به نام خدا

پاسخ آقای سید مصطفی تقوی به ادعاهای تورج امینی

     

برادران عزيز مسئول سایت ايام 29

 

با سلام و آرزوي توفيق براي شما،  احتراماً معروض می دارد که:

 آقای تورج امینی اخیراً در جوابیۀ شمارۀ 3 خود به برادر ارجمند، آقای موسی فقیه حقانی ــ و در واقع، «ردّیه» ای که بر مقالات ایام 29 نوشته است ــ  ضمن توهینها و اتهامات فراوان (همچون تهمت غرض ورزی و مزدوری و پول پرستی!) به نویسندگان محترم ایام،  به آنها نسبت «ورشکستگی متدولوژی»! و «بی سر و ته بودن مقالات»! داده و در مقام به اصطلاح اثبات این امر، متعرض بعضی از مقالات ایام، از جمله مقالۀ «بهائیت و سیاست؛ تناقض شعار و عمل»  شده است كه اينجانب  در آن مقاله، ضمن نقل و نقد اظهارات صریح رهبران این فرقه دائر بر جدایی دین از سیاست، و عدم جواز مداخلۀ بهائیان در امور سیاسی، به تناقض رفتار رهبران یادشده با این اظهارات و ادعاهايشان پرداخته ام.

عطف به مسئلۀ فوق، خواهشمندم مطلب زير را به اطلاع خوانندگان محترم آن سايت که این مباحث را تعقیب می کنند، برسانيد.

 آقای امینی در همان حجم محدودی که (از مقالۀ خود)  به نقد مقالۀ این جانب اختصاص داده، مطالب متعدد و بعضاً ادعاهایی غریب را روی هم انباشته است که یک یک، قابل بحث و خدشه اند.  اما از آنجا که وقت خود و خوانندگان عزیز را ارزشمندتر از این می دانم که به نقل و نقد همۀ آنها بپردازم، نمونه وار تنها به بررسی و نقد چند مورد از آنها  می پردازم، و خوانندگان می توانند میزان صحت و سقم سایر مطالب مطروحۀ ایشان را، به همین قیاس حدس بزنند. 

  

یک عبارت، و چندین اشتباه!    

ايشان می‌نویسد: «حبیب ثابت گرچه بهائی بود... اما فعالیتهایش منحصراً حول محور مسائل اقتصادی می گشت و مذهب را در کارش دخالت نمی داد و در امور اقتصادی برایش مسلمان و بهائی اصلاً فرق نمی کرد...»، و این در حالی است که اين کلان سرمایه دار یهودی تبار و بهائی مشهور؛

 اولاً، عضو شاخص و ثابت محفل ملی بهائیان ایران بود و  طبق نوشتۀ نشریات بهائی (اخبار امری و آهنگ بدیع) وی از اواخر دهۀ 30 شمسی تا اوایل دهۀ 50، بارها در انتخاباتي كه برگزارشده از سوی نمایندگان محافل بهائی ایران و زیر نظارت ایادی امر الله و معاونان آن برگزار مي‌شد، به عضویت کادر مرکزی بهائیان ایران برگزیده شده است.    

طبق نوشتۀ مجلۀ اخبار امری، ارگان رسمی بهائیان ایران[1]، حبیب ثابت در سال 1339 عضو محفل ملی بهائیان ایران بوده است. چنانکه نشریۀ بهائی «آهنگ بدیع» نیز، در شمارۀ خرداد ــ  شهریور 1342 خود[2]، از فعالیت حبیب ثابت در همين سال در محفل ملی خبر داده و تصویر او با بعضی از اعضای محفل را آورده است. در پیگیری اخبار مربوط به حبیب ثابت، وی را مستمراً فرد منتخب بهائیان برای عضویت در محفل ملی می بینیم. به نوشتۀ اخبار امری[3]، طی انتخاباتی که روز 2 اردیبهشت 1344 (122 بدیع) در دومین جلسۀ کانونشن  بهائیان ایران، در تهران برگزار شد، «جناب حبیب الله ثابت» (کذا در متن خبر) به ترتیب اکثریت آراء، به عنوان سومین فرد منتخب برای عضویت در محفل ملی تعیین گردید. نیز به گفتۀ همان نشریه[4]: در انتخاباتی که سال 1347، زیر نظر ایادی امرالله (جلال خاضع) و عضو هیئت معاونت ایادی امر (سرهنگ یدالله وحدت)، در تهران انجام گرفت، «جناب حبیب ثابت» به عضویت محفل ملی برگزیده شد. همين نشريه،   در شمارۀ 1 سال 1349، ص 32، خود خاطرنشان می‌سازد که «جناب حبیب ثابت» در سال 127 بدیع (1349ش) در سومین جلسۀ انجمن شور روحانی بهائیان ایران، به عضویت محفل برگزیده شد. همچنین طبق نوشتۀ آن نشریه[5]: طی  انتخاباتی که در سال 128 بدیع / 1350 شمسی، در خلال برگزاری جلسات سی و ششمین انجمن شور روحانی بهائیان ایران، زیر نظر ایادی امرالله (سرلشکر شعاع علائی و جلال خاضع) و اعضای هیئت مشاوران قاره‌ای و اعضای هیئت معاونت، در تهران انجام گرفت، «جناب جبیب ثابت» به عضویت محفل ملی برگزیده شد. به همین صورت، در سالهای 1352 و 1353 (برابر با 130 و 131 بدیع) طبق اخبار این مجله، «جناب جبیب ثابت» به عضویت محفل یادشده انتخاب شده است.[6]

افزون بر این، تصویر حبیب ثابت در کنار خانم ماکسول (بیوۀ شوقی و یکی از رهبران مهم بهائیان پس از مرگ شوقی) در اسرائیل، که در ص 54 ویژه نامۀ ایام 29 آمده، گویای جايگاه وی نزد زعمای فرقه است. چنانکه در همین زمینه می توان به کمک هنگفت حبیب ثابت به بیت العدل اعظم بهائیت در تابستان 1346 (چندی پس از جنگ شش روزۀ اعراب و اسرائیل) اشاره کرد که ساواک، در گزارش مورخ 10 مرداد 46 خود، ماهيت و هدف اصلي كمك ياد شده را اين‌گونه مي‌آورد: «...مبلغی در حدود 120 میلیون تومان به وسیله بهائیان ایران جمع‌آوری گردید، و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل می باشد. مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیلۀ حبیب ثابت تعهد و پرداخت شده است...»![7]

ضمناً بد نیست بدانیم که گزارش ساواک، مورخ 5 بهمن 1344(به نقل از برخی بهائیان) از نقش حبیب ثابت در تحریک شاه به اعدام شهید طیب حاج رضایی سخن می گوید که در انتقام از فعالیتهای طیب علیه بهائیان صورت گرفته است.[8] چنانکه در يك گزارش انتقادی (مفصل و بی امضای) یکی از افراد مطلع عصر پهلوی نيز ضمن انتقاد از فساد شدید دوائر مختلف دولتی زمان هویدا (مورخ دی 1349)، از دخالت حبیب ثابت در امر موقوفات بهائی و اقدامات غیر قانونی او برای فرار از پرداخت مالیات به دولت، یاد و انتقاد شده است.[9] فرار از پرداخت مالیات، البته ظاهراً در کارنامۀ حبیب ثابت، امری رایج بوده و اختصاص به مورد فوق نداشته است. به‌گونه‌اي كه نشریۀ فکاهی «توفیق»، در همان سالها، در یکی از کاریکاتورهای خود، به فرار مدیران شرکتهای نوشابه سازی ایران از پرداخت مالیات قانونی خود به دولت اشاره دارد و جالب این است که به عنوان نماد این شرکتهای متخلف، تنها از کارخانۀ پپسی کولا نام برده است.

 

 

صحبت از پپسی کولا شد. گفتنی است که، مخالفت شدید علما و مردم متدین کشورمان (در دهه‌های 30ــ50 شمسی) با محصولات کارخانۀ پپسی کولای حبیب ثابت نیز از آن رو بود که متوجه شده بودند درصد قابل  ملاحظه‌ای از درآمد این کارخانه، صرف تبلیغ «فرقۀ ضاله» (بهائیت) می شود. بی جهت نیست که در نامۀ مورخ شهریور 1343، قاسم اشراقی خطاب به فرهنگ مهر (معاون وقت هویدا در وزارت دارایی)، که ــ طبق اظهار نظر ساواک ــ حاوی ابلاغ «تأسف ثابت پاسال و سایر افراد فرقۀ بهائی» از تصادف اتومبیل هویدا در راه شمال کشور است، از حبیب ثابت به عنوان «مدیر محترم تلویزیون ایران که بزرگترین خدمتگزار فرقۀ ما هستند» یاد شده است.[10]   

ثانیاًً یکی از اقدامات مشهور حبیب ثابت، تأسیس مؤسسۀ تلویزیون ایران است که اواخر دهۀ 1330  شمسی و با کمک امریکایيها[11] و مساعدت رژیم پهلوی صورت گرفت. توجه به این نکته و نیز عضویت مستمرّ وی در محفل مرکزی بهائیت ایران، نشان می دهد که فعالیتهای ثابت (برخلاف ادعای امینی) به هیچ رو منحصر در امور اقتصادی نبوده است. نامۀ یکی از سران بهائیت (و به اصطلاح: ایادی امر الله در آسیا) به محفل ملی بهائیان ایران راجع به عملکرد مؤسسۀ تلویزیون (که در ص 53 ایام 29 درج شده) کاملاً نشان از پیوند فعاليتهاي حبیب ثابت با تشکیلات بهائی، و ماهیت و سمت و سوی فرهنگی مؤسسۀ مزبور (از دیدگاه سران فرقه) به نفع بهائیت دارد. در این نامه، که دهن کجی آشکار و وقیحانۀ رهبران تشکیلات بهائیت به یکی از سنتها و معتقدات چشمگیر ملت مسلمان ایران (جشن میلاد مسعود حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در نیمۀ شعبان) را به نمایش می گذارد، با امضای ایادی امرالله در آسیا و خطاب به محفل بهائیت ایران چنین می‌خوانیم:

از قرار اطلاعاتی که به این هیئت رسیده در شب نیمۀ شعبان از طرف مؤسسۀ تلویزیون تبریک به عموم شیعیان جهان گفته شده است. چون این دستگاه منتسب به امر الله [= بهائیت] است، مایۀ کمال تأسف شد که چرا از طرف مؤسسۀ تلویزیون به چنین اقدامی مبادرت گردیده است؟ متمنی است از جناب آقای حبیب ثابت تحقیق شود که چگونه کارکنان آن مؤسسه به چنین عملی مبادرت ورزیده اند و برای جلوگیری از این قبیل اقدامات، چه رویّه ای را اتخاذ نموده اند؟

نوشتۀ فوق روشن مي‌سازد که تشکیلات جهانی بهائیت، مؤسسۀ تحت تملک و مدیریت حبیب ثابت را صراحتاً دستگاهی «منتسب به» خود می‌شناخته و ثابت را مسئول حفظ و اجراي اصول این مسلک در آن مؤسسه می‌شمرده است! جالب است که همین تلقی عیناً در ميان مردم مسلمان ایران نیز وجود داشت و از همين‌رو در سیاهۀ مطالباتی که اوایل نخست وزیری هویدا، از سوی برخی روحانیون به عنوان اصلاحات فوری و ضروری در کشور، با هویدا در میان گذارده شد، یکی نیز درخواست «ملی کردن تلویزیون وگرفتن آن از ثابت پاسال و اخراج بهائیان از آن دستگاه» بود.[12]

آن وقت آقای امینی  ادعا می‌کند که فعالیتهای ثابت، منحصر در امور اقتصادی بوده است! ایشان، یا آن قدر بی اطلاع از تاریخ، تشریف دارد که این‌گونه وجوه بارز و مشهور از فعالیت حبیب ثابت را خبر ندارد، یا آن قدر پرت است که فرق بین امور اقتصادی و غیر آن را تشخیص نمی‌دهد! 

  

ثالثا،ً در مورد این سخن امینی نیز مبنی بر اینکه حبیب ثابت (در امور اقتصادی) مطلقاً بین بهائیان و مسلمانان فرق نمی گذاشت، ذکر این نکته از آقای مسعود بهنود خالی از لطف نیست که می نویسد: متخصصان تلویزیونی سازمان تلویزیون ایران (تحت نظر حبیب ثابت) «عموماً بهائی بودند»![13] آیا کسی که در آن سازمان تحت تملک و مدیریت خود، همه یا اکثر متخصصان را از میان هم مسلکان بهائی خود بر می گزیند، می توان پذیرفت که «برایش مسلمان و بهائی اصلاً فرق» نمی‌کرده است؟!

چنانکه می‌بینیم، حبیب ثابت (برخلاف ادعای امینی)، نه «فعالیتهایش منحصراً حول محور مسائل اقتصادی» می‌گشت، نه مسلک بهائیت در کارش بی دخالت و بی‌بازتاب بود و نه مسلمان و بهائی را به یک چشم می‌نگریست!

گنجاندن چند دروغ آشکار در یک عبارت کوتاه! ظاهراً هنری است که  متدولوژی آقای امینی بدان مزیّن و مفتخر است!

 

برای رفع خستگی!

حال چنانچه بر پایۀ مدعیات این نویسندۀ بهائی قضاوتي منطقي انجام بگيرد، ماجرا به صدور احکام و نتايجي می‌انجامد که فکر نمی کنیم خود او نیز راضی به این امر باشد.  

طبق ادعای آقای امینی: حبیب ثابت، تنها به فکر تجارت بود و آیین بهائیت را  در کارش دخالت نمی داد، اما با وجود اين، بهائیان ایران در مدت بیش از ده سال، به طور پیاپی او را به مسئولیت بسیار خطیری چون عضویت در کادر مرکزی تشکیلات فرقه در ایران بر می گزیدند! براي فهم اين انتخاب مستمر، دو گزينه مي‌تواند مطرح بشود؛ 

گزینۀ 1: حتماً آقای ثابت، که پولش از پارو بالا می رفت، چنانکه افتد و دانی! با زور و زر، آراء بهائیان ایران را می خرید و بر کرسی مراد (تعبیر محترمانه اش را آوردم) سوار می‌شد. اگر اينطور باشد، نتیجه می گیریم که انتخابات درون فرقه ای بهائیان (همچون انتخابات همان دوران: دوران رژیم پهلوی) آبکی، زورکی، و پولکی بوده است!    

گزینۀ 2: شناخت بهائیان (و حتی ایادی امر بهائی، و شخص ماکسول) از حبیب ثابت، با شناخت تورج امینی کاملاً فرق می کرده و به همین دلیل او را به طور پیاپی به عضویت محفل برگزیده‌اند و ضمن بوسیدن و بر روی چشم نهادن اسکناسهای ارسالی وی به حیفا، او و مؤسسۀ تلویزیونش را از خود می‌دانسته‌اند. بنابراین در انتخاب وی به عضویت محفل، خطایی مرتکب نمی شده‌اند.  

توصیۀ غیرالزامی: حال بايد ديد جناب تورج، كه حتماً راجع به حبيب ثابت دروغ نمي‌گويد!‌كدام گزينه را برمي‌گزيند؟ اگر ايشان گزینۀ دوم را می‌پسندد، پیشنهاد می‌کنیم از هم کیشان خود بابت توهینِ (پنهان و غیرمستقیم)ی که به آنها کرده، هر وقت دلش می‌خواهد عذرخواهی کند! البته، روی این امر اصرار نمی‌کنیم، چون ممكن است سخت عصبی شود و با روش به قول خودش: «اعصاب خردکن»ی که دارد، ضمن پاپوش دوزی برای ما، از سر انصاف! به فحاشی برخیزد!

تبصره: آقای امینی، این فصل را به دل نگیرند. چون بحث خیلی داغ شده بود، خواستیم با کمی شوخی، از حرارتش بکاهیم . البته اگر نگویند که، هیچ شوخیی نیست، مگر آنکه چیزی از حقیقت و جد، در آن وجود دارد! 

 

یک سؤال اساسی

موضوع روشنی چون عضویت طولانی و مکرر حبیب ثابت در تشکیلات مرکزی بهائیت ایران، و روابط  وی با  زعمای این فرقه، و حتی کمکهای درشتش به بیت‌العدل، که عکس و تفصیلات آنها در منابع موجود، از جمله ایام 29، آمده است، قاعدتاً نباید از چشم تورج امینی (که گاه ریز اطلاعات مربوط به حادثه‌اي در فلان سال دور و بهمان نقطۀ کور را مطرح می‌سازد) مخفی مانده باشد. پس چرا این وجه بارز از زندگی حبیب ثابت را انکار می‌کند و به دروغ می گوید: ثابت «مذهب را در کارش دخالت نمی داد»؟! پاسخ روشن است! حبیب ثابت یکی از سرمایه داران عصر پهلوی است که پیوندهای آشکاری هم با آن رژیم فاسد و وابسته و هم با امریکا و رژیم اشغالگر قدس داشت و لذا آماج خشم و کینۀ ملت مسلمان ایران بوده و انتساب او به بهائیت، لکۀ سیاه ديگري را در پروندۀ این فرقه نمايان مي‌سازد. امینی با انكار جلوه‌های بهائی‌‌گری در او به عبث مي‌كوشد تا این مسلک و رهبران و پیروان آن را از چنين شناعتي مبرا سازد. و از همین جا می توان به راز این «تناقض» عجیب در کار این نویسندۀ درازنویس و بی‌عمق بهائی پی برد  که از يكسو، در تحلیل حوادث عصر قاجار و مشروطیت، بدون ارائۀ دلایل علمی و محکمه پسند کافی (و احیاناً با چشم بستن بر شواهد معتبر نقیض) اقدام به بهائي‌تراشي كرده و «به سادگی» به رجال دست‌اندرکار آن عصر، برچسب بابی‌گری یا بهائی‌گری می‌زند (که حضرت آقای بحرالعلوم میردامادی، در پاسخ علمی و کوبندۀ خود به آقای امینی، نمونه‌هایی از این‌گونه را به نقد کشیده‌اند) ولی همو از سوي ديگر، به دولتمردان مشهور به بهائیت در عصر پهلوی که می رسد (چون آبروی فرقه را در خطر می‌بیند) به اصطلاح سوزنش روی «نفی و انکار» گیر کرده و غیر از اسدالله صنیعی و يكي دو تن ديگر، بهائیتِ همه را نفی می‌كند! به قول معروف: در آنجا از سوراخ سوزن می‌گذرد اما در اینجا از دروازه هم تو نمی‌رود!

به خاطر دارم هنگامي که امواج طوفندۀ انقلاب کبیر اسلامی، مشهوران به  همبستگی با رژیم و امپرياليسم (از جمله، سران تشكيلات بهائيت) را شدیداً به هراس و انفعال افکنده بود، فعالان فرقه (برای جلوگيري از تزلزل جوانان بهائی و نیز مسلمانان فریب خورده توسط فرقه، و ممانعت از جذب آنها به این نهضت عظیم ملی و اسلامی) حتی بهائی بودنِ سپهبد علی‌محمد خادمی (مدیر عامل هواپیمایی ملی ایران در زمان شاه) را که در بهائیت او جای هیچ تردیدی نبود، انکار می‌کردند، اما کوتاه مدتی نگذشت که نام همين خادمی، از  ستون به اصطلاح «متصاعدین الی الله» (اموات بهائی) در سال 1357، مندرج در نشریۀ محفل روحانی بهائیان ایران[14] سر برآورد!      

 

 ادعای عجیب راجع به ساواک

(متهم ساختن اسلام به نفع جنایتکاران)

 آقای امینی می نویسد: «...شواهد بسیار زیاد وجود دارد که نشان می‌دهد اعضای رده بالای ساواک، بسیار هم مسلمان و پایبند به اعتقاد اسلامی بودند...»!

برای محقق و پژوهشگری که ماهیت، سمت و سو، و عملکرد کلیِ (استعماری/ استبدادی / ضد اسلامیِ) ساواک جهنمی شاه را (بویژه پس از برکناری پاکروان و استقرار پایه‌های قدرت سپهبد نصیری در ساواک، و بالاخص دوران سیطرۀ پرویز ثابتی بهائی تبار بر آن دستگاه در اواخر دهۀ 40 شمسی و در طول دهۀ 50) کاملاً می‌شناسد و در شرایطی که فرزندان مبارز ایران اسلامی هنوز داغ شکنجه های این سازمان مخوف و دست آموزِ «سیا»، «اینتلیجنت سرویس» و «موساد» ــ در دوران سیاه هجوم وحشیانۀ رژیم فاسد و وابستۀ  پهلوی به اسلام و روحانیت ــ را بر بدن خویش دارند، اظهار چنین نظریۀ سخیفی در مورد مقامات ردۀ بالاي ساواک، حقاً شجاعت! و در واقع، وقاحتِ زاید الوصفی می‌طلبد. صدور حكم مسلماني براي «اعضاي ردۀ بالاي ساواک»، آن هم در حد تأكيد بر«بسيار مسلمان و پايبند به اعتقاد اسلامي» بودن آنان! تنها مي‌تواند از سوي يک بهائي منصف! آن هم با متدولوژي علمي! ويژۀ وي انجام بگيرد.

شايد این نویسندۀ ژرف اندیش! بهائی هنگامي كه در مورد سازمانی مخوف و اهریمنی نظیر ساواک، که دستش تا مرفق به آزار و شکنجه و قتل بسیاری از آزادی خواهان و علمای دین آلوده بود، می گوید: «اعضای رده بالای ساواک، بسیار هم مسلمان و پایبند به اعتقاد اسلامی بودند»! قبل از هر چیز، بخواهد دیانت مقدس اسلام را به قبول و ترویج این جنایات، متهم ساخته، و آزار و شکنجه و سرکوب مجاهدان مسلمان را مصداقِ «مسلمانی و پایبندی به اعتقاد اسلامی» القاء نمايد؟! از تناقض آشکاری که در بطن این ادعا نهفته است، سخنی نمی‌گویم. فقط به اين بسنده مي‌كنم كه در اينجا نيز می توان شبیه گزینه‌پردازی و توصیۀ فصل «برای رفع خستگی» را عیناً در مورد ادعای عجیب امینی راجع به ساواک هم به کار گرفت، ولي به خاطر اختصار، از آن صرف‌نظر مي‌كنم. و داوري را به خوانندگان منصفي كه اندك آگاهي از مباني اسلامي شيعي داشته باشند مي‌سپارم. 

ايشان در واقع، با این ادعای بسیار عجیب و البته سخیف، به فهم و شعور مخاطبان خود توهین می کند. و جالب است که مستند او در این ادعای غریب نیز گزارش برخی از مسئولان ساواک در سال 1344 (اوایل روی کار آمدن سپهبد نصیری) علیه بهائیان بوده و جالبتر آنکه چند سطر بعد، خود تلویحاً بلکه تصریحاً، این‌گونه گزارشها را محصول نفوذ برخی از مسلمانان ضدّ بهائی در ساواک می‌شمارد و ناخواسته و نادانسته، بنیان ادعای خود را ويران می سازد!

 

جملۀ «اصلی»، یا حاشیه ای «بی ربط» با اصل بحث؟!

آقای امینی در جای دیگر از نقد خود بر مقالۀ من، این جانب را متهم ساخته که در نقل یکی از اسناد، «جملۀ اصلیِ» مذکور در متن سند را حذف کرده و با این کار، خواننده را گمراه کرده‌ام. برای آنکه زمینۀ ایراد ایشان و جواب ما کاملاً روشن باشد نیاز می‌بینم ابتدا با مروری کلی بر مندرجات مقالۀ خودم (بهائیت و سیاست؛ تناقض شعار و عمل)، جایگاه ایراد ایشان را معلوم دارم و سپس به اختصار به نقل و نقد آن بپردازم. 

بر پایۀ آنچه که من به طور مستند در مقالۀ «بهائیت و سیاست...» آورده‌ام،  رهبران و سران فرقه از عبدالبهاء و شوقی افندی تا دیگران، نوعاً در سخنان و نوشته‌های خویش (به قول خود) بر تفکیک قوای دینیه از سیاسیه و عدم تعلق بهائیان به امور سیاسی تأکید داشته و حتی بهائیان دخالت کننده در سیاست را از جرگۀ این فرقه، خارج می شمرند، اما کارنامۀ این فرقه و سران آن در تاریخ، کاملاً چیزی مغایر با مدّعیات و آموزه های فوق را نشان می‌دهد.

به عبارتی روشن‌تر، زمانی که مواضع و عملکرد فرقه و سرانش را از روز نخست پیدایش این جریان به دقت مرور می کنیم، به موارد مسئله‌انگیزي می‌رسیم که همگی، جنبۀ سیاسی (یا دست کم لوازم و پیامدهای سیاسی) دارند. برخي از مهم‌ترين اين موارد، به اختصار چنين‌اند:

ایجاد شقاق و اختلاف در صفوف متحد و یکپارچۀ ملت مسلمان و شیعۀ ایران به وسیلۀ ایجاد فرقه ای نوظهور با داعیۀ شبه دینی؛ و ادعای منسوخ شدن اسلام و تشیع، يعني اعلام الغاي ديانت مقدسي كه عملاً ركن ركين هويت ايراني و قوی‌ترین عامل وحدت و همبستگی ملی بین ایرانیان است.

همسویی طبیعی و اساسی با قدرتهای استکباری و سلطه جوی جهانی (به وسیلۀ مقابله با تشیع و روحانیت شیعه و تلاش جهت تضعیف این دو، که عملاً بنیان و کانون مقاومت ملت در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی را در دو قرن اخیر تشکیل داده و می دهند)؛

تضعیف عقاید اصولی اسلامی و شیعی نظیر خاتمیت و انتظار فرج (برای به اصطلاح اثبات بهائیت)  و طرح و ترویج مقولاتی چون سکولاریسم و جدایی دین از سیاست، در حالي كه سیاستهای شیطانیِ هوادار سلطه بر کشورمان، عموماً در پي تضعیف آن عقاید و ترویج این مقولات‌اند؛

شورش مسلحانه و اقدام براندازانه علیه حکومت مرکزی در زمان امیرکبیر در نقاط مختلف ایران از جمله مازندران (قلعۀ شیخ طبرسی) و حتی سوء قصد نافرجام به امیر و شاه قاجار برای قبضه کردن حاکمیت از راه زور و فشار که نقش میرزا حسینعلی نوری ــ مؤسس بهائیت ــ  در آنها کاملاً قابل ردیابی و تشخیص است[15]؛

بهره مندی آشکار و سؤال انگیز بهاء از عنایات بی دریغ سفیر روسیۀ تزاری (دالگورکی) پس از دستگیری به اتهام سنگین شرکت در توطئۀ ترور  ناصرالدین شاه، رابطۀ صمیمانۀ جانشین بهاء (عبدالبهاء) با حکومت لندن در حدّ مفتخر! شدن وي به دریافت مهمترین نشان و لقب دولتی انگلیس از دست ژنرال آلنبی اشغالگر انگلیسی قدس شریف، و همبستگی آشکار و مستمرّ رهبران بعدی فرقه (شوقی و ماکسول و ...) با حکومت انگلیس و سپس اسرائیل در فلسطین اشغالی؛

شرکت مؤثر برخی از اعضای فرقه در کودتای استعماری حوت 1299 و حضور چشمگیر آنان در سطوح عالیۀ حکومت  پهلوی در زمان محمدرضا؛

دعوت بهائیان توسط رهبران فرقه به اطاعت از حکومتهای وقت، و به قول عبدالبهاء: خضوع و خشوع در برابر سریر سلطنت و سدّۀ ملوکانه، که عملاً نیز (طبق گفتۀ خود او) مصداق خارجی آن چیزی جز تمکین در برابر مظفرالدین شاه‌ها و محمدعلی‌شاه‌ها نیست! و از سوی دیگر:

دعوت و تشویق اعضای فرقه به نفوذ در امور اداری، تجاری، صنعتی، زراعی و معارف و علوم، و سعی در تحصیل آن امور و آمیزش با رجال دولت و ملت (برای تبلیغ و پیشبرد آیین بهائیت) که ظهور افرادی چون عین الملک هویدا، عبدالکریم ایادی، اسدالله صنیعی، علی محمد خادمی، حبیب ثابت و هژبر یزدانی، در این راستا قابل تعریف است.

موارد فوق، نكات تأمل‌برانگيزي هستند که ماهیت و مقاصد «سیاسی» رهبران و زعمای فرقه را نشان می‌دهند و هر محقق آزاد اندیش و تیزبین را به این نظر و تحلیل می‌رساند که، پرهیزها (و در واقع پرهیزنمایی‌ها)ی رهبران بهائیت از سیاست از يكسو و دخالت در آن از سوي ديگر، همان‌گونه که در مقالۀ «بهائیت و سیاست؛ تناقض در شعار و عمل» تصریح کرده‌ام، بیشتر تاکتیکی است جهت خروج از بحران و بن‌بست سیاسی و گشودن فضای حیاتی جهت تنفس این فرقه ــ به مثابۀ (در واقع) یک حزب سیاسی ــ  و پیشبرد اهداف آن در قالبی جدید! و به تعبیر دیگر: شعار عدم مداخله در سیاست، در واقع، پوششی برای انجام امور سیاسی از سوی حزب بهائیت است، نه رکنی از ارکان اساسی آن.

در ادامۀ این بحث و با توجه به اصل اطاعت بهائیان از حکومتها بود که در آن مقاله پاراگراف زیر را آورده‌ام:

بهائیان سیاست خود را در خصوص ارتباط با سیاستمداران و   اصحاب قدرت تحت عنوان «اطاعت فعال» مطرح می‌کردند . در آستانۀ تشکیل حزب رستاخیز، سیاست آنها اعلام وفاداری کتبی به «اعلی حضرت همایونی»، احترام به قانون اساسی و تمکین و تحسین از اصول نهضت ترقی و تعالی ایران که به نام انقلاب ششم بهمن معروف است» بود. آنها خود را مطیع فعال معرفی می‌کردند، نه بی‌طرف بی اعتنا. (اخبار امری، سال 1353، ش 19، صص 536ـ537).

 

حال که موضوع اصلی بحث و جایگاه پاراگراف فوق روشن شد، نوبت آن است که انتقاد آقای امینی به پاراگراف یادشده را نقل و نقد کنیم. وی ابتدا در اين باره می‌نویسد: