانندگان تیزبین مقاله شان، این فحاشیها را پاسخ علمی و قاطع! به مقالات ایام نیز تلقی کنند!

 

* غفلت از یک نکته روشن 

علاوه بر آنچه گذشت، نکته ای که ذهن آقای امینی متأسفانه (همچون بسیاری از مسائل) از آن غافل و شاید هم متغافل مانده، این است که مقاله «دلایل، قوی...» تنها در مقام بیان «روش» برخورد نویسندگان بهائی با ایام 29، و انتقاد از «دوری» مقالات آنها «از ادبیات نقد علمی» بوده، و هرگز قصد نقد محتوای این مقالات (که مجالی بسیار واسع می طلبد) را نداشته و اساساً با توجه به ظرفیت محدود ایام، مجال این کار نیز وجود نداشته است. (توضیحاً باید بگویم که مقاله «دلایل قوی...»، که تمام آن در سایت حاضر درج شده، تنها بخش نخستینش در مقاله «دلایل قوی...» مندرج در ایام 31، نقل  گردیده است).

 

آقای امینی، پس از متهم ساحتن نویسنده «دلایل قوی...» به فریبکاری خویش و دیگران، می افزاید: «شما دقت نفرموده اید که من در مقاله قبلی ام جوابی به مطالب مندرج در روزنامه جام جم نداده بودم و اتفاقا خود اذعان کرده بودم که جواب دادن به آن مقالات از عهده یک نفر خارج است و پر واضح است که ظرف یکی دو ساعت پس از انتشار روزنامه، جواب دادن به مطالب روزنامه کاری علمی و مستند نیست... اگر شما گمان نموده اید که در مقاله اول، من جواب مقالات شما را داده ام، اشتباه فرموده اید. من جواب شما را در جای دیگر داده ام... شما چرا در باره آن چه که من راجع به کار نادرست آقای حقانی نوشتم، هیچ اظهار نظری نکردید؟... در طول سفر هر وقت به یاد دو سه پاراگراف شما می افتادم، از خود می پرسیدم: آیا آقا یا خانم "هیچکس"، جواب مرا داده؟!» است.

  

معلوم نیست نویسنده مقاله «دلایل قوی...»  چه چیز را «دقت نفرموده» و مثلاً  کجا گفته که آقای امینی به مطالب ایام 29 جواب نداده و چرا نداده است و ما حالا در صدد پاسخ به ایرادات ایشان به آقای حقانی هستیم؟ که حالا تورج خان وی را به بی دقتی متهم ساخته و می گوید: اتفاقاً خود «اذعان» داشته «که جواب دادن به آن مقالات از عهده یک نفر خارج است و پر واضح است که ظرف یکی دو ساعت پس از انتشار روزنامه، جواب دادن به مطالب روزنامه کاری علمی و مستند نیست». اصلاً بحث نویسنده «دلایل قوی...»، جواب دادن و ندادن آقای امینی به ایام نبوده  و انتقاد وی صرفاً به «روش برخورد» وی با مقالات و نویسندگان محقق ایام و «دوری» آن از «ادبیات نقد علمی» بوده است. آقای امینی در عبارتی که فو.قاً از وی نقل شد، صراحتاً اذعان کرده اند که جواب دادن مقالات ایام از عهده یک تن خارج بوده و پاسخ دادن به آنها، آن هم یکی دو ساعت پس از انتشار ایام 29 «کاری علمی و مستند نیست».  اتفاقاً نکته ای هم که نویسنده «دلایل قوی...» روی آن انگشت گذارده و دقیقاً از همین زاویه نیز مقاله امینی علیه ایام را نقد کرده، آن است که زمانی که (حتی به اعتراف خود امینی) یک نفر قادر به پاسخ گویی به مقالات یک نشریه 64 صفحه ای و هشتاد و چند مقاله ای (آن هم در همان روز انتشار نشریه) نیست، چرا و به چه دلیل ایشان درست در روز انتشار ویژه نامه، دست به قلم می برد و طی نوشته ای (که هتاکی، از همان تیتر آن پیدا است) مقالات این ویژه نامه را «بی سر و ته» و مصداق «آب دریای شور و بیمزه» می خواند و با وارد ساختن چند ایراد، آن هم  فقط به یکی از مقالات آن (مقاله آقای حقانی)، دهها مقاله باقی مانده را به طور فلّه ای، «دور از انصاف و روش های تاریخ نگاری» قلمداد می کند!

چنانکه گفتیم، مقاله «دلایل قوی ...»، تنها در صدد نقد روش شناختی بر نوع برخورد امینی و همکیشان ایشان با مقالات ایام بود و بس، و «اظهار نظر» پیرامون «آن چه که» وی «راجع به» مقاله آقای حقانی نوشته، قاعدتاً موضوع مقاله دیگری است که خوشبختانه خود اقای حقانی با پاسخگویی به ایشان، زحمت آن را کشیده اند و نقدشان هم اینک در سایت حاضر موجود است.  متن مقاله «دلایل قوی...» در سایت حاضر، موجود است؛ بخوانید و با ادعای آقای امینی (مبنی بر «بی دقتی» و «اشتباه» نویسنده «دلایل، قوی...») تطبیق و مقایسه کنید و دریابید که دو ریالی آقای تورج خان ، با همه ادعاهای بزرگی که دارد، در مسائل ساده نیز، بسیار سخت می افتد، و به جای اصلاح روش خود، به دیگران، توهین و تهمت می زند!

 

* ایرادات اصولی، در انتظار پاسخ   

نوشته اند: «اگر شما گمان نموده اید که در مقاله اول، من جواب مقالات شما را داده ام، اشتباه فرموده اید. من جواب شما را در جای دیگر داده ام و شما اگر انصاف دارید و می خواهید جواب مرا بدهید، مقاله ای را که در باره تعامل نظام دادگستری دوره پهلوی با بهائیان نوشته ام، عیناً در روزنامه جام جم بیاورید و سپس هر چه خواستید، جواب بنویسید و مجال را نیز برای من باز بگذارید که جوابتان را همان جا و دوباره بدهم».

  

باید به جناب تورج خان عرض کنیم که:

اولاً، فعلاً همین طفلی را که از زِهدان تحقیق و پژوهش خود به دنیا آورده اید (مقصود، دو نقدتان بر ایام 29 و 31 است) بزرگ کرده و ایرادات اصولی ما و جناب حقانی بر آن دو را پاسخ منطقی بدهید، مقاله « تعامل نظام دادگستری دوره پهلوی با بهائیان» تان، پیشکش!

 

ثانیاً اگر قرار باشد مقالاتتان نقد شود، پیش از هر چیر باید آن تز شاهکارتان! مبنی بر ختم شدن همه تکاپوهای اصلاح طلبانه در تاریخ یک قرن و نیم اخیر ایران به میرزا علی محمد باب! بررسی و نقد علمی گردد که سایه آن بر بسیاری از مقالاتتان سنگینی می کند و ممکن است اگر در برابر آن سکوت شود، امر بر خود تان مشتبه شده و از ملت ایران کلّی ادعای طلبکاری کنید! (یکی از دوستان ایام، مشغول نوشتن نقدی روش شناسانه / محتوا کاوانه بر شاهکار مزبور است که در آن، سستی و بی بنیادی ادعاها، کاستیها  و کژیهای ساختاری و روش شناختی، و حتی خلط  و اشتباهتان بین افراد گوناگون، نظیر اشتباه آیت الله حاجی سید جواد شیرازی امام جمعه و حاکم شرع متنفذ کرمان متوفی 1287ق با حاجی سید جواد شیرازی معروف به کربلایی بابی مسلک متوفی حدود 1300ق،  را به طور مستند و مدلّل برملا  می گردد. صبور باشید، ان شاء الله در وقت خود منتشر خواهد شد).

  

ثالثاً، شما در مقاله خود: تعامل نظام دادگستری دوره پهلوی با بهائیان، به کدام یک از مطالب اساسی ایام 29 (از حمایتهای آشکار و بودار سفیر روسیه از حسینعلی بهاء و اعطای نشان و لقب از سوی دربار لندن به عباس افندی و تعامل صمیمانه شوقی افندی و روحیه ماکسول با اسرائیل و ...)  پاسخ داده اید که ما آن را جواب مقالات ایام تلقی کنیم؟! بگذریم از اینکه: آنچه در مقاله «تعامل نظام دادگستری...» آورده اید، عمدتاً روایتی یک سویه (و مستند به ادعاهای بهائیان) از درگیری ملت مسلمان ایران با این فرقه در عصر قاجار و پهلوی است، آن هم بدون آنکه از خود بپرسید: چرا این ملت بزرگ، این قدر در تاریخ، نسبت به بابیان و بهائیان، حساسیت منفی داشته و دارد و آیا این امر، از جمله، نمودار واکنش ملت ایران در برابر پیوندها و حمایتهای آشکار قدرتهای استعماری ایران سوز از این فرقه ها نیست؟! متأسفانه، سکوت نویسندگان در برابر مقالات پیاپی امینی (که از سر «بی اعتنایی» به ایشان است، نه ناتوانی از پاسخگویی) سبب شده است که واقعاً امر بر ایشان مشتبه گردد و فکر کنند که آنچه می نویسند وحی مُنزَلی است که جواب ندارد!       

  

* فقدان دقت و امانت در نقل مطلب   

 آقای امینی خطاب به نویسنده «دلایل قوی باید...»  آورده است: « آقا یا خانم محترم، دزدی کردن فقط نردبان بر دیوار مردمان گذاشتن، بالا رفتن و وسایل مردم را برداشتن نیست. دزدی انواع و اقسام دارد و وقتی کسی دزدی می کند، اگر به او بگویند تو دزدی کرده ای، این هتاکی محسوب نمی شود که اگر بشود، تمام قاضیان دنیا هتاک اثیم اند! وقتی شما راجع به بنده فرموده اید: "طی نوشته ای سخت هتاکانه مقالات این ویژه نامه را بی سر و ته خوانده"، دقت نفرموده اید که آقای حقانی که بنده به ایشان انتقاد تند وارد کرده ام، ضمن آن که برخلاف روشی منصفانه تاریخ نوشته، مرا یار و همراه جاسوسان انگاشته است. چرا نسبت جاسوسی به من دادن، هتاکی نیست؛ اما بیان این حقیقت که آقای حقانی مطالب کتاب مرا به نام خودش منتشر کرده، هتاکی است؟».

  

از اینکه دست کم به «تندی» خود در انتقاد به جناب حقانی اعتراف کرده اند ممنونیم و امیدواریم خداوند شهامت اعتراف به حقایق دیگر را نیز به ایشان کرامت کند. ادعا کرده اند که جناب حقانی، ایشان یعنی امینی را « یار و همراه جاسوسان، انگاشته» «و نسبت جاسوسی به» وی داده است و پرسیده اند: آیا این امر «هتاکی نیست»؟! متأسفیم که باید بگوییم آقای تورج خان، در نقل مطالب، «امانت» را رعایت نمی کنند و بدتر از آن، حرف در دهان طرف می گذارند. می گویند ملا نصرالدین در کوچه پول گم کرده بود، اما چون کوچه تاریک بود، در خانه روشن به دنبال آن می گشت! ظاهراً تورج خان هم صورت مسئله را تغییر می دهد تا بتواند ایراد خود را به کرسی اثبات بنشاند! عبارت جناب حقانی در ایام 29 راجع به امینی را می خوانیم و با ادعای وی می سنجیم. آقای حقانی پس از شرحی مبسوط درباره پیوند و همکاری بهائیان با مانکجی (مأمور اطلاعاتی برجسته انگلیس در ایران) نوشته اند: «بهائیان در آثار خود از مانکجی به نیکی یاد می کنند. تورج امین [کذا]، تاریخ نویس بهائی  معاصر، چند سال قبل مجموعه اسناد زرتشتیان موجود در سازمان اسناد ملی را... با تمجید فراوان از مانکجی و اردشیر جی، جاسوسان مشهور انگلیس که هر دو با بهائیت در پیوند بودند به چاپ رساند و به نحوی نسبت به ایشان ادای دین کرد».

  

اولاً، کجای این عبارت (که صرفاً گزارش واقعیت است) «هتاکی» است؟! وقتی که واقعیت، تلخ و گزنده است، در بیان آن چه می توان کرد که تلخی و گزندگی نداشته باشد؟! ثانیاً در کجای عبارت فوق، نسبت «جاسوسی» به آفای امینی داده شده و حتی ایشان «یار و همراه جاسوسان، انگاشته» شده اند؟! (مفهوم متعارف «یار و همراه» کسی بودن، یاری و همگامی عملی با او در کارها است، و روشن است که آقای امینی، با توجه به این که دست تقدیر، او را نزدیک به یک قرن پس از مرگ مانکجی و دهها سال پس از مرگ اردشیر جی به این جهان آورده، طبعاً جایی برای توهم همراهی و همکاری مزبور وجود ندارد و عبارت آقای حقانی هم به هیچ رو این مطلب را نمی رساند. بله، امینی از مانکجی تمجید فراوان کرده و این تمجید را با اطلاق عنوان «اخلاف اصلاح طلب» مانکجی بر اردشیر جی، شامل اردشیر جی نیز ساخته است و این تعاریف، از یک تاریخ نویس بهائی معاصر یعنی امینی، همان ادای دینی است که از آن یاد کردیم. به دیگر تعبیر: حرف آقای حقانی در ایام 29 این است که «بهائیان در آثار خود از مانکجی به نیکی یاد می کنند» و تورج امینی نیز در «تمجیدات فراوان»ی که در کتاب خود از مانکجی و اردشیر جی (جاسوسان انگلیس در ایران) به عمل آورده، «به نحوی نسبت به ایشان ادای دین» کرده است.

 

می ماند مسئله «دزدی» و «انواع و اقسام» آن، که پیدا است مقصود ایشان، اتهام به آقای حقانی است. از آنجا که خوشبختانه خود جناب حقانی پس از مدتها سکوت را شکسته و اتهام مزبور را به شیواترین بیان، پاسخ گفته اند، توضیحی در این زمینه نمی دهیم و خوانندگان عزیز را به مقاله جناب حقانی: «هیاهوی بسیار برای هیچ!»، ارجاع می دهیم.