|
پاسخ آقای بحرالعلوم میردامادی به تورج امینی
بسم الله الرحمن الرحیم
صلی الله علیک یا اباصالح المهدی (عج)
حضور
محترم دبیر فرهیخته و دانشور سایت ایام 29،
سلام علیکم و رحمة الله.
چنانکه
مستحضرید، آقای تورج امینی (نویسندۀ بهائی) در مناقشۀ قلمی که با صدیق
معظّم، جناب موسی فقیه حقانی (وفّقه الله تعالی فی طریق الولاء) دارند، به
جای آنکه مستقیماً و بدون حاشیه پردازی، سؤالات و ایرادات اساسی ایشان را
پاسخ گوید، پای مقالات دیگران در ایام 29 (از جمله، مقالۀ این جانب: «نیمۀ
شعبان، عید امید») را پیش کشیده است تا با طرح ایراداتی که نوعاً سست و
قابل خدشه بوده و نمونه هایی از آن را ذیلاً مطرح خواهم کرد، به زعم خود،
«ورشکستگی متدولوژی»! جناب حقانی و نویسندگان ایام را نشان دهد!
آقای
امینی در خلال جوابیۀ شمارۀ 3 خود به آقای حقانی، با لحنی تمسخرآمیز به
مقالۀ این جانب اشاره کرده و خطاب به جناب حقانی چنین می نویسد:
«شما و
نویسندگانتان بعضی وقتها نمی دانید کسی که از او نام می برید، اعتقادش
چیست، اما به تمجید می پردازید. در اولین مقالۀ ویژه نامۀ ایام به نام "
نیمۀ شعبان، عید امید"، آقای سید محمود بحرالعلوم میردامادی، از خانوادۀ
سادات اخوی و خرجهایی که برای جشن نیمۀ شعبان انجام می دادند، تفصیلاتی
بیان نموده است و خصوصاً از حاج سید نصرالله تقوی به عنوان "از وکلا و
مقامات مهم قضایی ایران در عصر قاجار و پهلوی" یاد نموده، در حالی که همین
آقای حاج سید نصرالله تقوی در انجمن مخفی ازلیان پیش از مشروطه عضو بود و
اگر ازلی هم نبود با آنان آب گوشت می خورد و همگام و همراه آنان قدم می زد.
این آقا بعد از مشروطه با اینکه خودش در مجلس اول اسلام نمایی هایش را
فریاد می زد، اما برای چارۀ دردهای ایران به دامان "میرزا ملکم خان ارمنی"
پناه می برد و از او استمداد می جست! نامۀ سید نصرالله در میان اسناد میرزا
ملکم خان موجود است، لطفاً حاشا نفرمایید. این مطالب را که در مقالۀ مزبور
می خواندم، یاد شعرهایی افتادم که محمد علی فروغی (فراماسونر ازلی) و پدرش
برای 15 شعبان و تولد محمد بن الحسن العسکری می سرودند و در روزنامۀ تربیت
چاپ می کردند».
ایراد
دیگر امینی بر مقالۀ این جانب ــ که روی آن مانور بیشتری می دهد ــ آن است
که من گزارش سدیدالسلطنه از جشن نیمۀ شعبان در منزل سادات اخوی را آورده و
از وی با عنوان یکی «از دولتمردان فاضل و دانشور عصر قاجار» یاد کرده ام،
در حالی که چون سدیدالسلطنه در سال 1308 شمسی لفظ «بهائی» را در گزارش خود
به کار برده و (به زعم امینی) در این زمان، مردم ایران و حتی گاه خود
بهائیها، به جای لفظ «بهائی»، غالباً لغت «بابی» را استعمال می کردند،
(هرچند کاربرد لفظ بهائی در کلام سدیدالسلطنه، چندان مثبت نیست) پس او «با
جامعۀ بهائی ارتباط مثبت داشته» بلکه اساساً یک فرد بهائی بوده است. امینی
مدعی است که «ناآگاهی» بنده از بهائی بودن سدید السلطنه، «بار معنایی
عجیبی» به مقالۀ من بخشیده (و به عبارت روشنتر: مرا مضحکۀ او و همپالکی
های او ساخته) است! او می نویسد:
«همچنین
تعجب آور اینکه آقای بحرالعلوم چون نمی دانسته اند که سدید السلطنه بهائی
بوده، در همین مقاله، نقلهایی از کتاب سدیدالسلطنه راجع به جشنهای نیمۀ
شعبان آورده است. من متن نوشتار آقای بحرالعلوم را در ذیل می آورم تا نشان
دهم که ناآگاهی ایشان از بهائی بودن سدید السلطنه، چه بار معنایی عجیبی به
نوشتارشان بخشیده است.
"مرحوم
سدید السلطنۀ کبابی، از دولتمردان فاضل و دانشور عصر قاجار که خود کراراً
مراسم باشکوه جشن مولود حضرت ولی عصر[1]
در منزل میرسید علی [سادات اخوی] را درک کرده می نویسد: روز سه شنبه 15
شعبان 1314 ق. "بعد از ناهار منزل سادات اخوی رفتیم. سادات اخوی چند برادر
هستند [... سدید السلطنه] 34 سال پس از آن تاریخ نیز در بخش خاطرات مربوط
به 14 شعبان 1348 ق. (25 دی 1308) می نویسد: "امروز از طرف بازار چون گذشته
بیشتر دکان ها را برای حضرت صاحب الزمان محمد بن حسن امام دوازدهمین [عج]
زینت کرده بودند و این عید مخصوصاً برای رقابت با بهائی ها گرفته می شود.
سادات اخوی یک خانواده هستند از اعیان طهران، هر سال جشن عید صاحب الزمان
را مفصلاً می گیرند. امسال جشن چهل و نهمین دفعه آنهاست".
به کار
بردن لغت "بهائی" در متن تاریخی سال 1308 شمسی، خود حاکی از این است که
نویسنده با جامعۀ بهائی ارتباط مثبت داشته است، ناآگاهی ایشان از بهائی
بودن سدید السلطنه، چه بار معنایی عجیبی به نوشتارشان بخشیده است. زیرا در
آن دوران، عوام و خواص غیر بهائی (و حتی گاه بهائی) به جای لغت "بهائی"،
غالباً لغت "بابی" را به کار می بردند. با توجه به سابقه ای که از آقای سید
نصرالله اخوی ذکر کردم و همچنین با توجه به بهائی بودن سدید السلطنه، حالا
باید فهمید که آقای بحرالعلوم در نقل مطالب خودشان، چه بی احتیاطی را مرتکب
شده اند و بار معنایی نقل قول ها چه مقدار با معنایی که ایشان در پی نشان
دادنش است، تفاوت آشکار دارد. این عیب از آن جا ناشی می شود که ایشان در
درجۀ اول آیین بهائی را نشناخته اند و در درجۀ دوم حرکت های تاریخی اسلام
نمایان دورۀ مشروطه را تشخیص نداده اند. این که یک کسی در جایی لغت بابی یا
بهائی را به کار ببرد، نویسنده نباید فوراًً ذوق کند و آن عبارت را نقل قول
نماید».
* پاسخ:
برای آنکه
وزن علمی اظهارات امینی بر ضد این جانب، و صحت و سقم اتهام سنگین وی به
نویسندگان ایام (مبنی بر ورشکستگی ایدولوژی! ایشان) کاملاً روشن
گردد، اظهارات او را در دو محور کلی: 1. حاج سید نصرالله تقوی، 2. سدیدا
لسلطنۀ کبابی، به نقد می کشم، و الله
هو المستعان.
الف) حاج
سید نصرالله تقوی
این جانب
در مقالۀ خود: نیمۀ شعبان، عید امید (مندرج در ایام 29، ص 2)، ضمن مقدمه ای
پیرامون شعائر شیعه و نقش تحرک زای آن در تاریخ، سخن را به برگزاری جشنهای
باشکوه نیمۀ شعبان در تهران توسط خاندان سادات اخوی (تقوی) کشانده و در
معرفی این خاندان نوشته ام: «افراد این طایفه بین مردم از ارج و قربی خاص
برخوردار بودند و چهره های نام آشنایی چون حاج سید ابراهیم اخوی (از
نمایندگان اصناف در مجلس شورای صدر مشروطه) و حاج سید نصرالله تقوی (از
وکلا و مقامات مهم قضایی ایران در عصر قاجار و پهلوی) از همین خاندان
برخاسته اند».
آقای
امینی به عبارت من در وصف حاج سید نصرالله تقوی ایراد کرده و نوشته است:
میردامادی «از حاج سید نصرالله تقوی به عنوان "از وکلا و مقامات مهم قضایی
ایران در عصر قاجار و پهلوی" یاد نموده، در حالی که همین آقای حاج سید
نصرالله تقوی در انجمن مخفی ازلیان پیش از مشروطه عضو بود و اگر ازلی هم
نبود با آنان آب گوشت می خورد و همگام و همراه آنان قدم می زد» و با ملکم
نیز نامه نگاری و رایزنی داشت.
راستش
هرچه فکر کردم، نفهمیدم این «واقعیت مسلّم تاریخی» که: تقوی «از وکلا و
مقامات مهم قضایی ایران در عصر قاجار و پهلوی" بوده است، منطقاً چه «تعارض»
و حتی «ارتباط»ی می تواند با این مقوله که وی در جوانی با ملکم خان ارتباط
داشته یا عضو برخی انجمنهای مخفی پیش از مشروطه بوده و (به قول ایشان) با
برخی از ازلیان (اسلام نما) آب گوشت می خورده، داشته باشد؟! مگر نمی شود
کسی مثلاً با میرزا ملکم خان یا جمعی از بابیان برای مدتی کم و زیاد، در
پیوند باشد و در عین حال در عصر مشروطه و پهلوی، به برخی از مقامات عالیۀ
حکومتی هم دست یابد؟! این گونه انکار یا استعجاب، در کشوری که شمار قابل
ملاحظه ای از دولتمردان آن در قرن اخیر، دارای روابط ماسونی بوده و احیاناً
در زندگی خود، با فرقه های انحرافی بی ارتباط نبوده اند، نشانگر بی اطلاعی
یا پرتی بیش از حدّ نویسنده یا گوینده تلقی می شود. در خصوص حاج سید
نصرالله تقوی باید گفت که، حضور وی در ادوار مختلف تقنینیه به عنوان وکیل
شاخص مردم تهران در مجلس شورای ملی و نیز تصدی برخی از مهمترین مقامات
قضایی کشور توسط او، همان قدر واقعیت دارد که نامه نگاری او به ملکم و
عضویتش در انجمن مخفی قبل از مشروطه؛ و تعارض این دو مطلب، منطقاً کجا است
تا ناچار شویم یکی را به اعتبار دیگری، وانهیم یا انکار کنیم؟! اگر به آقای
امینی برنخورد باید بگویم که «بی سر و ته بودن» حرفها ــ که وی مقالات
نویسندگان ایام را به آن متهم ساخته است ــ یعنی همین! یعنی، چیزی را
«معارض» یا «نافی» چیز دیگر بدانی، در حالی که میان آن دو تعارضی نباشد و
به مصداق: «اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند»، هر دو بتوانند زیر یک سقف زندگی
کنند!
اینکه
نوشته ام: حاج سید نصرالله تقوی، از مقامات بلند پایۀ سیاسی و قضایی عصر
مشروطه و پهلوی بوده، نکته ای مسلّم و غیر قابل تردید بوده و کاملاً مستند
به شواهد متقن و متعدد تاریخ است. تقوی در آغاز مشروطه (به نمایندگی از
طلاب پایتخت) وارد مجلس شورا شد و در طول عمر پر نشیب و فراز آن مجلس، در
جریانات مختلف، نقشی بارز ایفا کرد. عضویت در کمیسیون تدوین قانون اساسی
مشروطه و نیز متمم آن[2]،
عضویت در هیئت منتخب مجلس برای تحقیق و پیگیری علت تأخیر امضای قانون اساسی
توسط مظفرالدین شاه[3]،
حضور در کمیسیون عدلیۀ مجلس برای رسیدگی به عرایض و شکایات فراوان مردم[4]،
نگارش و قرائت لایحۀ غرّا در مجلس مبنی بر انتقاد از اوضاع، ذکر مطالبات
ملت، و هشدار به دولت برای رسیدگی به آنها[5]،
ایراد نطق (به نمایندگی از وکلای مجلس) در برابر محمد علی میرزا ولیعهد پس
از ورود وی به پایتخت (مبنی بر تبریک ورود و تشویق ولیعهد به حمایت از
قانون و رژیم مشروطه)[6]
و نیز ابلاغ عرض تسلیت مجلس پس از مرگ مظفرالدین شاه به جانشین وی[7]،
انتقاد از استبداد جاری در کشور پس از تاجگذاری محمد علی شاه[8]،
عضویت در هیئت مذاکره کننده از سوی مجلس (به طور تلگرافی) با مردم و علمای
تبریز در بحران ذی حجۀ 1324ق[9]،
عضویت در هیئت نمایندگان مجلس برای دیدار و گفتگو با صدراعظم (امین
السلطان) و محمد علی شاه در مواقع بحرانی جهت رفع مشکلات سیاسی جاری[10]،
از جملۀ نکاتی است که تاریخ در کارنامۀ وکالت تقوی در مجلس اول، ثبت کرده
است و مجموعاً از او چهره ای شاخص و فعال در بین نمایندگان ترسیم می کند.
تقوی در
اواخر دوران استبداد صغیر، به عضویت کمیسیونی برگزیده شد که مسئولیت تغییر
و اصلاح نظامنامۀ انتخابات مجلس (از شکل صنفی صدر مشروطه به شکل عمومی
بعدی) را بر عهده داشت.[11]
نیز جزء رجال شاخص مشروطه بود که در همان ایام، خبر صدور دستخط محمد علی
شاه مبنی بر تجدید مشروطیت و مجلس را به شهرستانها تلگراف زدند.
[12]
زمانی هم که تهران توسط اردوی مشروطه، فتح و محمد علی شاه از سلطنت خلع
گردید، تقوی به عضویت مجلس عالی و کمیسیون فوق العاده درآمد که بعد از فتح
تهران، ادارۀ امور کشور را به دوش می کشید.[13]
وی در ادوار دوم و سوم مجلس نیز «از طرف اهالی طهران با اکثریت تامه وکیل
شد» ولی البته در دورۀ سوم استعفا کرد و در ادامۀ سوابق قضایی خود، به شغل
مدعی العمومی دیوان عالی تمیز اشتغال یافت[14]
و سالها در سمت مستشار عالی و رئیس دیوان تمیز باقی ماند. حاج سید ابوالحسن
علوی (از دمکراتهای صدر مشروطه) در همان سالها از او با عنوان یکی «از
اشخاص نافذ معروف ایران» یاد کرده
[15]
و عین السلطنۀ سالور نیز (ضمن انتقاد از او) خاطرنشان می سازد که: «همۀ اهل
طهران او را می شناسند. در مشروطۀ اول و دوم، بیش از او کسی محل اطمینان و
وثوق نبود. در مجلس دوم، اول وکیل طهران شد».[16]
بعدها
مقاماتی چون دادستانی کل، ریاست دیوان عالی کشور، ریاست دانشکدۀ معقول و
منقول، و نیابت رئیسۀ فرهنگستان نیز به لیست مسئولیتهای تقوی افزوده شد.
دکتر باقر عاقلی می نویسد:
حاج سید
نصرالله تقوی «پس [از] خلع محمد علی میرزا و رفع بحران، فعالیت خود را از
سرگرفت. در انتخابات دورۀ دوم از تهران وکیل شد و به نیابت ریاست مجلس
منصوب گردید . در دورۀ سوم، وکیل و نایب رئیس بود. پس از انحلال آن مجلس،
به دعوت مشیرالدوله، وزیر عدلیۀ وقت، وارد دادگستری گردید و رئیس شعبۀ
دیوان عالی کشور شد و سالها در همان سمت باقی ماند. در 1306 که داور،
دادگستری جدید را بنیاد نهاد و از قدمای عدلیه چند نفری را به خدمت پذیرفت،
او با رتبۀ 10 قضائی، رئیس یکی از سه شعبۀ دیوان عالی کشور شد . در آن
تاریخ، داور به یک نفر رتبۀ 11 و به 6 نفر رتبۀ 10 قضائی اعطاء کرد. رتبۀ
11 قضائی به میرزا رضا خان نائینی که مقام دادستان کل را داشت تعلق گرفت،
رتبۀ 10 را به نیرالملک کفیل دیوان کشور، محمد رضا وجدانی، حاج سید نصرالله
تقوی، صدرالاشراف و شیخ محمد عبده و سید محمد فاطمی داد. در 1312 که
صدرالاشرف از دادستانی کل به وزارت دادگستری منصوب شد، جای خود را به تقوی
سپرد. در 1315 به ریاست دیوان عالی کشور رسید و مدت ده سال در رأس قوۀ
قضائیه کشور قرار داشت.
در کنار
کارهای قضائی خود مدتی عضو و نایب رئیس فرهنگستان بود و سالها در سمت ریاست
دانشکدۀ معقول و منقول، به امر تدریس در آن دانشکده و مدرسۀ حقوق و مدرسۀ
سپهسالار اشتغال داشت. در 1325 تقاضای بازنشستگی نمود و در این امر اصرار
داشت. سرانجام قوام السلطنه نخست وزیر وقت [که شاه را به بازی نمی گرفت]،
در ذیل تقاضای بازنشستگی او شرحی به این مضمون نوشت: "برای این جانب و دولت
و کشور نهایت تأسف حاصل است که از خدمات گرانبهای جناب مستطاب عالی محروم
می مانیم، لیکن چون زحمات و خستگی ممتد، حضرت عالی را مجبور به تقاضای
تقاعد نموده، از این جهت که ملاحظۀ مزاج و حفظ صحت و سلامت عالی برای
ارادتمندان فوق العاده مأمول و مطلوب است، ناچار با درخواست حضرت عالی
موافقت می شود؛ مشروط به اینکه از تجربیات و نظرات اصلاح طلبانه در پیشرفت
امور دریغ نفرموده، دولت و مملکت را از این جهت قرین مزید قدردانی و تشکر
فرمایید". تقوی در 1326 در 84 سالگی درگذشت...».[17]
زمانی که
تقوی، آن اشتباه تاریخی را مرتکب شده و (در جریان «جمهوری خواهی» مصنوعی و
فرمایشی رضاخانی) قصیده ای مطنطن در قدح احمد شاه و مدح سردار سپه (که با
ریاکاری های اولیه اش توجه جمعی از مردم و حتی نخبگان را به خود جلب کرده و
ناکارآمدی سلطنت قاجار نیز مایۀ پیشرفت تبلیغات او در بین مردم بود) سرود،
عمدتاً از همین زاویه مورد انتقاد و نکوهش مردم تهران قرار گرفت که این کار
در شأن شخصیتی چون او با آن سوابق و امتیازات نبوده است.[18]
با توجه
به آنچه گذشت، سخن من مبنی بر اینکه حاج سید نصرالله تقوی، یکی «از وکلا و
مقامات مهم قضایی ایران در عصر قاجار و پهلوی» بوده، کاملاً منطبق بر
واقعیت تاریخ و موافق با اظهارات معاصران و مورخان است و اگر امینی، دلیلی
بر خلاف این «واقعیّت مسلّم تاریخی» در دست دارد، رو کند تا به بوتۀ نقد و
وارسی گذاشته شود.
حال که
سخن بدینجا رسید، بد نیست ببینیم اسناد و مدارک تاریخی، چه تصویری از آیین
و مذهب حاج سید نصرالله به دست می دهند و آیا وصلۀ «ازلی گری» یا همراهی با
آن فرقه، به دامن وی می چسبد یا تورج امینی، در اینجا نیز (همچون بسیاری از
موارد) از ذهن «خیال پرداز» و «تعصب آلود» خود بهره گرفته است؟!
حاج سید
نصر الله تقوی، به گفتۀ مورخان، از دانش آموختگان حوزه های علمی شیعه در
تهران و نجف و سامرا بوده و سالها در محضر بزرگانی چون میرزای آشتیانی و
حکیم جلوه و میرزای شیرازی تلمذ کرده است و از شخصیتی چون میرزا حسین نوری
(فقیه، محدث و رجالی بزرگ تشیع در عصر قاجار، پیشکار میرزای شیرازی، و صاحب
تألیفات گوناگون در بارۀ امام ثانی عشر عجل الله فرجه الشریف نظیر «نجم
الثاقب») اجازه نقل روایت از کتب معتبر تفسیر و حدیث و فقه و رجال و اصول
شیعی دارد.[19]
تراجم نگاران بزرگ شیعی معاصر، نوعاً او را به علوّ دانش فقهی و اصولی و
ادبی ستوده اند.[20]
تقوی، با
این سوابق، از سوی طلاب پایتخت، همراه مرحوم میرزا طاهر تنکابنی (دانشمند و
فیلسوف مشهور) به سمت نمایندۀ مجلس شورای اول برگزیده شد[21]
و در مجلس نیز، در عین طرفداری از مشروطیت، در جرگۀ حامیان «اسلامیت» قانون
و رژیم جدید قرار داشت و احمد کسروی بابت این «شریعت خواهی»، تلویحاً او را
مورد نکوهش شدید قرار می دهد.[22]
به گزارش کسروی: تقوی 10 ربیع الثانی 1325ق در مجلس بپا خاست و (در تعریض
به جنجالی که برخی افراد علیه اصلاحات اسلامی علما در متمم قانون اساسی به
راه افکنده بودند) چنین اظهار داشت: «این چه همهمه ای است در شهر منتشر
شده؟ همه می دانند حجج الاسلام که بر همۀ طبقات خلق از مطالبۀ مجلس تقدم
جستند، فقط برای تقویت و اعلای کلمۀ اسلام بود. بلی، رفع ظلم و وضع عدل نیز
مطلوب است [اما] اهمّ از او حفظ استقلال و مقام شریعت است. چنانکه در این
تغییر وضع، به قدر... [مویی] خلل مذهبی دست دهد، هیچ کس برای پذیرفتن حاضر
نیست. هرکس به مجلس مقدس امری که مخالف ناموس شرع باشد نسبت دهد مفتری و
مفسد است و لامحاله این نسبت کذب از جانب مخالفین مجلس اشاعه می شود. در
انتشار ظلم، ولو روزی هزار نفر کشته شود، غایت مافی الباب، فسق است؛ لیکن
چیزی که موجب نقض احکام و وضع قوانین مخالف اسلام باشد، کفر صریح است و
قابل تحمل نیست.این حرفها مثل لوایح کفری است که منکرین از لسان مجلس طلبان
در میان مردم منتشر می کنند که شاید وهنی به مقام منیع مجلس محترم وارد
آورند (و الله متمّ نوره و لو کره المشرکون)».[23]
جالب است که خود آقای امینی نیز در عبارتی که فوقاً از وی آوردم، تلویحاً
به این نکته اعتراف داشته و می نویسد: حاج سید نصرالله تقوی «بعد از
مشروطه... در مجلس اول اسلام نمایی هایش را فریاد می زد...»!
تقوی پس
از ترور آقا سید عبدالله بهبهانی به دست گروه تقی زاده در اوایل مشروطۀ
دوم، در انتقاد از دمکراتها و پیگیری قرائت دستخط آخوند خراسانی (مبنی بر
تکفیر سیاسی تقی زاده) از تریبون مجلس
» صفحه
1
2
3
. رجال عصر
مشروطیت، به کوشش و بازخوانی ایرج افشار ص 117 و 138.
|